Loading...
Larger font
Smaller font
Copy
Print
Contents

آرزوی اعصار

 - Contents
  • Results
  • Related
  • Featured
No results found for: "undefined".
  • Weighted Relevancy
  • Content Sequence
  • Relevancy
  • Earliest First
  • Latest First
    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents

    فصل 21—«بيد حسدا و شوراي يهود»

    “در اورشليم، در كنار “دروازه گوسفند” حوضي است كه در زبان عبرائيان آن را “بيت حسدا” گويند و پنج ايوان دارد. در آنها گروهي بسيار از عليلان، همچون كوران، شلان و مفلوجان مي خوابيدند و منتظر حركت آب بودند.”AA 172.1

    در فصول معيني آب اين حوض به حركت در مي آمد و باور عمومي اين بود كه حركت آب نتيجه قدرتي خارق العاده بوده و اينكه اولين كسي كه پس از جنبش آب وارد حوض مي شد، از هر مرضي كه داشت شفا مي يافت. صدها انسان رنجديده به اين محل مي آمدند، اما در هنگام حركت آب تعداد جمعيت به حدّي بود كه بسياري از مردم با شتاب به سوي حوض هجوم برده و مردان و زنان و كودكان ضعيف تر از خودشان را زير دست و پا له مي كردند. عده اي نمي توانستند به حوض نزديك شوند و تعدادي نيز كه در نزديك شدن به حوض موفق مي شدند، در لبه حوض جان مي سپردند. در اطراف حوض، ايوانهايي ساخته شده بود كه از مريضان در مقابل گرماي روز و سرماي شب محافظت مي كرد. در ميان مريضان عده اي بودند كه شب را در ايوانها به سر برده و با انتظاري بيهوده، هر روز با سينه خيز به سوي حوض مي خزيدند.AA 172.2

    عيسي، مجددا به اورشليم آمده بود و در حاليكه در روح و دعا و تفكر بود به كنار حوض رسيد. او افراد رنجديده و مفلوك را ديد كه مترصد فرصتي بودند تا در هنگام حركت آب خود را در حوض انداخته وشفا يابند. عيسي اشتياق داشت تا قدرت شفابخش خود را به كار بگيرد و همه رنجديدگان را شفا دهد. امّا آن روز، روز سبت بود و جمعيت براي عبادت به هيكل مي رفتند. او مي دانست كه چنين عمل شفابخشي، تعصب يهوديان را تحريك كرده و موجب مي شد تا كار وي متوقف شود.AA 172.3

    امّا منجي در ميان عليلان، كسي را ديد كه بيشتر از هركسي رنج برده بود. و او مردي بود كه سي و هشت سال زمين گير بود. بيماري او تا اندازه زيادي، حاصل گناه خودش بود و به عنوان مكافات الهي تلقي مي شد.AA 172.4

    او تنها و بي كس بود و فكر مي كرد كه درهاي رحمت خدا به روي وي بسته است. و بدين ترتيب سالهاي زيادي را در پريشاني و اندوه سپري كرده بود. در زماني كه انتظار مي رفت آب حوض حركت خواهد كرد، آناني كه دلشان براي ناتواني وي مي سوخت، او را به ايوان حمل مي كردند. اما در لحظه اي كه آب حوض حركت مي كرد، او كسي را نداشت كه وي را در داخل حوض قرار دهد. او بارها جنبش آب را ديده بود، امّا هرگز نتوانسته بود تا لبه ي حوض پيش رود. كساني كه از او قوي تر بودند، جلوتر از او خود را به درون حوض مي انداختند.AA 173.1

    او نمي توانست به نحو موفقيت آميزي با جمعيت خودخواه كه به جان هم افتاده و براي داخل شدن به حوض خود را به آب و آتش مي زدند، رقابت كند. كوشش هاي مداوم او براي رسيدن به هدف و نگراني و ناكامي مكرّر، باقيمانده نيروي او را به رعت از بين مي برد.AA 173.2

    مرد بيمار، در حالي كه بر روي بستر خويش دراز كشيده و هرازگاهي سرخود را بلند كرده و به استخر خيره مي شد، چهره اي مهربان و دلسوز به سوي او خم شد، و سخنان، “آيا مي خواهي سلامت خود را بازيابي؟” توجه او را به خود جلب كرد.AA 173.3

    اميد به قلب او بازگشت و احساس كرد كه به طريقي از مساعدت برخوردار خواهد شد. امّا دلگرمي او سريعا از بين رفت. او به ياد آورد كه چگونه غالب اوقات سعي كرده بود تا خود را به حوض برساند و اكنون اميدي به زنده ماندن نداشت تا در آينده و هنگام حركت آب، وارد حوض شود. بنابراين با بي حوصلگي به عيسي گفت، “سرورم، كسي را ندارم كه چون آب به حركت مي آيدمرا به درون حوض برد و تا خود را به آنجا مي رسانم، ديگري پيش از من داخل شده است.”AA 173.4

    عيسي از مرد عليل نمي خواهد كه ايمان خويش را به او به كار گيرد. او به مرد مي گويد، “برخيز، بستر خود را برداشته و روانه شو.” امّا مرد عليل به سخنان مسيح ايمان مي آورد.AA 173.5

    تمامي عصب و ماهيچه هاي او حياتي تازه يافته و سلامتي به دست و پاي او باز مي گردد. او بدون هيچ سئوالي، از دستور مسيح پيروي مي كند و تمامي ماهيچه هايش به خواست او پاسخ مي دهند. او به پا مي ايستد و سلامتي خود را باز مي يابد.AA 173.6

    عيسي هيچ گونه تضميني از مساعدت الهي به او نداده بود. مرد عليل ممكن بود، ترديد كرده و آخرين فرصت شفاء يافتن را از دست بدهد. امّا سخنان مسيح را باور كرده و با توكل به آن قدرت خويش را بازيافت. ما نيز با همين ايمان مي توانيم شفاي روحاني را دريافت كنيم. همه ما به واسطه گناه، از حيات خداوند جدا شده ايم و جانهاي ما فلج شده است و درست مانند مرد مفلوج كه قادر به راه رفتن نبود، ما نيز نميتوانيم با قوت و قدرت خودمان پاك و مقدس زندگي كنيم.AA 173.7

    بسياري از افراد به ناتواني خويش پي برده و در آرزوي برخورداري از زندگي روحاني هستند، كه آنان را با خداوند آشتي دهد. آنان بيهوده براي كسب آن تلاش مي كنند و باپريشاني فرياد مي زنند كه، “آه كه چه شخص نگونبختي هستم! كيست كه مرا از اين پيكر مرگ رهايي بخشد؟” (روميان 7 آيه 24.AA 174.1

    اين گونه افراد مايوس و افسرده، مي بايستي سر خود را بلند كنند. منجي به سوي كساني كه با خون وي خريداري شده اند، خم شده و با مهرباني و دلسوزي توصيف ناپذيري مي گويد، “آيا مي خواهي سلامتي خود را بازيابي؟” او از شما دعوت مي كند كه در سلامتي و آرامش برخيزيد. منتظر نمانيد تا سلامتي كامل را احساس كنيد، بلكه به سخنان او ايمان داشته باشيد كه تحقق خواهد يافت.AA 174.2

    اراده خود را در اختيار مسيح قرار دهيد و بخواهيد كه او را خدمت كنيد، با عمل كردن به كلام او قوت هواهيد يافت. عادات بد و شريرانه و تسليم شدن طولاني مدت در مقابل اميال نفساني، روح و جان آدمي را فلج كرده است، با اين حال، مسيح قادر و آرزومند است كه روح و جان آدمي را نجات دهد، او به جانهايي كه “در گناه مرده اند” حيات مي بخشد.”(افسسيان 2 آيه 1). او كسي را كه دچار ضعف و مصيبت بوده و در اسارت گناه قرار دارد، آزاد مي كند.AA 174.3

    عليل شفا يافته، خم شده و بستر خود را كه تنها يك پتو و حصير بود جمع كرد و هنگامي كه مجددا پشت خود را راست كرد با شادي به اطراف نگريست تا شفا دهنده خود را ببيند، اما عيسي در ميان جمعيت ناپديد شد. مرد، نگران بود كه اگر بار ديگر منجي را ببيند، او را نشناسد.AA 174.4

    و همچنان كه با قدمهايي استوار و با شكرگزاري و شادي به راه خود مي رفت، عده اي از فريسيان را ديد و بيدرنگ به ايشان گفت كه شفا يافته است. امّا هنگامي كه ماجراي شفا يافتن خود را براي ايشان شرح داد! در مقابل بي اعتنايي ايشان شگفت زده شد. فريسيان با عصبانيت سخنان مرد شفا يافته را قطع كرده و از وي پرسيدند كه چرا بستر خود را در روز سبت حمل مي كند. آنان با لحني آمرانه به او يادآوري كردند كه حمل بار در روز سبت غير شرعي و حرام مي باشد.AA 174.5

    مرد شفا يافته از فرط خوشحالي، فراموش كرده بود كه سبت است، با اين حال به خاطر اطاعت از دستور كسي كه از چنين قدرتي خدايي برخوردار بود، احساس محكوميت نمي كرد. او با شجاعت پاسخ داد، “آن كه مرا شفا داد به من گفت، بسترت را برگير و راه بر.” آنان از او پرسيدند، آن كه به تو گفت بسترت را برگيري و راه بروي، كه بود؟ امّا مرد شفا يافته نمي دانست او كيست، زيرا عيسي در ميان جمعيت ناپديد شده بود. فريسيان بخوبي مي دانستند كه فقط يك نفر است كه مي تواند چنين معجزه اي را انجام دهد، امّا مي خواستند به روشني اثبات كنند كه آن فرد عيسي است، تا او را به اتهام شكستن سبت محكوم كنند. بهعقيده آنان، او نه تنها با شفا دادن مرد عليل در روز سبت شريعت را زير پا گذاشته بود، بلكه با دستور دادن به مرد در مورد حمل بسترش، به مقدسات توهين كرده بود.AA 175.1

    يهوديان آنچنان شريعت را تحريف كرده بودند، كه آن را به يوغ اسارت تبديل كردند. مقررات بي معني آنان در ميان ساير اقوام ضرب المثل شده بود. مخصوصا روز سبت ، با انواع و اقسام محدوديت هاي بي معني، احاطه شده بود. اين روز براي آنان مايه شادي، و روز مقدس خداوند و مورد احترام نبود. كاتبان و فريسيان، مراسم آن را به مسئوليتي طاقت فرسا تبديل كرده بودند.AA 175.2

    يك فرد يهودي اجازه نداشت در روز سبت آتش روشن كرده و يا حتي شمع روشن كند. در نتيجه، مردم براي انجام كارهايشان كه از سوي حاكمان يهود ممنوع اعلام شده بود، به غير يهوديان متكي بودند. آنان فكر نمي كردند كه اگر انجام كار در روز سبت گناه باشد، آناني كه براي انجام كارهايشان، ديگران را استخدام مي كردند، به اندازه كساني كه برايشان كار انجام مي دادند، گناهكار شمرده مي شوند.AA 175.3

    آنان فكر مي كردند كه نجات منحصر به يهوديان بوده و اينكه موقعيت ساير اقوام كه تا آن زمان نوميد كننده بود، از اين بدتر نخواهد شد. امّا خداوند فراميني نداده است كه امكان اجراي آن از سوي همگان وجود نداشته باشد. احكام خدا، محدوديت هاي غير منطقي و خودخواهانه را تاييد نمي كند.AA 175.4

    عيسي با مردي كه شفا يافته بود در معبد روبرو شد. او آمده بود تا قرباني گناه و هم چنين قرباني شكر گزاري را تقديم كند، زيرا رحمت عظيم خداوند را دريافت كرده بود. عيسي با ديدن او در ميان عبادت كنندگان خود را به او نشان داد و طي سخناني هشدار دهنده به وي گفت، “حال كه سلامت خود را باز يافته اي، ديگر گناه مكن تا به حال بدتر دچار نشوي.” مرد شفا ياافته با ديدن منجيبسيار خوشحال شد.AA 175.5

    او بي اطلاع از دشمني فريسيان نسبت به عيسي، به ايشان گفت: “آن كه مرا شفا داد عيسي است.” و به همين سبب بود كه يهوديان عيسي را آزار مي كردند، زيرا كه اين كار را در روز سبت كرده بود. عيسي به حضور شوراي يهود آورده شد تا به اتهام خود مبني بر شكستن روز سبت پاسخ دهد.AA 176.1

    اگر يهوديان در آن زمان قومي مستقل مي بودند، چنين اتهامي مي توانست به مقاصد ايشان براي كشتن عيسي كمك كند. اما چون تحت سلطه روميان بودند، نمي توانستند، اين كار را انجام دهند. يهوديان قدرت نداشتند كه كسي را به مجازات مرگ محكوم كنند و اتهاماتي كه بر عليه مسيح مطرح شده بود، در دادگاه روميان هيچ گونه اعتباري نداشت. بنابراين يهوديان تصميم گرفتند با ايراد اتهامات ديگري نقشه خويش را عملي سازند. تمامي تلاشهاي حكام يهود براي خنثي كردن اعمال مسيح، موجب پيشرفت ماموريت وي شده بود، و حتي در اورشليم، نفوذ او بر روي مردم از نفوذ رهبران يهود بيشتر بود.AA 176.2

    تعداد كثيري از مردم كه به نطق ها و رجز خواني هاي كاتبان و معلمين يهود علاقمند نبودند، جذب تعاليم مسيح شده بودند. آنان مي توانستند سخنان مسيح را درك كنند و سخنانش موجب دلگرمي و تسّلي ايشان مي شد.AA 176.3

    او از خداوند نه به عنوان داوري انتقام جو، بلكه به عنوان پدري مهربان سخن مي گفت و شباهت به خدا را كه در خودش منعكس بود، آشكار مي كرد. سخنان او براي دلهاي مجروح همچون مرهم بود. او با سخنانش و اعمال محبت آميزش قدرت ظالمانه سنت هاي كهنه و قوانين بشري را در هم مي شكست و محبت خدا را در تماميت كاملش به مردم آشكار و معرفي مي كرد. در يكي از قديمي ترين نبوتهاي عهد عتيق، درباره مسيح مكتوب شده است كه، “عصا از يهودا دور نخواهد شد و نه فرمان روايي از ميان پايهاي وي تا شيلو بيايد ومراو را اطاعت امتها خواهد بود.” (پيدايش 49 آيه 10)AA 176.4

    مردم در اطراف مسيح جمع مي شدند و دلهاي موافق و مشتاق توده مردم، درس محبت و نيكوكاري را به جاي تشريفات خشك و انعطاف ناپذير كاهنان، مي پذيرفت. اگر كاهنان و خاخامها مداخله نمي كردند، تعاليم او آنچنان اصلاحاتي را موجب مي شد كه جهان هرگز به خود نديده بود.AA 176.5

    امّا اين رهبران براي حفظ قدرتشان، تصميم گرفتند تا نفوذ عيسي را در ميان مردم خنثي كنند. احضار او به حضور شوراي عالي يهود و محكوم كردن آشكار تعاليمش، براي اجراي اين نقشه، كمك موثري بود، زيرا هنوز هم مردم احترام فراواني براي رهبران مذهبي قايل بودند.AA 177.1

    اگر كسي، جرات مي كرد كه مقررات مربوط به تعاليم خاخامها را تقبيح و محكوم كند و يا بار سنگين مسئوليتي را كه آنان بر دوش مردم گذاشته بودند، كاهش دهد، نه تنها به كفرگويي بلكه به خيانت نيز متهم مي شد. و خاخامها اميدوار بودند كه بر اين اساس، عيسي را در مظان اتهام قرار دهند.AA 177.2

    آنان، او را به عنوان فردي كه درصدد سرنگون كردن مذهب رسمي بود، معرفي كردند و بدين ترتيب با ايجاد نفاق و دو دستگي ميان مردم، راه را براي انقياد كامل روميان هموار كردند.AA 177.3

    امّا نقشه هايي را كه خاخامها با شور و اشتياق فراوان در صدد انجامش بودند، در شورايي به جز شوراي عالي يهود طرح ريزي شده بود. بعد از اينكه شيطان در بيابان، نتوانست بر عيسي پيروز شود. تمامي نيروهاي خود را متحد كرد تا با خدمت مسيح مخالفت كرده و در صورت امكان مانع از كار وي شود.AA 177.4

    آنچه را كه شيطان نمي توانست مستقيما و با تلاش فردي انجام دهد، قصد داشت با برنامه ريزي دراز مدت انجام دهد. او به محض اينكه از مجادله خود با مسيح در بيابان، عقب نشيني كرد، در نشست با فرشتگان همراهش نقشه هاي حساب شده اي را براي انحراف اذهان قوم يهود طرح كرد تا آنان نتوانند منجي را بشناسند. او قصد داشت كه از طريق عوامل انساني خود در جوامع مذهبي عمل كرده و دلهاي مردم را با كينه و عداوت خويش نسبت به قهرمان حقيقت، لبريز سازد. او مي خواست آنان را وادار كند كه مسيح را انكار كرده و زندگي را تا حد ممكن به كام او تلخ سازند و اميدوار بود كه او را در ماموريتش دلسرد كند. و رهبران قوم اسرائيل در دشمني با مسيح به ابزار شيطان تبديل شدند.AA 177.5

    عيسي آمده بود تا “شريعت را تعظيم و تكريم نمايد.” ، “او نبايد از ارزش آن مي كاست، بلكه مي بايستي آن را تمجيد مي كرد.AA 177.6

    كتاب مقدس مي فرمايد، “خداوند را به خاطر عدل خود پسند آمد مه شريعت خويش را تعظيم و تكريم نمايد و او ضعيف نخواهد گرديد و منكسر نخواهد شد تا انصاف را بر زمين قرار دهد.” (اشعياء 42 آيات 21 و 4).AA 177.7

    او آمده بود تا سبت رااز الزامات طاقت فرساي آن آزاد كند و به همين دليل سبت را براي انجام معجزه شفابخش خويش در بيت حسدا، برگزيد، او مي توانست، مرد عليل را در يكي از روزهاي هفته، غير از روز سبت شفا دهد و يا قادر بود كه او را به سادگي شفا دهدف بدون اينكه از وي بخواهد بسترش را جمع كرده و به راه افتد. امّا چنين كاري فرصت مورد انتظار را در اختيار مسيح قرار نمي داد. در هر يك از اعمال زندگي مسيح در اين جهان، هدف خردمندانهاي نهفته بود و هر عملي كه انجام مي داد حامل تعليم با اهميتي بود. مسيح از ميان مريضان و عليلاني كه در كنار حوض بيت حسدا بودند، بدترين مريض را انتخاب كرد تا قدرت شفابخش خود را بر روي او به كار گيرد. او به مرد شفا يافته دستور داد تا بستر خود را جمع كرده و با حمل آن از وسط شهر، كار عظيمي را كه براي او انجام شده بود، به ديگران اعلام كند. چنين اقدامي مي توانست، اين سئوال را كه انجام كار خير در روز سبت شرعي و مجاز ميباشد مطرح كند و راه را براي نكوهش كردن محدوديتهاي يهوديان در ارتباط با روز خداوند، هموار كند و آداب و تشريفات ايشان را باطل كند.AA 178.1

    عيسي به ايشان گفت كه شفا دادن بيمار با قوانين روز سبت موافق مي باشد. شفاي مريض،با كار فرشتگانخدا هماهنگ است. فرشتگاني كه پيوسته ميان زمين و آسمان در رفت و آمد هستند تا به بشريت رنجديده خدمت كنند. عيسي به ايشان گفت، “پدر من هنوز كار مي كند، من نيز كار مي كنم.”AA 178.2

    همه روزها متعلق به خداست تا نقشه هايش را براي نژاد بشر انجام دهد. اگر تفسير يهوديان از شريعت صحيح بود، در آنصورت، يهوه، كه از ابتداي بنياد عالم همه موجودات را حيات بخشيده و حمايت كرده بود، در اشتباه بود.AA 178.3

    در آنصورت او كه كار خلقت را نيكو خوانده و سبت را بعنوان اتمام كار خلقت گرامي داشته بود، در كار خود مكث مي كرد و روال عادي كهكشان بي انتها را متوقف مي كرد. آيا خداوند مي بايستي مانع از طلوع خورشيد در روز سبت مي شد و از تابش انوار حيات بخش آ» را در گرم كردن زمين و تقويت گياهان جلوگيري مي ركرد؟AA 178.4

    در آن صورت، نظام جهان در آن روز مقدس، متوقف نمي شد؟ آيا خداوند مي بايستي به نهرهاي آّ فرمان مي داد كه آبياري كردن كشتزارها و جنگل ها را متوقف كنند، و يا به امواج دريا فرمان مي داد كه جزر و مد مداومشان را متوقف كنند؟ آيا گندم و ذرت نمي روييدند، و خوشه هاي رسيده، شكوفه هاي ارغواني را به تاخير مي انداختند؟ آيا درختان و گلها، نمي بايستي در روز سبت جوانه زده و شكوفه مي كردند؟AA 178.5

    در اين صورت، انسان از ميوه هاي زمين و موهبتي كه زندگي را خوشايند مي كرد، محروم مي شد. طبيعت مي بايستي سير تغيير ناپذير خود را ادامه دهد. خداوند نمي تواندبراي يك لحظه از انجام كار امتناع ورزد و گر نه انسان محو و نابود خواهد شد. هم چنين انسان نيز وظايفي دارد كه در اين روز مي بايستي انجام دهد. ضرورتهاي زندگي مي بايستي انجام شود، از مريضان مي بايستي مراقبت شود و احتياجات نيازمندان بايد برآورده شود. كسي كه از كمك رساندن به رنجديدگان در روز سبت امتناع ورزد، بي گناه شمرده نخواهد شد. روز استراحت خداوند براي انسان خلق شده است و اعمال مرحمت آميز با هدف آن مطابقت كامل دارد. خداوند ميل ندارد كه مخلوقاتش به واسطه روز سبت يا هر روز ديگري، براي حتي ساعتي رنج و درد را تحمل كنند.AA 179.1

    مطالبات از خداوند در روز سبت بسيار بيشتر از روزهاي ديگر است.AA 179.2

    قوم خدا كار خود را رها كرده و وقت خود را صرف عبادت و پرستش مي كند. آنان لطف و مرحمت خدا را در روز سبت بيشتر از هر روز ديگري طلب مي كنند و در اين روز حضور ويژه خدا و پسنديده ترين بركات او را آرزو مي كنند.AA 179.3

    خداوند براي برآورده كرده خواسته هاي قومش، منتظر نمي ماند تا روز سبت سپري شود. زيرا كار آسمان هرگز متوقف نمي شود و انسان نيز هرگز نبايد از انجام اعمال نيكو دست بردارد. سبت نبايد به فعاليت هاي بيهوده اختصاص داده شود. شريعت، فعاليت هاي دنيوي را در روز مقدس خداوند قدغن مي كند.AA 179.4

    كار و تلاش براي امرار معاش مي بايستي متوقف شود و هرگونه كار تفريحي يا سود آور در اين روزها غير مجاز مي باشد و همانطوري كه خداوند كار آفرينش را متوقف كرده و در روز سبت آرام مي گرفت، به همان گونه انسان مي بايستي كارهاي روزانه را رها كرده و ساعات مقدس سبت را صرف استراحت، عبادت و پرستش كند.AA 179.5

    كار مسيح در شفا دادن مريض، كاملا موافق با شريعت بوده و باعث تكريم و تمجيد روز سبت بود. عيسي در شفا دادن مريض در روز سبت، مدّعي شده بود كه از اختياراتي برابر با اختيارات خداوند برخوردار مي باشد، چنين ادعايي، موجب خشم و عصبانيت بيشتر فريسيان شده بود.AA 179.6

    زيرا نه تنها سبت را مي شكست، “بلكه خدا را نيز پدر خود مي خواند و خود را با خدا برابر مي ساخت.” (يوحنا 5آيه 18).AA 180.1

    تمامي قوم يهود، خدا را پدر خود مي خواند، بنابراين اگر مسيح اعلام مي كرد كه همان رابطه با خدا را دارد، آنان نبايد آنقدر خشمگين و عصباني مي شدند، امّا آنان او را به كفرگويي متهم كردند.AA 180.2

    اين دشمنان مسيح هيچگونه دليلي را براي قبول حقايقي كه او به ايشاان اعلام كرده بود، نمي پذيرفتند.AA 180.3

    آنان صرفا به روايات و سنت هايشان استناد مي كردند كه در مقايسه با مباحثي كه مسيح از كلام خداوند و سير توقف ناپذير طبيعت استخراج كرده بود، ضعيف و بي محتوا به نظر مي رسيد.AA 180.4

    اگر معلمين و حاكمان يهود اشتياقي به دريافت حقيقت احساس مي كردند، مي بايستي از شنيدن حقايقي كه مسيح بر زبان آورده بود، متقاعد مي شدند. امّا، حقايقي را كه مسيح در ارتباط با روز سبت اعلام كرده بود، ناديده گرفتند و در صدد برآمدند تا مردم را بر عليه او تحريك كنند زيرا خود را با خدا برابر مي دانست، خشم حاكمان به حد و مرزي نمي شناخت. اگر كاهنان و فريسيان از مردم نمي ترسيدند، عيسي را در همان مكان به قتل مي رساندند. امّا حمايت عمومي از عيسي شديد بود.AA 180.5

    بسياري از مردم عيسي را دوست داشتند زيرا مريضانشان را شفا مي بخشيد و رنجديدگان را تسلي مي داد. آنان شفا دادن مرد عليل در كنار حوض بيت حسدا را تاييد و تصديق كرده بودند. بنابراين رهبران مذهبي اسرائيل مجبور بودند كه خشمشان را كنترل كنند.AA 180.6

    مسيح اتهام كفرگويي را نپذيرفت. او گفت، “اقتدار من براي انجام كاري كه به واسطه آن مرا متهم مي كنيد، نشان مي دهد كه پسر خدا هستم و در سيرت، اراده و هدف، با او يكي هستم. در تمام اعمال خلقت و مشيّت او، با خدا همكاري كرده ام. “پسر از خود كاري نمي تواند كرد مگر كارهايي كه مي بيند پدرش انجام مي دهد.”AA 180.7

    فريسيان و كاهنان، پسر خدا را به خاطر كاري كه براي انجام آن به اين جهان فرستاده شده بود، سرزنش مي كردند. آنان به واسطه گناهانشان، خود را از خدا جدا كرده بودند و با غرور و تكّبر مستقل از خداوند عمل مي كردند. آنان خود به اندازه كافي حكيم مي دانستند و فكر مي كردند كه هيچ نيازي به حمت خداوند براي هدايت اعمالشان، ندارند.AA 180.8

    امّا پسر خدا تسليم اراده پدر و متكي به قدرت او بود. مسيح، آنچنان از خود خالي شده بود كه براي خودش هيچ نقشه اي نداشت.AA 180.9

    او نقشه خدا را براي خود پذيرفته بود و پدر نيز هر روز نقشه هايش را براي وي آشكار مي كرد.AA 181.1

    هنگامي كه موسي در شرف ساختن خيمه اي براي سكونت خدا بود، به او دستور داده شده بود كه همه چيز را موافق با نقشه اي كه در كوه به او نشان داده شده بود، بسازد. موسي براي انجام كار خداوند پر از غيرت بود. با استعدادترين و ماهرترين افراد در خدمت او بودند. با اين حال موسي اجازه نداشت يك زنگ، منگوله، حاشيه، پرده و يا ظرفي از خيمه را بسازد، مگر موافق نقشه اي كه به او نشان داده شده بود. خداوند او را به داخل كوه فرا خوانده و چيزهاي آسماني را به او نشان داده بود.AA 181.2

    خداوند او را با جلال خود پوشانده بود تا بتواند نقشه را ببيند و همه چيز را موافق آن بسازد. خداوند به همان ترتيب به قوم اسرائيل، قومي كه مشتاق بود در ميان ايشان ساكن شود، تصويري از شخصيت خويش را نشان داده بود.AA 181.3

    نقشه، در كوه سينا، زماني كه شريعت به ايشان داده شد، نشان داده شده بود، هنگامي كه خداوند از مقابل موسي عبور كرده و ندا در داد، “يهوه، يهوه، خداي رحيم و رئوف و دير خشم و كثيراحسان و وفا، نگاهدارنده رحمت براي هزاران، و آمرزنده خطا و عصيان و گناه.” (خروج باب 34 آيات 6 و 7).AA 181.4

    قوم اسرائيل طريق خويش را برگزيده بود. آنان موافق نقشه خداوند بنياد نهاده نشده بودند، امّا مسيح به عنوان معبد واقعي براي سكونت خداوند، همه جزئيات زندگي دنيوي خود را بر اساس نقشه مطلوب خداوند، پي ريزي كرده بود. او گفت، “در بجا آوردن اراده ي تو اي خداي من رغبت مي دارم و شريعت تو در اندرون دل من است.” (مزامير 40 آيه 8)AA 181.5

    به همين ترتيب رفتار و شخصيت ما مي بايستي بنا شود، “تا در روح، مسكن خدا شويم.” (افسسيان 2 آيه 22).AA 181.6

    و ما نيز بايد همه چيز را “بر اساس نمونه اي كه به ما نشان داده است بسازيم.” زيرا كه براي همين خوانده شده ايد،” چونكه مسيح نيز براي ما عذاب كشيد و شما را نمونه اي گذاشت تا در اثر قدمهاي وي رفتار نماييد.” (عبرائيان 8 آيه 5 — و اول پطروس 2 آيه 21).AA 181.7

    سخنان مسيح به ما مي آموزد كه خود را از پدر آسماني جدا ناپذير بدانيم و در هر موقعيتي كه هستيم، به خداوند توكل كنيم، خدايي كه سرنوشت همه ما در دستهاي اوست. او وظايفمان را مقرر نموده است و به ما براي انجام آن توانايي و استعداد اعطا كرده است.AA 181.8

    تا زماني كه تسليم اراده او باشيم، و به قدرت و حكمت او توكل كنيم، در مسيري امن هدايت خواهيم شد تا وظيفه مقرر شده در نقشه عظيم خدا را به انجام برسانيم. اما اگر كسي به حكمت و قدرت خود تكيه كند، خود را از خدا جدا مي كند. و به جاي اينكه در اتحاد با مسيح عمل كند، نقشه دشمن خدا و انسان را به انجام ميرساند. مسيح ادامه داد، “زيرا هر چه پدر مي كند، پسر نيز مي كند. زيرا پدر، پسر را دوست مي دارد و هر آنچه مي كند به او مي نماياند و كارهاي بزرگتر از اين نيز به او خواهد نماياند تا به شگفت آييد. زيرا همان گونه كه پدر مردگان را بر مي خيزاند و به آنها حيات مي بخشد، پسر نيز به هر كه بخواهد، حيات مي بخشد.” صدوقيان معتقد بودند كه رستاخيز مردگان وجود ندارد، امّا عيسي به ايشان مي گويد كه يكي از بزرگترين اعمال پدرش رستاخيز مردگان مي باشد و اينكه خود او قدرت دارد كه همان كار را بكند، “آمين، آمين، به شما مي گويم، زماني فرا مي رسد، بلكه هم اكنون است، كه مردگان صداي پسر خدا را مي شنوند و كساني كه به گوش گيرند، زنده خواهد شد.AA 182.1

    “فريسيان به رستاخيز مردگان اعتقاد داشتند و مسيح به ايشان گفت كه حتي اكنون، قدرتي كه به مردگان حيات مي بخشد در ميان ايشان است و آنها مي بايستي ظهور آن را نظاره مي كردند. و همين قدرت قيام است كه جان را حيات مي بخشد، جاني كه، “به سبب نا فرمانيها و گناهان خود مرده است.” (افسسيان 2 آيه 1). روح حيات در مسيح عيسي،” و قدرت رستاخيز او. “فرد را” از قانون گناه و مرگ آزاد كرد.” (فيليپيان 3 آيه 10 — و روميان 8 آيه 2). حاكميّت شرير در هم شكسته مي شود فرد به واسطه ايمان، از گناه دوري مي كند. كسي كه قلب خود را به روي مسيح بگشايد، در قدرت رستاخيز كه جسم او را از گور بر مي خيزاند، سهيم خواهد شد.AA 182.2

    ناصري فروتن، از اصالت واقعي خود دفاع مي كند و پرده گناه و شرم را كنار زده و خود را به عنوان افتخار فرشتگان، پسر خدا و برابر با خالق جهان معرفي مي كند. شنوندگانش، مسحور كلام وي مي شوند زيرا هيچ انساني هرگز مانند او سخن نگفته، و اين چنين با شكوه و جلالي شاهانه رفتار نكرده بود.AA 182.3

    سخنان صريح و روشن او، ماموريت وظايف وي را در اين جهان به طور كامل اعلام مي كرد، “و پدر بر كسي داوري نمي كند، بلكه تمام كار داوري را به پسر سپرده است. تا همه پسر را حرمت گذارند، همان گونه كه پدر را حرمت مي نهند.AA 182.4

    زيرا كسي كه پسر را حرمت نمي گذارد، به پدري كه او را فرستاده هاست نيز حرمت ننهاده است............ زيرا همان گونه كه پدر در خود حيات دارد، به پسر نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد، و به او اين اقتدار را بخشيده كه داوري نيز بكند. زيرا پسر انسان است.”AA 183.1

    كاهنان و حكام يهود خودشان را به عنوان داور معرفي كرده بودند تا اعمال مسيح را محكوم كنند، امّا او خود را داور ايشان و داور تمام جهان معرفي كرد.AA 183.2

    جهان به مسيح سپرده شده است و تمامي بركاتي را كه خداوند به انسان سقوط كرده و در گناه اعطا مي كند، به واسطه اوست. او قبل و بعد از تجسّد منجي جهان بود. به مجرّد پيدايش گناه، منجي براي نجات تعيين شد. او به همگان حقيقت و حيات اعطا كرده است، و هركس را موافق حقيقت اعطا شده، داوري خواهد كرد. كسي كه حقيقت را دريافت كرده باشد و با دعا و مراقبت از گناه دوري نموده و به سوي قدوسيّت گام برداشته باشد، با منجي كه مدافع و داور مي باشد، يكي خواهد بود. از ابتداي مجادله بزرگ در آسمان، شيطان در صدد بود تا به وسيله فريب به اهدافش جامه عمل بپوشاند و مسيح تلاش كرد تا با افشاء كردن اهداف او، قدرت شيطان را در هم بكوبد. و اين اوست كه با فريب شيطان در طول تمامي قرون و اعصار مجادله كرده است تا اسيران گناه را آزاد سازد. و اوست كه همگان را داوري خواهد كرد.AA 183.3

    و “خدا به او اين اقتدار را بخشيده كه داوري نيز بكند، زيرا پسر انسان است.” زيرا كه، او طعم رنج و وسوسه انساني را تا آخرين قطره ي آن چشيد و لغزشها و گناهان انسان را درك مي كند و چونكه به خاطر ما با پيروزي در مقابل وسوسه هاي شيطان ايستادگي كرد، با عدالت و انصاف و مهرباني با كساني كه خون او به خاطر نجاتشان ريخته شد، برخورد خواهد كرد و به همين دليل، پسر انسان براي اجراي داوري تعيين شده است.AA 183.4

    با اين وجود، رسالت مسيح براي داوري نبود، بلكه براي نجات بود. “زيرا خدا پسر خويش را به جهان نفرستاد تا جهانيان را محكوم كند، بلكه فرستاد تا به واسطه او نجات يابند.” (يوحنا 3 آِه 17).AA 183.5

    و عيسي در حضور شوراي يهود گفت، “آمين، به شما مي گويم، زماني فرا مي رسد، بلكه هم اكنون است، كه مردگان صداي پسر خدا را مي شنوند و كساني كه به گوش گيرند، زنده خواهند شد.” (يوحنا 5 آيه 24). مسيح در حالي كه از مخاطبانش مي خواست كه در شگفت نباشند، اسرار مربوط به آينده را به طور جامع تري براي ايشان توضيح داد. او گفت، “زماني فرا مي رسد.” كه “همه ي آنان كه در قبرند، صداي او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد، آنان كه نيكي كرده باشند، براي قيامتي كه به حيات مي انجامد و آنان كه بدي كرده باشند، براي قيامتي كه مكافات در پي دارد.” (يوحنا 5 آيات 28 و 29).AA 183.6

    اطمينان و تضمين مربوط به زندگي آينده، چيزي بود كه قوم اسرائيل مدتها در انتظار آن بود و آرزو داشت كه آن را با ظهور مسيح دريافت كند. تنها نوري كه مي توانست تاريكي قبر را روشن كند، بر آنان مي تابيد، امّا انسان لجباز و خودسر، كور است. مسيح احاديث و رسوم معلمين يهود را نقض كرده بود و اقتدار ايشان را ناديده گرفته بود، و آنان نمي خواستند ايمان بياورند.AA 184.1

    زمان، مكان، موقعيت و شدت شور و اشتياق حاكم بر جمعيت، با هم آميخته شده و سخنان مسيح را در حضور شوراي يهود تاثير گذارتر كرده بود. عاليرتبه ترين مقامات مذهبي قوم درصدد كشتن كسي بودند كه خود را احياء كننده قوم اسرائيل اعلام كرده بود.AA 184.2

    صاحب سبت به حضور شوراي يهود احضار شده بود تا به اتهام شكستن قوانين سبت پاسخ گويد. و هنگامي كه مسيح بدون ترس، رسالت خويش را اعلام كرد، اعضاي شورا با خشم و نگراني به او نگريستند، امّا سخنان او قاطع و ترديد ناپذير بود. آنان نتوانستند او را محكوم كنند. او صلاحيت فريسيان و كاهنان، براي بازجويي و دخالت در اعمال خود، را ردّ كرد. زيرا چنين اقتداري به ايشان تفويض نشده بود و ادعاهايشان بر پايه ي غرور و خودپسندي قرار داشت.AA 184.3

    بنابراين مسيح اتهامات ايشان را نپذيرفت. عيسي به جاي اينكه از فريسيان به خاطر شكايت از عملي كه انجام داده بود، عذرخواهي كند و يا هدف خود از انجام آن را برايشان توضيح دهد، آنان را مورد نكوهش قرار داده و بدين ترتيب، متهم به متهم كننده تبديل شده بود. او، كاهنان و فريسيان را به خاطر سنگدلي و بي اطلاعي از كتب مقدسه مورد سرزنش قرار داد و تصريح كرد كه كلام خدا را انكار كرده اند، درست به همان طريقي كه فرستاده او را انكار كرده بودند.AA 184.4

    “شما كتب مقدس را به دقت بررسي مي كنيد، زيرا مي پنداريد به واسطه ي آن حيات جاويدان داريد، حال آنكه همين كتابها بر من شهادت مي دهند.” (يوحنا 5 آيه 39).AA 184.5

    تمامي صفحات كتاب عهد عتيق، اعم از كتاب تاريخي، نبوتي، از جلال پسر يگانه خدا منور شده است. نظام عقيدتي يهوديت بر مبناي نبوتهاي مربوط به مسيح و مژده آمدن منجي پايه ريزي شده بود.” و پيامبران جملگي، درباره او شهادت مي دهند” (اعمال 10 آيه 43).AA 185.1

    از زمان داده شدن وعده به آدم، و در سرتاسر دورا مشايخ و انبياء عهد عتيق، نور پر جلال آسمان ردّ پاي منجي را به روشني آشكار كرده بود. پيشگويان، ظهور ستاره در بيت للحم و آمدن شيلوه را پيشگويي كرده بودند و در هر مراسم قرباني، مرگ مسيح نشان داده مي شد. و در هر ابر حاصل از هداياي سوختني، عدالت او صعود مي كرد. و با هر صداي شيپوري، نام او بر زبان مي امد. و در شكوه اسرار آميز قدس الا قداس جلال او ساكن بود.AA 185.2

    يهوديان كتب مقدسه را در اختيار داشتند و گمان مي كردند كه صرفا با شناخت ظاهري از كلام خدا حيات جاودان را دريافت كرده اندو امّا عيسي به آنان گفت، “كلام خدا در شما ساكن نيست.” زيرا آنان با انكار مسيح در كلام خدا، شخصا خود خدا را انكار كرده بودند. او به ايشان گفت، “نمي خواهيد نزد من آييد تا حيات يابيد.”AA 185.3

    رهبران يهود، تعاليم انبياء را در ارتباط با پادشاهي مسيح مطالعه كرده بودند، اما اين كار با اشتياقي خالصانه براي شناخت حقيقت انجام نداده بودند. بلكه با هدف يافتن دلايلي براي صحه گذاشتن بر آرزوهاي جاه طلبانه خويش اين تعاليم را مطالعه كرده بودند.AA 185.4

    و هنگامي كه مسيح به طريقي مغاير با توقعات ايشان ظهور كرد، او را نپذيرفتند و براي توجيه رفتار خودشان، كوشيدند او را به عنوان فردي فريبكار به مردم معرفي كنند.AA 185.5

    وقتي كه يك مرتبه در اين مسير قدم گذاشتند، براي شيطان فرصت مناسبي فراهم آمد تا ايشان را در مخالفت با مسيح تقويت كند. و سخناني كه مي بايستي به عنوان دلايل الوهيت وي پذيرفته مي شد، بر عليه وي تفسي و تعبير شد. بدين ترتيب، حقيقت كلام خدا را به دروغ تبديل كرده و هر بار كه منجي درباره اعمال رحمت خويش با ايشان صريح تر سخن مي گفت، آنان در مخالفت با نور حقيقت، مصمم تر مي شدند.AA 185.6

    عيسي گفت، “جلال را از مردم نمي پذيرم.” تحت تاثير قرار دادن شوراي يهود و كسب تاييد از سوي ايشان، مورد نظر مسيح نبود. زيرا تاييد ايشان هيچگونه افتخاري را نصيب وي نمي كرد چونكه از حرمت و اقتدار آسماني برخوردار بود.AA 185.7

    اگر او خواستار چنين احترام و اقتداري بود، فرشتگان آسمان آمده و او را تعظيم و تكريم مي كردند و پدر نيز بار ديگر الوهيت وي را مورد تاييد قرار مي داد. امّا عيسي به خاطر خود ايشان، و به خاطر قومي كه ايشان رهبرانش بودند، از آنان مي خواست كه سيرت الهي وي را تشخيص داده و بركاتي را كه آمده بود به ايشان بدهد، دريافت كنند.AA 186.1

    “من به نام پدر خود آمدم، ولي شما مرا نمي پذيريد، امّا اگر ديگري به نام خود آيد، او را خواهيد پذيرفت.” عيسي با اقتدار پدر آمده بود، او صورت خداي ناديده بود،AA 186.2

    او آمده بود تا كلام خدا را به انجام رساند و در صدد جلال نام او بود، با اين حال از سوي رهبران اسرائيل پذيرفته نشد، امّا اگر ديگري به نام خود مي آمد و در صدد جلال نام خود بود، آنان او را مي پذيرفتند. چرا؟ براي اينكه، اگر كسي در پي حلال خود باشد، در صدد خواهد بود تا از سوي ديگران مورد تمجيد و تكريم قرار گيرد.AA 186.3

    و يهوديان چنين درخواستي را اجابت كردند. آنان معلمين دروغين را مي پذيرفتند، زيرا چنين كسي با تملق گويي و تاييد نظرات و سنت هاي غلط ايشان، ميتوانست مورد قبول قرار گيرد. امّا تعليم مسيح كه از خود گذشتگي و فداكاري را امري مقدس و ضروري مي دانست با عقايد شان مطابقت نداشت و به همين دليل آن را نمي پذيرفتند. آنان با خداوند آشنا نبودند و صداي خدا كه از طريق مسيح با ايشان سخن مي گفت. صدايي نا آشنا نبود.AA 186.4

    آيا چنين چيزي، امروز و در روزگار ما تكرار نمي شود؟ آيا نيستند، عده بسياري، حتي در ميان رهبران مذهبي كه دلهايشان را به روي روح القدس خداوند بسته اند و تشخيص صداي خداوند را براي خودشان به امري غير ممكن تبديل كرده اند؟ آيا آنان كلام خدا را انكار نمي كنند، تا سنت هاي خود را حفظ كنند؟AA 186.5

    عيسي گفت، “اگر موسي را تصديق مي كرديد، مرا نيز تصديق ميكرديد، چرا كه او درباره من نوشته است. امّا اگر نوشته هاي او را باور نداريد، چگونه سخنان مرا خواهيد پذيرفت؟” مسيح بود كه از طريق موسي با اسرائيل سخن گفته بود.AA 186.6

    اگر آنان صداي خدا را كه از طريق رهبر بزرگشان سخن گفته بود، شنيده بودند، مي بايست آن را در تعاليم مسيح مي شناختند. اگر آنان موسي را تصديق مي كردند، مي بايستي مسيح را نيز تصديق مي كردند چرا كه موسي درباره ي او نوشته بود.AA 186.7

    عيسي مي دانست كه كاهنان و حكام يهود در صدد قتل وي مي باشند با اين حال درباره يكي بودن خود با خدا و ارتباطش با جهان با ايشان سخن گفت. آنان پي بردند كه مخالفتشان با مسيح بي دليل است با اين وجود دشمني بيرحمانه ايشان فرو نشانده نمي شد. آنان با مشاهده قدرت عظيم و قاطع او در خدمت به ديگران، دچار ترس و وحشت شدند، امّا در مقابل درخواست وي مقاومت كرده و خودشان را در تاريكي محبوس كردند.AA 187.1

    آنان در براندازي اقتدار عيسي و يا در برگرداندن احترام و توجه مردم از وي به طور قابل ملاحظا اي با شكست مواجه شدند و بسياري به واسطه سخنانش، متقاعده شده و ايمان آوردند. كاهنان و حكام يهود نيز با شنيدن سخنان مسيح، محكوميت شديدي را احساس كرده بودند، امّا چنين احساسي موجب شده بود تا كينه و دشمني ايشان نسبت به وي بيشتر گردد. آنان قاطعانه در صدد قتل وي برآمدند. بنابراين قاصدان بسياري را به سرتا سر كشور اعزام كردند تا درباره شياد بودن عيسي به مردم هشدار دهند. جاسوساني اعزام شدند تا او را تحت نظر گرفته و سخنان او اعمال او را گزارش دهند. و اكنون منجي عزيز و مهربان، بيش از هر زمان ديگري در سايه صليب مرگ ايستاده بود.AA 187.2

    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents