Loading...
Larger font
Smaller font
Copy
Print
Contents

آرزوی اعصار

 - Contents
  • Results
  • Related
  • Featured
No results found for: "undefined".
  • Weighted Relevancy
  • Content Sequence
  • Relevancy
  • Earliest First
  • Latest First
    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents

    فصل 54—«سامري نيكو»

    مسيح در حكايت سامري نيكو، ماهيت مذهب واقعي را توضيح مي دهد. او نشان مي دهد كه مذهب صرفا يك نوع سيستم و اصول عقيدتي و يا آيين و تشريفات نيست. بلكه انجام احسان و نيكويي خالصانه براي خيريّت ديگران مي باشد.AA 490.1

    هنگامي كه مسيح مردم را تعليم مي داد، “يكي از فقيهان برخاست تا با اين پرسش عيسي را به دام اندازد: او پرسيد “اي استاد چه كنم تا وارث حيات جاويدان شوم؟” ... جمعيت عظيم مشتاقانه در انتظار شنيدن پاسخ مسيح بود. كاهنان و خاخامها تصور كرده بودند كه با سئوال مطرح شده از سوي فقيه، عيسي را به دام مي اندازد. امّا منجي با ايشان وارد بحث و مجادله نشد و در پاسخ به سئوال فقيه از وي سئوال كرد، “در تورات چه نوشته است؟ از آن چه مي فهمي؟ ”. يهوديان، هنوز هم عيسي را به بي توجهي نسبت به قوانين داده شده در كوه سينا متهم كردند، در حالي كه او طريق نجات و رستگاري را منوط به حفظ و رعايت احكام خداوند مي دانست.AA 490.2

    فقط پاسخ داد، “خداوند، خداي خود را با تمامي دل و با تمامي جان و با تمامي قوت و با تمامي فكر خود محبّت نما، و همسايه ات را همچون خويشتن محبّت كن.” عيسي گفت، “پاسخ درست دادي. اين را به جاي آور كه حيات خواهي داشت.”AA 490.3

    فقيه از موقعيت و اعمال فريسيان راضي نبود. او كتب مقدسه را مطالعه كرده و ميل داشت كه مفهوم واقعي كلام را بياموزد و در اين مورد بسيار علاقمند بود.بنابراين خالصانه از عيسي سئوال نمود، “چه كنم؟” او در پاسخ به مقتضيات شريعت از تمامي دستورات مربوط به مناسك و مراسم كليشه اي و تشريفاتي چشم پوشي نموده بود. او براي اين مناسك و مراسم تشريفاتي و ظاهري هيچ ارزشي قائل نشد، بلكه دو اصل مهم و اساسي را كه تمامي شريعت و انبياء بر آن تاكيد نموده بودند، عرضه نمود. پاسخ فقيه كه از سوي مسيح مورد تاييد قرار گرفته بود، منجي را در مقابل فريسيان در موقعيت برتري قرار داد. آنان نمي توانستند او را به دليل تاييد چيزي كه از سوي مفسر شريعت اظهار شده بود متهم و محكوم كنند.AA 490.4

    عيسي پاسخ داد، “اين را به جاي آر كه حيات خواهي داشت.” او شريعت را به عنوان قوانين يكپارچه و يكدست الهي معرفي نمود و به اين طريق بديشان آموخت كه ممكن نيست شخص با نگه داشتن يك فريضه، فرضيه ديگر را زير پا بگذارد. زيرا كليه فرايض الهي از يك اصل، پيروي مي كنند. سرنوشت انسان از طريق اطاعت كامل شريعت تعيين مي شود. محبت فوق العاده به خداوند و محبت بي غرضانه به همنوع اصولي است كه مي بايستي در زندگي رعايت شود.AA 491.1

    فقيه به قانون شكني خويش پي برده بود و با سخنان موشكافانه مسيح ملزم شده بود. او ادعا مي كرد كه عدالت شريعت را درك مي كند، امّا بدان عمل نمي نمود. و به همنوعان خويش محبت نمي كرد. از او خواسته شده بود كه توبه كند. امّا او به جاي توبه، سعي كرده بود خود را پاك و منزه نشان دهد. او به جاي اعتراف به حقيقت، در صدد بود كه انجام احكام و فرايض را بسيار سخت جلوه دهد. بنابراين مايل بود كه هم از ملزم شدن به حقيقت طفره برود و هم در نظر مردم خود را از گناه تبرئه كند. سخنان منجي نشان داد كه سئوال وي بي مورد و غير ضروري بوده چرا كه خود وي نيز ميتوانست بدان پاسخ گويد. با اين حال براي تبرئه خود از عيسي پرسيد: “همسايه من كيست؟”AA 491.2

    اين سئوال در ميان يهوديان بحث و گفتگوي بي وقفه اي را موجب گرديده بود. آنان در مورد اجنبي و دشمن بودن مشركين و سامريان هيچ ترديدي نداشتند. امّا تمايز و تفاوت ميان مردم و طبقات مختلف جامعه خودشان را چگونه و بر اساس چه شرايطي تعيين مي كردند؟ كاهنان، كاتبان و مشايخ يهود مي بايستي چه كساني را همسايه خود تلقي كنند؟ آنان تمام زندگي خود را صرف انجام آيين هاي تشريفاتي كرده بودند تا خود را پاك و منزه سازند. در نظر ايشان ارتباط با مردم جاهل و بي بند و بار موجب ناپاكي مي شد كه پاك كردن آن مستلزم تلاش فرساينده و خسته كننده اي بود. آيا فريسيان و كاتبان مي بايستي افراد “ناپاك و نجس” را همسايگان خويش بدانند؟AA 491.3

    عيسي، مجددا از مباحثه با ايشان امتناع كرد. و تعصّب آناني را كه منتظر فرصتي بودند تا او را متهم و محكوم سازند، مورد سرزنش قرار نداد. امّا با بيان حكايتي ساده براي جمعيت حاضر، تصوير بسيار زيبايي از محبت آسماني را ترسيم نمود.AA 491.4

    اين حكايت دلهاي بسياري از حاضران را تحت تاثير قرار داده و موجب شد تا فقيه به حقيقت اعتراف كند. تنها راه از ميان بردن ظلمت، پذيرفتن نور است. و بهترين طريق برخورد با خطا، معرفي حقيقت است.AA 491.5

    تنها، مكاشفه محبت خداوند است كه مي تواند زشتي گناه را كه در دل آدمي ساكن است نشان دهد.AA 492.1

    عيسي فرمود، “مردي از اورشليم به اريحا مي رفت. در راه به دست راهزنان افتاد. آنها او را لخت كرده، كتك زدند، و نيمه جان رهايش كردند و رفتند. از قضا كاهني از همان راه مي گذشت، امّا چون چشمش به آن مرد افتاد، راه خود را كج كرد و از سمت ديگر جاده برفت. هم چنين لاوي نيز از آنجا مي گذشت. او نيز چون به آنجا رسيد و آن مرد را ديد، راه خود را كج كرد و از سمت ديگر جاده رفت.” (لوقا 10 آيات 30 تا 32).AA 492.2

    اين يك صحنه خيالي و غير واقعي نبود، بلكه رويدادي واقعي بود و به همان طريقي اتفاق افتاده بود مطرح مي شد. كاهن و لاوي كه راه خود را كج كرده و از سمت ديگر جاده رفته بودند، در ميان جمعيتي كه سخنان مسيح را مي شنيدند، حضور داشتند.AA 492.3

    در مسافرت از اورشليم به اريحا، مسافر مي بايستي از ميان بخشي از بيابان يهودا عبور كند. جاده به درّه تنگ باير و سنگلاخي منتهي مي شد كه مورد هجوم دزدان قرار مي گرفت و غالب اوقات صحنه خشونت بود. در همين ناحيه بود كه مسافران مورد حمله قرار گرفته و تمامي اموالشان به يغما مي رفت و بر اثر خشونت مجروح و مضروب شده و نيمه جان در كنار جاده رها مي شدند.AA 492.4

    و به همين ترتيب مردي كه از اورشليم به اريحا مي رفت، مجروح و نيمه جان در كنار جاده رها شده بود و كاهن نيز از همان راه مي گذشت امّا چون چشمش به آن مرد افتاد، راه خود را كج كرد و از سمت ديگر جاده رفت. سپس لاوي به آن مكان رسيد و از روي كنجكاوي و براي آنكه از چگونگي واقعه مطلع گردد لحظه اي ايستاده و به مرد رنجيده نگريست. او از وظيفه خويش آگاه بود امّا انجام چنين وظيفه اي موافق ميل او نبود. و آرزو كرد كه اي كاش از آن راه عبور نكرده و آن مرد زخمي و مجروح را نديده بود. و بالاخره خود را متقاعد كرد كه اين امر به وي مربوط نمي شود.AA 492.5

    كاهن ولاوي وظيفه مقدسي را به عهده داشتند. آنان مدعي تفسير كتب مقدسه بودند. آنان به طبقه ويژه اي تعلق داشتند كه مي بايستي نمايندگان خداوند در ميان مردم باشند. و بايد، “با آنان كه ناآگاهانه به راه خطا مي روند، به نرمي رفتار كنند” (عبرائيان 5 آيه 2) تا بتوانند افراد را در شناخت و درك محبت عظيم خداوند به انسان هدايت و رهبري كنند. كاري را كه آنان براي انجام آن فراخوانده شده بودند، همان بود كه عيسي به عنوان كار خويش تشريح كرده بود، AA 492.6

    “روح خداوند بر من است، زيرا مرا مسح كرده، تا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاده تا رهايي را به اسيران و بينايي را به نابينايان اعلام كنم. و ستم ديدگان را رهايي بخشم.” (لوقا 4 آيه 18).AA 493.1

    فرشتگان آسمان بر پيشاني خانواده الهي بر روي زمين نظر كرده و براي رهايي بشريت از ظلم و مصيبت حاضر به همكاري با انسان مي باشند. مشيّت الهي، كاهن و لاوي را به مسيري كه مرد مجروح و نيمه جان رها شده بود هدايت كرد تا نياز به رحمت و مساعدت مرد را درك كنند. تمامي آسمان در انتظار بود تا شايد دلهاي اين مردان از ديدن رنج و مصيبت انساني تحت تاثير قرار گيرد. منجي، همان كسي بود كه قوم عبرائيان را در بيابان تعليم داده بود. تعاليمي كه مسيح از ميان ستون ابر و آتش به ايشان آموخته بود، با تعليمي كه مردم از كاهنان و معلمان يهود دريافت مي كردند بسيار متفاوت بود. قوانين شريعت حتي پست ترين حيوانات را كه از بيان دردها و نيازهاي خويش عاجز بودند مورد لطف و مرحمت قرار مي داد. و خداوند نيز در اين مورد دستوراتي را از طريق موسي به قوم اسراييل داده بود. “اگر گاو يا الاغ دشمن خود را يافتي كه گم شده باشد، البته آن را نزد او باز بياور. اگر الاغ دشمن خود را زير بارش خوابيده يافتي، و از گشادن او رويگردان هستي، البته آن را همراه او بايد بگشايي.” (خروج 23 آيات 4 و 5). امّا در حكايت مردي كه به وسيله دزدان مجروح شده بود، عيسي موضوع رنج و درد يك انسان را مطرح مي كرد و اگر آنان موظف بودند حيوانات باركش را دوست داشته باشند، چقدر بيشتر مي بايستي دلهاي ايشان با ديدن مرد مجروح متاثر مي شد. اين پيام از طريق موسي به ايشان اعلام شده بود كه يهوه خداي ايشان، “خداي خدايان و رب الارباب، و خداي عظيم و جبّار و مهيب است، كه يتيمان و بيوه زنان را دادرس مي كند، و غريبان را دوست داشته، خوراك و پوشاك به ايشان مي دهد.” و بدين جهت به آنان فرمان داده بود كه، “غريبي كه در ميان شما ساكن مي شود، مثل متوطن از شما باشد. و او را مثل خود محبت نما،” (تثنيه 10 آيات 17 و 19 — ولاويان 19 آيه 34).AA 493.2

    ايوب گفته بود “غريب در كوچه شب را به سر نمي برد و در خود را به روي مسافر مي گشودم. و هنگامي كه دو فرشته خداوند در هيئت انساني به شهر سدوم وارد شدند. لوط به استقبال ايشان برخاسته، رو بر زمين نهاد و گفت، “اينك اكنون اي آقايان من، به خانه بنده خود بياييد، و شب را بسر بريد” (ايوب 31 آيه 32 — و پيدايش 19 آيه 2)، كاهن ولاوي از تمامي اين تعاليم /اگاه بودند ليكن بدان عمل نمي كردند. آنان با دريافت تعاليم متعصبانه قومي به افرادي خودخواه، تنگ نظر و انحصار طلب تبديل شده بودند و هنگامي كه با مرد مجروح مواجه شدند، نمي توانستند بگويند كه او از قوم ايشان هست يا نه. آنان تصور كردند كه مرد مجروح سامري است و به همين دليل راه خود را كج كرده و از سمت ديگر جاده رفتند.AA 493.3

    فقيه در رفتار كاهن ولاوي، آنطور كه مسيح شرح داده بود. هميچ مغايرتي با آنچه كه درباره مقتضيات شريعت آموخته بود، مشاهده نكرد. ليكن، اكنون، عيسي صحنه ديگري را توضيح مي دهد: مسافري سامري چون بدانجا رسيد و آن مرد را ديد، دلش بر حال او سوخت. براي او يهودي بودن و يا غير يهودي بودن مرد هيچ امنيتي داشت. سامري به خوبي مي دانست كه اگر وي به جاي مرد مجروح بود، يك يهودي با ديدن او، به صورت وي تف انداخته و با تحقير از كنار وي ميگذشت. امّا او در اين مورد هيچ ترديدي به خود راه نداد.AA 494.1

    و فكر نكرد كه با ماندن در آن مكان، ممكن است به خطر خشونت مواجه شود. كمك كردن به يك انسان دردمند كه مجروح و نيمه جان در بيابان رها شده بود، براي وي از هر چيزي مهمتر بود. پس نزد او رفت جامه خود را درآورد تا او را بپوشاند. روغن و شرابي را كه براي سفر خود به همراه داشت جهت مداواي زخمهايش به كار برد و سپس او را بر الاغ خود گذاشت و به كارونسرايي برد و سراسر شب را با مهرباني از او پرستاري كرد.AA 494.2

    روز بعد، در حالي كه زخمهاي مرد مجروح بهبود يافته بود، سامري تصميم گرفت به سفر خود ادامه دهد. امّا قبل از حركت، او را به صاحب كاروانسرا سپرد و براي پرستاري از مرد زخمي دو دينار پرداخت، امّا به اين نيز بسنده نكرد، بنابراين به صاحب كاروانسرا گفت، “از اين مرد پرستاري كن و اگر بيش از اين خرج كردي، چون برگردم به تو خواهم داد.”AA 494.3

    بعد از اينكه عيسي حكايت سامري را به پايان رسانيد، به فقيه نگريسته و گفت، “حال به نظر تو كدام يك از اين سه تن، همسايه مردي بود كه به دست راهزنان افتاد؟” (لوقا 10 آِه 36).AA 494.4

    فقيه حتي اكنون نيز نمي خواست نام سامري را بر زبان آورد. بنابراين پاسخ داد، “آن كه به او ترحم كرد.” عيسي به او گفت: “برو و تو نيز چنين كن.”AA 494.5

    و بنابراين براي هميشه به اين سئوال كه، “همسايه من كيست” پاسخ داده شد. مسيح نشان داد كه همسايه ما صرفا يكي از افراد كليسا يا مذهبي كه به آن تعلق داريم نمي باشد. و ارتباطي به ن‍ژاد، رنگ، و طبقه اجتماعي ندارد. همسايه ما كسي است كه به كمك و ياري ما نيازمند است. همسايه ما كسي است كه به وسيله دشمن يعني شيطان مجروح و مضروب گشته است.AA 494.6

    و تمامي كساني كه به خداوند تعلق دارند همسايه ما هستند. عيسي در حكايت سامري نيكو، تصويري از خود و رسالت خويش را عرضه كرده بود.AA 495.1

    انسان به وسيله شيطان فريب خورده، مجروح گشته، مورد دستبرد قرار گرفته و فاسد شده بود و بي جهت هلاكت رها شده بود. امّا منجي در شرايطي كه درمانده و بي ياور بوديم بر ما ترحم كرد. او براي نجات ما، جلال و شكوه آسمان را ترك گفت.AA 495.2

    و هنگامي كه در شرف مرگ بوديم، مسئوليت ما را به عهده گرفت و زخمهاي ما را شفا داد و جامه عدالت خويش را بر تن ما نمود او پناهگاه امني را به روي ما گشوده و با مسئوليت خويش تمامي نيازهاي ما را تامين كرد. او براي نجات و رستگاري ما جان خويش را فدا كرد. و با سرمشق قرار دادن خويش به پيروانش دستور داد، “حكم من به شما اين است كه يكديگر را محبت كنيد.” و “همانگونه كه من شما را محبت كردم، شما نيز بايد يكديگر را محبت نماييد.” (يوحنا 15 آيه 17- و 13 آيه 34).AA 495.3

    فقيه از عيسي سوال كرده بود، “اي استاد چه كنم؟” و عيسي نيز محبت به خدا و مردم را اساس عدالت و پارسايي شناخته و مورد تاييد قرار داده بود. او در پاسخ به سئوال فقيه فرمود، “اين را به جاي آور كه حيات خواهي يافت” و سامري نداي مهرباني و محبت را شنيده و با اطاعت از آن، شريعت را به جا آورد.AA 495.4

    و مسيح نيز به فقيه دستور داد، “برو و تو نيز چنين كن.” فرزندان خداوند نبايد صرفا به سخن گفتن قناعت كنند بلكه مي بايستي به آنچه كه مي گويند، عمل نمايند.” آن كه مي گويد در او مي ماند، بايد همانگونه رفتار كند كه عيسي رفتار مي كرد.” (اول يوحنا 2 آيه 6).AA 495.5

    سخناني كه عيسي در حكايت سامري نيكو بر زبان آورد، امروز نيز به همان اندازه مورد نياز جهان است خودخواهي و تشريفات خشك و بي روح كمابيش آتش محبت را خاموش كرده و فيضي را كه سيرت و شخصيت آدمي را شيرين و دلپذير مي سازد، از بين برده است.AA 495.6

    بسياري از افراد كه مدعي نام مسيح هستند، اين حقيقت را كه مسيحيان مي بايستي نماينده مسيح باشند ناديده گرفته اند. مادامي كه در كليسا، در محدوده خانواده، در همسايگي و هرجايي كه هستيم، براي خيريت ديگران ايثار و از خود گذشتگي نكنيم، هرچقدر كه ادعا كنيم، مسيحي نخواهيم بود.AA 495.7

    عيسي علايق خويش را با بشريت پيوند داده و از ما نيز مي خواهد كه براي نجات انسان با او متحّد شويم. عيسي مي فرمايد، “به رايگان يافته ايد، به رايگان هم بدهيد” (متي 10 آيه 8).AA 495.8

    گناه بزرگترين شرارت و پليدي محسوب مي شود، و وظيفه ماست كه با مهرباني به گناهكاران كمك كنيم. بسياري با ارتكاب خطا، احساس خجالت و ناداني مي كنند. آنان تشنه شنيدن كلام تسلي و آرامش هستند.AA 496.1

    و با نگريستن به خطا و گناهانشان مايوس و دلسرد مي شوند. اين افراد نبايد از سوي ما مورد بي اعتنايي قرار گيرند. اگر مسيحي هستيم، نبايد از آنان رويگردان شده و از كساني كه به كمك و ياري ما نيازمند هستند دوري كنيم. هنگامي كه با رنج و اندوه افراد مواجه مي شويم هرگز نبايد بگوييم ربطي به ما ندارد. “شما كه روحاني هستيد او را با ملايمت به راه راست بازگردانيد.” (غلاطيان 6 آيه 1). باايمان و دعا كردن، دشمن را وادار به عقب نشيني كنيد. كلام ايمان و تسلي را بر زبان آوريد، آنگاه كلام شما چون روغن بلسان جراحت و كوفتگي برادر مجروح را شفا خواهد داد. بسياري از افراد در مبارزه بزرگ زندگي نااميد و دلسرد شدند، در حالي كه يك كلمه محبت آميز و دلگرم كننده مي توانست آنان را براي غالب آمدن بر مشكلات تقويت كند. هرگز نبايد رنج و مصيبت افراد را ناديده بگيريم، بلكه مي بايستي تلاش كنيم تا تسلي و آرامشي را كه از خداوند دريافت كرده ايم به ايشان تقديم كنيم.AA 496.2

    و انجام اين وظايف چيزي جز انجام اصول شريعت نيست اصولي كه در حكايت سامري نيكو شرح داده شد و در زندگي مسيح نيز آشكار شد. سيرت و شخصيت مسيح اهميت حقيقي شريعت را نشان داده و مفهوم عبارت همسايه ات را همچون خويشتن دوست بدار را آشكار مي كند. فرزندان خداوند با نشان دادن محبت، مهرباني و رحمت به افراد، احكام و مقررات الهي را مورد تاييد قرار مي دهند. آنان به اين حقيقت كه “شريعت خداوند كامل است و جان را برمي گرداند” شهادت مي دهند. و كسي كه در محبت كردن به ديگران غفلت ورزد در حقيقت احكام خداوند را زير پا مي گذارد. زيرا رفتار ما با افراد نشان دهنده رفتار ما با خداوند مي باشد، كسي كه محبت خداوند را در دل داشته باشد مي تواند همسايه خود را محبت كند. “اگر كسي ادعا كند كه خدا را محبت مي نمايد امّا از برادر خود نفرت داشته باشد، دروغگوست. زيرا كسي كه برادر خود را، مي بيند، محبت نكند، نمي تواند خدايي را كه نديده است، محبت نمايد. هيچ كس هرگز خدا را نديده است، امّا اگر يكديگر را محبت كنيم، خدا در ما ساكن است و محبت او در ما به كمال رسيده است.” (اول يوحنا 4 آِات 20 و 12).AA 496.3

    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents