Loading...
Larger font
Smaller font
Copy
Print
Contents

آرزوی اعصار

 - Contents
  • Results
  • Related
  • Featured
No results found for: "undefined".
  • Weighted Relevancy
  • Content Sequence
  • Relevancy
  • Earliest First
  • Latest First
    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents

    فصل 61—«زکی باجگیر»

    عیسی ، بر سر راه خود به اورشلیم ، « وارد اریحا شده، از آنجا می گذشت.” به فاصله چند کیلومتر از رود اردن و حاشیه غربی دره ای که اینک به دشتی از زیبایی و علفزارهای گرمسیری ختم می شود، ارحا در میان دشت خوابیده است. اریحا با نخل ها و باغ های پر میوه ای که از چشمه های خشک ناشدنی سیراب می شدند، مثل قطعه ای از زمرد در میان آن دشت می درخشید، دشتی که زنجیره ای از تپه های آهکی و دره های متروک ، آن را به اورشلیم وصل می کرد.AA 539.1

    بسیاری از کاروان هایی که عازم شرکت در جشن فصح بودند ، از میان اریحا می گذشتند ، کاروانهایی که رسیدن آنها همیشه مصادف با ایام شادمانی بود؛ اما این دفعه انگیزه عمیق تری مردم را به جوشش آورده بود. همه می دانستند که آن مربی جلیلی ، او که همین تازگی ها ایلعازر را زنده گردانیده بود، در میان جمعیت است، جمعیتی که علی رغم آن همه زمزمه در مورد دسیسه کاهنان ، مشتاق آن بودند که به او عرض ادب کنند.AA 539.2

    اریحا یکی از شهرهایی بود که از قدیم به کاهنان تخصیص داده شده بود و اینک گروه عظیمی از کاهنان در آن مسکن داشتند. البته آن شهر، جمعیتی را نیز در خود جا داده بود که خصوصیاتی کاملا متفاوت داشتند. اریحا یک کانون بزرگ مبادلاتی بود و مقامات و سربازان رومی و بیگانگان در هر گوشه و کنار آن یافت می شدند در عین حال که از اخذ مالیات ها و گمرکات گوناگون ، آن شهر را مأوای بسیاری از اخذ کنندگان مالیات ها شاخته بود. AA 539.3

    زکی یا همان «رئیس باجگیران» ، یک یهودی بود و همشهریانش از او نفرت داشتند. رتبه و ثروت او، حاصل شغلی بود که مردم را از بیمناک و منزجر می کرد و علامت دیگری از بی عدالتی و اخاذی بود. با تمام این ها، آن باجگیر ثروتمند، رویهم رفته آن دنیوی سنگدلی که به نظر می آمد نبود . زیر آن ظاهر دنیوی و مغرورانه ، قلبی می تپید که آماده پذیرش انوار آسمانی بود. زکی از قضیه عیسی چیزهایی شنیده بود.AA 539.4

    ماجراهای مردی که با مهربانی و تواضعی که نسبت به طبقات محروم روا می داشت ، شدیدا به همه جا رسده بود. آن ماجذا ها ، آرزوی یک زندگی بهتر را در آن مالیت بگیر صاحب مقام بیدار کرده بود. فقط چند کیلومتر دورتر از اریحا ، یحیای تعمید دهنده در ساحل رود اردن به بشارت پرداخته و زکی از دعوت به توبه مطلع شده بود. تعلیمی که باجگیران را مخاطب قرار داده بود که « زیادتر از آنچه مقرر است، مگیرید.” (لوقا 3 آیه 13)، هرچند که ظاهرا ً نادیده گرفته می شد ، ذهن او را به خود مشغول کرده بود. او از متون مقدس با اطلاع بود لذا خود می دانست که عملکرد او غلط و محکوم است. اینک که او سخنانی را می شنید که از قول آن معلم بزرگ نقل می شوند ، احساس می کرد که از نظر خدا ، گناهکاری بیش نیست. با تمام اینها، آنچه که از عیسی برای او نقل کرده بودند ، نور امیدی را هم در دل وی روشن کرده بود. طبق آن نقل قولها ، تویه و سر و سامان دادن به زندگی روحانی، حتی برای او نیز میسر بود؛ مگر یکی از مورد اعتمادترین شاگردان این معلم تازه ، از میان باجگیران انتخاب نشده بود؟ زکی ناگهان برای اینکه گریبان خود را از چنگ محکومیتی که در خود می دید برهاند، جبران خساراتی را که به مردم وارد کرده بود ، آغاز کرد. AA 540.1

    بدین ترتیب زکی در اوائل بازگشت از راه نادرست خود بود که اخباری گویای ورود عیسی به اریحا ، در آن شهر طنین انداخت. زکی تصمیم گرفت که او را ببیند. او در ابتدای مسیری بود که تلخی دستاوردهای گناه را به او می فهمانید، مسیری که سختی های خود را به فردی مانند او نشان می دهد، او که سعی می کرد از راه خطای پیموده شده بازگردد. تلاشی که برای او تصحیح خطاهایش می کرد، چه بسا که با سوء تفاهم ، سوء ظن و عدم اعتماد روبرو می شد و تحمل این وضع ، چقدر دشوار بود. رئیس باجگیران در حسرت آن بود که به صورت عیسی نظری بیندازد، عیسایی که سخنانش در امید را به روی قلب او باز کرده بود. AA 540.2

    گذرگاه ها پر از جمعیت بودند و زکی که کوتاه قد بود، به جز پس سر مردم جلوی خود، چیز دیگری را نمی توانست ببیند. هیچ کس به روی او راه باز نمی کرد؛ بنابراین مالیات بگیر ثروتمند ، دوان دوان خود را از خلایق جلو انداخت تا به درخت انجیر تناوری که شاخ و بال خود را روی گذرگاه پهن کرده بود، رسید و از آن بالا رفت و برای خود جایی در آن بالا دست و پا کرد ، جایی که دیگر می شد جریان امور را از آنجا پایید جمعیت نزدیک می شود و در حال گذر است و زکی چشمان مشتاق خود را به جستجوی وا می دارد تا آن چهره را برای خود مشخص کند، چهره ای را که آرزوی دیدن آن را دارد. با وجود غروی کاهنان و فریادهای خودشامد خلایق، آرزوی ناگفته شده رئیس باجگیرها صدای خود را به قلب عیسی رسانید. گروهی از جمعیت ، ناگهان درست در زیر آن درخت انجیر متوقف می شود، همراهانی که جلوتر یا عقب تر هستند پا سست می کند و سپس می ایستند و در این میان یکی که انگار نگاهش عمق ضمیر انسان را می خواند ، به بالا نگاه می کند. AA 540.3

    مردی که بالای درخت است در حالی که به حواس خود شک کرده ، می شنود که ، « ای زکی بشتاب و به زیر بیا زیرا که باید امروز در خانه تو بمانم.”AA 541.1

    جمعیت برای زکی راه باز می کنند و او که انگار در خواب راه می رود، جلو می افتد تا راه خانه خود را نشان دهد. اما خاخام ها که با اخم نگاه می کردند، زمزمه کنان نارضایتی خود را ابراز داشته ، به سرزنش ایستادند که ، « در خانه شخصی گناهکار به مهمانی رفته است.”AA 541.2

    زکی که خود را بی مقدار می دانست، در برابر محبت مسیح ، مسیحی که فروتنی کرده و به خانه او پا گذاشته است، مبهوت و متعجب ماند و ابتدا نمی دانست که چه بگوید. اما حالا محبتی در او زبانه می کشد و نیاز به اعلام وفاداری، زبان او را باز می کند. او اعتراف ایمان خود را به توبه خویش ضمیمه کرده ، علنا ً بر زبان می آورد.AA 541.3

    در حضور جماعت ، «زکی بر پا شد. به خداوند گفت: الحال ای خداوند ! نصف مایملک خود را به فقرا می دهم و اگر چیزی به ناحق از کسی گرفته باشم ، چهار برابر به او رد می کنم . عیسی بدو گفت: امروز نجات در این خانه پیدا شد. زیرا که این شخص هم پسر ابراهیم است. » پیش تر از اینها وقتی که آن حکمران جوان غنی از عیسی رو برگردانید، شاگردان از گفته استاد خود حیرت کردند، «چه دشوار است دخول آنانی که به مال و اموال توکل دارند در ملکوت خدا! » آنها یکدیگر را مخاطب ساخته ، می گفتند: «پس که می تواند نجات یابد؟» حالا آنها به چشم می دیدند که آن سخن مسیح به حقیقت می پیوندد، «آنچه نزد مردم محال است، نزد خدا ممکن است، ( مرقس 10 آیات 24 ، 26 - و لوقا 18 آیه 27)AA 541.4

    آنها دیدند که چگونه یک مرد ثروتمند ، توانست از طریق فیض خدا، به ملکوت وارد شود. زکی پیش از آنکه به چهره مسیح نظر بیندازد، کاری را شروع کرده بود که او را به عنوان یک توبه کار راستین به همه معرفی کرد. او پیش از اینکه توسط انسان ها متهم شود، به گناه خویش اعتراف کرد. او حکم محکومیتی را که از روح القدس دریافت کرده بود، از صمیم جان پذیرفته و کاری را آغاز کرده بود و آن اجرای تعلیماتی بود که در قالب کلمات کلام خدا برای اسرائیل قدیم ، کما اینکه برای خود ما نیز نوشته شده است. زمان درازی قبل از ماجرای زکی، خداوند گفته بود: « و اگر برادرت فقیر شده ، نزد تو تهی دست باشد، او را مثل غریب و مهمان دستگیری نما تا با تو زندگی نماید . از او ربا و سود مگیر و از خدای خود بترس، تا برادرت با تو زندگی نماید. نقد خود را به ربا مده و خوراک خود را به او به سود مده.» « و یکدیگر را مغبون مسازید، و از خدای خود بترس. » ( لاویان 25: 35-37 ، 17)AA 542.1

    این کلمات توسط خود مسیح هنگامی که در قالب ستون ابر سخن می گفت ادا شد، و فوری ترین پاسخ زکی به محبت مسیح ابراز شفقت به فقیر و رنجبر بود. در میان باجگیران ، تبانی و اتحادی وجود داشت که با استفاده از آن می توانستند مردم را تحت فشار گذاشته ، در امور تقلب آمیز خود، از یکدیگر حمایت کنند. درست است که آنها از مردم اخاذی می کردند اما حقیقت این است که این عمل ایشان چیزی نبود مگر اجرای آنچه که تقریبا به یک عرف تبدیل شده بود. کاهنان و خاخام ها هم که آنها را خوار می شمردند ، خود گناهکار بودند زیرا در لفافه حرفه مقدس خود، با اعمال ریاکارانه ، مردم را چاپیده ، ثروت جمع می کردند. اما زکی خود را به تاثیر روح القدس تسلیم نکرد مگر اینکه بلافاصله هر عملی را که با روح تمامیت ناسازگار بود ، کنار گذاشت. هیچ توبه ای اصالت ندارد مگر اینکه انسان را به سوی تبدیل ببرد. عدالت مسیح برای آن نیست که گناهان اعتراف نشده و ترک نشده خود را زیر آن پنهان کنیم، بلکه یک اصل حیاتی است که شخصیت را دگرگون می کند و تسلط بر رفتار را ممکن می سازد. تقدس چیزی نیست مگر زندگی کردن به گونه ای تمام و کمال برای خدا؛ تقدس یعنی اینکه تمامی قلب و حیات خود را تسلیم حضور اصول آسمانی کنیم. یک مسیحی ، زندگی شغلی خود را به نحوی اداره می کند که انگار نه او بلکه خداوند است که دارد شیوه فعالیت های شغلی را به جهان عرضه می کند.AA 542.2

    یک مسیحی با هر داد و ستدی که می کند ، می بایستی اعلان کند که خدا معلم اوست. جمله «تقدس به خاطر خداوند” ، می بایستی سرلوحه همه سر رسیدها، اوراق دفتر کل، صورت حساب ها، فاکتورها و برگه های معاملاتی ما باشد. آنانی که ادعای پیروی از مسیح را دارند و در عین حال با روش های غیر عادلانه کار می کنند، بر ضد شخصیت مقدس، راست و پر از لطف خدا، شهادت می دهند. هر روح تبدیل یافته ، همانند زکی با کنار گذاشتن اعمال ناروایی که زندیگ او را خدشه دار کرده است، ورود مسیح به قلب خویش را فریاد می زند. روح تبدیل یافته ، همانند آن باجگیر صاحب مقام با جبران ناروایی های گذشته خود، صداقت خویش را امتحان می دهد و اثبات می کند. خداوند می گوید: «و اگر آن مرد شریر رهن را پس می دهد و آنچه دزدیده بود ، رد نماید، و به فرایض حیات سلوک نموده ، مرتکب بی انصافی نشود، تمامی گناهی که ورزیده بود، بر او به یاد آورده نخواهد شد، البته زنده خواهد ماند » (حزقیال 33: 15 و 16).AA 542.3

    اگر با هرگونه معامله غیر منصفانه ای به دیگران لطمه زده ایم، اگر از طریق داد و ستد، به طور ناشایسته ای ثروتمند شده ایم یا حتی اگر در پوشش کارهای قانونی هم که شده، مرتکب کلاه برداری شده ایم ، باید به خطای خود اعتراف کرده ، تا آنجا که از دستمان بر می آید، به جبران خسارت بپردازیم. درست این است که ما نه فقط آنچه را که بر داشت کرده ایم، به صاحب آن بازگردانیم ، بلکه حساب کنیم که اگر ضرری که وارد کرده ایم ، نمی بود ، شخص زیان دیده ، تا به حال چقدر رشد می کرد و به جاست که اگر می توانیم، کل زیان او را جبران کنیم. AA 543.1

    منجی به زکی گفت : « امروز نجات در این خانه پیدا شد. » خود زکی نه تنها برکت یافت بلکه تمام اهل خانه او . مسیح به خانه او رفت تا درس هایی از راستی به او بیاموزد و به اهل خانه او درباره ملکوت تعلیم دهد. آنها به علت رفتار تحقیرآمیز معلمان و پرستندگان ، از کنیسه اخراج شده بودند؛ وای اکنون این محبوب ترین خانواده اریحا، در خانه خودشان ، دور معلم آسمانی گرد آمده بودند و کلمات حیات را می شنیدند. AA 543.2

    مطلب همین است که نجات ، هنگامی نصیب روح می شود که فرد، مسیح را به عنوان منجی شخصی خود بپذیرد. زکی، عیسی را نه فقط به عنوان یک مهمان گذرای خانگی بلکه به عنوان کسی که برای سکونت به معبد روح آمده است ، پذیرا شد. کاتبان و فریسیان ، زکی را به عنوان یک گناهکار در صندلی متهم نشانیدند، آنها به خاطر اینکه مسیح ، مهمان او شد، علیه آن میهمان به غرولند ، ولی خداوند او را به عنوان پسر ابراهیم شناخت، زیرا « اهل ایمان فرزندان ابراهیم هستند.» ( غلاطیان 3 :7).AA 543.3

    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents