Loading...
Larger font
Smaller font
Copy
Print
Contents

آرزوی اعصار

 - Contents
  • Results
  • Related
  • Featured
No results found for: "undefined".
  • Weighted Relevancy
  • Content Sequence
  • Relevancy
  • Earliest First
  • Latest First
    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents

    فصل 71—«خادمي در ميان خادمان»

    در بالاخانه، اقامتگاهي در اورشليم، مسيح با شاگردانش بر سر سفره اي نشسته بود. آنان براي برگزاري عيد فصح دور هم جمع شده بودند منجي مشتاق بود كه عيد فصح را با دوازده تن از شاگردان سپري كند. او مي دانست كه زمان وي فرا رسيده است. او، خود، بره راستين مربوط به عيد فصح بود و در روزي كه فصح خورده مي شد، او مي بايستي قرباني شود.او در آستانه نوشيدن جام غضب بود و مي بايستي به زودي تعميد درد و رنج را دريافت كند. ليكن او چند ساعتي فرصت داشت تا از آن براي راهنمايي شاگردان محبوب خود استفاده كند.AA 636.1

    تمامي زندگي مسيح، براي خدمت ايثارگرانه سپري شده بود، زيرا او «نيامد تا خدمتش كنند، بلكه آمد تا خدمت كند.» (متي 20 آيه 28) رفتار او از هر نظر، الگو و نمونه بود، اما، شاگردان هنوز اين درس را فرا نگرفته بودند. در آخرين شام فصح، عيسي تعاليم خويش را با مثالهايي كه براي هميشه ذهن و دل ايشان را تحت تاثير قرار مي داد، تكرار كرد.AA 636.2

    گفتگوي ميان عيسي با شاگردانش، بيشتر اوقات توام با شادي بوده و از سوي تمامي شاگردان بي نهايت مهم تلقي مي شد. شام هاي فصح، صحنه هاي ويژه اي را به همراه داشت، اما اين بار، عيسي آشفته و پريشان بود و قلب او متاثر و رنج و اندوه بر سيماي او سايه افكنده بود. وقتي كه با شاگردان در بالاخانه مواجه شد، ايشان پي بردند كه چيزي بر دوش او سنگيني مي كند، اما دليل آن را نمي دانستند، با اين حال با وي احساس همدردي كردند.AA 636.3

    هنگامي كه شاگردان در اطراف سفره جمع شدند، عيسي با صدايي محزون و متاثر فرمود، «اشتياق بسيار داشتم پيش از رنج كشيدنم، اين فصح را با شما بخورم، زيرا به شما مي گويم كه ديگر از آن نخواهم خورد تا آن هنگام كه در پادشاهي خدا تحقق يابد. پس جامي بر گرفت و شكر كرد و گفت، «اين را بگيريد و ميان خود تقسيم كنيد، زيرا به شما مي گويم كه تا آمدن پادشاهي خدا ديگر از محصول مو نخواهم نوشيد.»AA 636.4

    مسيح مي دانست كه زمان رحلت و بازگشت به سوي پدر، فرا رسيده است. او اكنون تحت الشعاع صليب قرار داشت و درد سنگيني، روح او را آزار مي داد. او مي دانست كه در لحظه خيانت و تسليم، تنها خواهد ماند و به شيوه اي تحقير آميز به مرگ محكوم خواهد شد. عيسي از ناسپاسي و قساوت آناني كه براي نجاتشان آمده بود، اطلاع داشت. او مي دانست كه چه فداكاري عظيمي را مي بايست انجام دهد، و فداكاري او براي عده اي بي ثمر خواهد بود. دانستن همه آنچه كه پيش روي او بود و فكر كردن به تحقير و رنجي كه در انتظار بود، مي توانست او را از پاي درآورد. اما، به دوازده شاگرد خود فكر مي كرد كه چون خاصان وي، با او بودند، كساني كه، بعد از خاتمه يافتن رنج و عار و مرگ او مي بايستي براي مبارزه، در اين جهان به حال خود واگذاشته شوند. بنابراين، مسيح به فكر خويش نبود، بلكه مراقبت از شاگردان براي او حائز كمال اهميت بود.AA 637.1

    در آخرين شام با شاگردانش، عيسي حرفهاي زيادي براي گفتن داشت. اگر آنان براي پذيرش آنچه كه عيسي مشتاق بود به ايشان بگويد، آمادگي داشتند، مي توانستند از نگراني و از اضطراب حاصل از ناكامي و بي ايماني خلاص شوند. اما عيسي متوجه شد كه آنان تحمل شنيدن آنچه را كه مي بايست به ايشان بگويد، ندارند و همچنان كه به چهره ايشان نگاه مي كرد، سخنان هشدار دهنده و تسلي بخش بر لبانش باقي مي ماند. لحظات در سكوت سپري مي شد و عيسي منتظر به نظر مي رسيد و شاگردانش ناراحت نبودند. احساس حمايت و دلسوزي كه از طريق يادآوري مصيبت مسيح برانگيخته شده بود، به تدريج از بين رفته بود. سخنان تاسف بار عيسي كه حاكي از مصيبت او بود، تاثير كمي بر شاگردان باقي گذاشته بود. نگاه هاي ايشان به يكديگر از بروز حسادت و رقابت در ميانشان سخن مي گفت.AA 637.2

    آنان در اين باره بحث مي كردند كه كدام يك از آنها بزرگتر است و كشمكش ايشان در حضور مسيح نيز ادامه پيدا كرده و قلب او را اندوهگين و جريحه دارد كرده بود. شاگردان عقيده داشتند كه مسيح مي بايستي قدرت خويش را نشان داده و بر تخت سلطنت داوود تكيه زند و هر يك از آنان در اين پادشاهي در آرزوي تصاحب عالي ترين مقام بودند. آنان خويشتن را در مقام ارزيابي يكديگر قرار مي دادند و به جاي اينكه براي برادرانشان ارزش قايل شوند، خود را در جايگاه نخست قرار دادند. درخواست يعقوب و يوحنا براي نشستن بر جانب راست و چپ مسيح موجب خشم بقيه شاگردان شده بود.AA 637.3

    تقاضاي آنان براي كسب عالي ترين مقام، ده شاگرد ديگر را چنان تحريك كرده بود كه اتحاد و يكدلي ميان ايشان را در معرض خطر قرار داده بود. آنان احساس مي كردند كه درباره ايشان غيرمنصفانه قضاوت شده و وفاداري و استعدادهاي ايشان مورد تقديد قرار نگرفته است. برخورد يهودا نسبت به يعقوب و يوحنا از همه شاگردان خشن تر و انعطاف پذير تر بود.AA 638.1

    شاگردان هنگامي كه براي صرف شام وارد اطاق شدند، بسيار آزرده و عصباني بودند. يهودا به سمت چپ عيسي و يوحنا در سمت راست وي ايستاده بود. يهودا مي خواست كه عالي ترين جايگاه را داشته باشد، و اين جايگاه به منظور نزديك شدن به مسيح به دست مي آمد در حالي كه يهودا يك خائن بود.AA 638.2

    دليل ديگري كه وجود اختلاف ميان شاگردان را نشان مي داد، آشكار شده بود. در مراسم شام فصح مرسوم بود كه خادم مي بايستي پاي هاي ميهمانان را بشويد و براي انجام چنين مراسمي، مقدمات كار از قبل آماده شده بود. كوزه آب، تشت و حوله، براي شستن پاي هاي ميهمانان موجود بود، اما خادمي كه چنين كاري را انجام دهد، وجود نداشت و قطعا وظيفه شاگردان بود كه چنين خدمتي را انجام دهند. اما هر كدام از شاگردان با تسليم شدن به غرور جريحه دار شده خويش، مصمم بودند كه وظيفه خويش را به عنوان خادم انجام ندهند. آنان با بي تفاوتي آشكاري، چنان وانمود مي كردند كه گويي از وظايف خويش بي اطلاع هستند و بدين ترتيب از فروتن ساختن خويش امتناع كردند.AA 638.3

    مسيح چگونه مي بايستي اين جان هاي ضعيف و ناتوان شاگردان را به مسيري هدايت كند، تا شيطان نتواند در مقابل ايشان پيروزي قاطعي كسب كند؟ او چگونه مي توانست به آنان نشان دهد كه صرفا ادعاي شاگردي، نمي تواند آنان را در رديف شاگردان قلمداد كند و يا در پادشاهي او، مقام و موقعيتي را براي ايشان فراهم كند؟ او چگونه مي بايستي آتش محبت را در دل هاي ايشان شعله ور كند و آنان را قادر سازد تا آنچه را كه مشتاق بود به ايشان بگويد، درك كنند؟AA 638.4

    شاگردان در خدمت كردن به يكديگر هيچ اقدامي نكردند. عيسي براي مدتي منتظر ماند تا عكس العمل ايشان را نسبت به يكديگر مشاهده كند. آنگاه عيسي، معلم آسماني از شام برخاست و خرقه از تن به در آورد و حوله اي برگرفته، به كمر بست. شاگردان با حيرت به عيسي نگريسته و در سكوت، منتظر بودند كه چه اتفاقي خواهد افتاد. «سپس آب در لگني ريخت و شروع به شستن پاهاي شاگردان و خشك كردن آنها با حوله اي كرد كه به كمر داشت» اين كار عيسي، چشمان شاگردان را گشوده، احساس شرمندگي و حقارت دل هاي ايشان را لبريز كرد. آنان سرزنش تلويحي را درك كردند و حقايق جديدي برايشان آشكار شد.AA 638.5

    بدين سان، مسيح، محبت خويش را به شاگردان نشان داد. روحيه خودخواهانه شاگردان، قلب او را جريحه دار كرده بود، اما او با توجه به مشكلات شاگردان، با ايشان وارد جر و بحث نشد. در عوض، سرمشقي به ايشان داد كه هرگز فراموش نكنند. محبت او نسبت به ايشان به آساني از ميان نمي رفت. او مي دانست كه پدر، همه چيز را به دست او سپرده است و اينكه او از سوي خدا آمده بود و به سوي او مي رفت. مسيح از الوهيت خويش آگاه بود، اما او تاج پادشاهي و جامه شاهانه خود را رها كرده، شكل خادم را به خود گرفته بود. يكي از آخرين اقدامات او بر روي زمين، اين بود كه جامه خدمت پوشيده، نقش خويش را به عنوان يك خادم ايفا كند.AA 639.1

    قبل از شام فصح، يهودا براي دومين بار با كاهنان و كاتبان يهود ملاقات كرده، متعهد شده بود تا عيسي را به ايشان تسليم كند و پس از آن به شاگردان پيوسته، خود را از هر گناهي مبرا دانسته، با ايشان در آماده كردن شام فصح، همكاري مي كرد. شاگردان از قصد يهودا هيچ اطلاعي نداشتند، اما عيسي از نقشه او آگاه بود، با اين وجود او را رسوا نكرد زيرا اشتياق داشت كه جان او را نجات دهد. او براي يهودا همان مسئوليت سنگيني را احساس مي كرد كه براي اورشليم، آنگاه كه به اين شهر محكوم نظر كرده و گريسته بود. قلب عيسي ماتم گرفته بود. او از خود مي پرسيد، چگونه مي توانم از تو قطع اميد كنم؟AA 639.2

    يهودا قدرت مجبور كننده محبت مسيح را احساس مي كرد. هنگامي كه دستان منجي پاهاي كثيف و آلوده يهودا را شسته، با حوله خشك مي كرد، قلب يهودا از شور و شعف لبريز شده بود و ميل شديدي براي اعتراف به گناه داشت، اما او نمي خواست كه خود را فروتن سازد و قلبش را در مقابل توبه، سخت كرده بود و تمايلات كهنه اي كه كنار گذاشته شده بود، بر او مسلط مي شد. يهود اكنون از رفتار مسيح در شستن پاهاي شاگردان ناراحت شده بود. او فكر مي كرد كه اگر عيسي خود را تا اين اندازه فروتن سازد، نمي تواند پادشاه اسراييل خوانده شود. تمامي اميد او براي كسب مقام و افتخار دنيوي در پادشاهي زميني، از بين رفته بود. يهودا متقاعد شده بود كه در پيروي از مسيح هيچ چيزي عايد او نخواهد شد. او تصور مي كرد كه عيسي با شستن پاهاي شاگردان، خويشتن را خوار و حقير كرده است، بنابراين در هدف خويش براي انكار و قطع رابطه كردن با عيسي مصمم بوده، خود را فريب خورده قلمداد مي كرد. يهودا در چنگ شرير گرفتار بود و تصميم گرفته بود تا كار تسليم و خيانت به عيسي را همان گونه كه موافقت كرده بود، به اتمام برساند.AA 639.3

    يهودا در انتخاب موقعيت خود بر روي سفره شام، سعي كرده بود كه جاي نخست را داشته باشد و مسيح نيز به عنوان خادم، ابتدا او را خدمت نمود. يوحنا، كسي كه يهودا نسبت به او تنفر عميقي را احساس مي كرد، آخرين نفري بود كه مورد خدمت قرار گرفته بود، اما يوحنا اين موضوع را توهين و بي احترامي قلمداد نكرد. هنگامي كه شاگردان، رفتار مسيح را ديدند، به شدت متاثر شدند. وقتي كه نوبت به پطرس رسيد، با حيرت فرياد زد، «سرور من! آيا تو مي خواهي پاي مرا بشويي؟» محبت و فروتني مسيح، قلب او را جريحه دار كرده بود. اين فكر كه يكي از شاگردان، چنين خدمتي را انجام نمي داد، باعث سرافكندگي پطرس شده بود. مسيح پاسخ داد: «اكنون از درك آنچه مي كنم، ناتواني، اما بعد خواهي فهميد.» پطرس نمي توانست تحمل كند كه سرور او، كسي كه پطرس، او را پسر خدا مي دانست، وظيفه يك خادم را به عهده بگيرد. او با تمامي وجود در برابر اين تحقير، ايستادگي مي كرد. زيرا درك نكرده بود كه مسيح براي انجام چنين رسالتي به اين جهان آمده است. او با تاكيد فرياد مي زد كه، «پاهاي مرا هرگز نخواهي شست »AA 640.1

    مسيح با لحني جدي به پطرس پاسخ داد: «تا تو را نشويم، سهمي با من نخواهي داشت. » مراسمي را كه پطرس از انجام آن امتناع مي كرد،نشانه طهارت عالي تري بود. مسيح آمده بود تا دل ها را از آلودگي گناه پاك كند. هنگامي كه پطرس از اجازه دادن به مسيح در شستن پاهايش امتناع مي كرد، در واقع، استاد و خداوند خويش را انكار مي كرد. براي استاد تحقير كننده نيست اگر اجازه دهيم تا ما را تزكيه و تطهير كند. فروتني واقعي اين است كه با قلبي شكرگزار تمامي اعمالي را كه به خاطر ما انجام مي شود، بپذيريم و خالصانه براي مسيح خدمت كنيم.AA 640.2

    پطرس با شنيدن پاسخ عيسي كه، «تا تو را نشويم، سهمي با من نخواهي داشت » از غرور و خودسري دست برداشت. او نمي توانست فكر جدايي از مسيح را كه براي او به منزله مرگ بود، تحمل كند. بنابراين پاسخ داد: «سرور من! نه تنها پاهايم، كه دست ها و سرم را نيز بشوي.» عيسي پاسخ داد: «آن كه استحمام كرده، سراپا پاكيزه است و به شستن نياز ندارد، مگر پاهايش. باري، شما پاكيد، اما نه همه.»AA 640.3

    مفهوم اين سخنان چيزي بيش از پاكيزگي و طهارت جسمي است. مسيح هنوز هم از پاكيزگي عالي تري كه در شستشوي پاهاي شاگردان نشان داده شد، سخن مي گويد. در آن زمان كسي كه استحمام مي كرد، پاكيزه بود، ليكن پاهايش كه در صندل بود از خاك پوشيده مي شد و مجددا نياز به شستشو داشت. به همين دليل پطرس و ساير شاگردان در چشمه عظيمي كه براي شستن گناه و ناپاكي گشوده شده بود، شسته شده بودند. مسيح آنان را از آن خود اعلام كرده بود. اما وسوسه، ايشان را به سوي شرارت كشانده بود و هنوز هم نيازمند فيض تطهير كننده او بودند. هنگامي كه عيسي حوله اي را به كمر بست تا پاهاي كثيف ايشان را بشويد، با اين عمل مي خواست كه جدايي، بيزاري، حسادت و غرور را از دل هايشان پاك كند. اهميت اين كار چيزي بيشتر از شستن پاهاي كثيف ايشان بود. آنان از چنين روحيه اي برخوردار بودند كه حتي يك نفر از آنان هم براي مصاحبت با مسيح آماده نبود و تا هنگامي كه از روحيه فروتنانه و محبت آميز برخوردار نمي شدند. نمي توانستند براي مشاركت در شام فصح و مراسم يادبودي كه مسيح قصد بنياد نهادن آن را داشت، آمادگي داشته باشند. دل هايشان مي بايستي پاك و طاهر گردد. غرور و خودخواهي موجب نفاق و دشمني مي شود، اما عيسي با شستن پاهاي شاگردان، تمامي اين چيزها را شسته و پاك كرده و موجب شده بود تا احساس شاگردان دگرگون شود و اينك عيسي با نگريستن به آنان مي توانست بگويد، «شما پاكيد». اكنون، يكدلي و محبت به يكديگر در ميان ايشان به چشم مي خورد و فروتن و قابل تعليم بودند. به جز يهودا، هر كدام از شاگردان حاضر بودند تا بالاترين مقام و موقعيت را به ديگري اعطا كند. اكنون، شاگردان با قلبي آرام و سپاسگزار، مي توانستند سخنان مسيح را دريافت كنند.AA 641.1

    ما نيز مانند پطرس و ساير شاگردان، با خون مسيح شسته و پاك شده ايم، با اين حال غالب اوقات به واسطه تماس و ارتباط با شرير، پاكيزگي قلب، آلوده مي شود و مي بايستي براي دريافت فيض پاك كننده مسيح به نزد او بياييم. پطرس از نزديك كردن پاهاي كثيف خود به دست هاي استاد و سرورش اكراه داشت، اما ما، به چه ترتيبي دل هاي گناه آلود و ناپاك خويش را به حضور مسيح مي آوريم؟ هر چند كه،خلق و خوي فاسد و غرور و تكبر ما، قلب او را جريحه دار مي كند؛ با اين وجود، مي بايستي همه ناپاكي و گناهانمان را به حضور منجي بياوريم. تنها اوست كه مي تواند ما را پاك و طاهر سازد و تا به واسطه خاصيت او پاك نگرديم، مهياي مصاحبت با او نخواهيم بود.AA 641.2

    عيسي به شاگردان فرمود، «شما پاكيد، اما نه همه.» او پاهاي يهودا را شسته بود، اما قلب يهودا به او تسليم نشده بود، زيرا ناپاك بود و به همين دليل يهودا خود را تسليم مسيح نكرده بود. بعد از اينكه مسيح پاهاي شاگردان را شست، خرقه بر تن كرد و باز بر سر سفره شام نشست. آنگاه از ايشان پرسيد، «آيا دريافتيد آنچه برايتان كردم؟ شما مرا استاد و سرورتان مي خوانيد و درست هم مي گوييد، زيرا چنين هستم. پس اگر من كه سرور و استاد شما هستم، پاهاي شما را شستم، شما نيز بايد پاهاي يكديگر را بشوييد. من با اين كار، سرمشقي به شما دادم تا شما نيز همان گونه رفتار كنيد كه من با شما كردم. آمين، آمين، به شما مي گويم، نه غلام از ارباب خود بزرگتر است، نه فرستاده از فرستنده خود.»AA 642.1

    شاگردان مسيح مي بايستي درك مي كردند كه اگرچه او پاهاي ايشان را شسته بود، ولي اين كار، از الوهيت او چيزي را كم نكرده بود. «شما مرا استاد و سرورتان مي خوانيد و درست هم مي گوييد، زيرا چنين هستم.» او با اينكه از مقامي لايتناهي برخوردار بود، زيبايي و ارزش خاصي را به خدمت، بخشيده بود. هيچ كس به اندازه مسيح از مقامي رفيع و برجسته برخوردار نبود، با اين حال براي انجام فروتنانه ترين مسئوليت آماده بود. براي اينكه قومش به واسطه خودخواهي كه به طور طبيعي در دل ساكن بوده و با خدمت به خود تقويت مي گردد، گمراه نشوند، خود مسيح، سرمشقي را پيش روي انسان قرار داده است. او انسان را در انجام چنين مسئوليت عظيمي تنها نمي گذارد. او كه خود، هم رديف با خداوند بود، در مقابل شاگردانش مانند يك خادم رفتار نمود. هنگامي كه شاگردان براي كسب عالي ترين مقام با يكديگر مبارزه مي كردند، او كه هر زانويي در مقابل او خم خواهد شد، او كه فرشتگان جلال، خدمت به او افتخار مي دانند، خم شده و پاهاي شاگردانش را كه او را سرور مي خواندند، شست. مسيح حتي پاهاي يهودا را كه به او خيانت مي كرد، شست.AA 642.2

    مسيح در طول زندگي و تعاليم خود، نمونه كاملي از خدمت فداكارانه را كه از خداوند سرچشمه گرفته بود، به انسان عطا كرده است. خداوند در انزوا زندگي نمي كند. او با آفرينش جهان و حمايت كردن از تمامي مخلوقات، بي وقفه در خدمت به ديگران است. «او آفتاب خود را بر بدان و نيكان مي تاباند و باران خود را بر پارسايان و بدكاران مي باراند.» (متي 45:5). چنين خدمت ايده آلي را خدا به پسر خويش محول كرده است. عيسي مي بايستي مسئوليت رهبري انسان را به عهده بگيرد تا با سرمشق قرار دادن خود، مفهوم خدمت را به انسان تعليم دهد. تمامي زندگي او وقف خدمت به ديگران بود. او همه را خدمت و حمايت نمود و بدين ترتيب بر طبق احكام خداوند زيست و با سرمشق خود به ما نيز نشان داد كه چگونه مي بايستي از احكام خدا اطاعت كنيم.AA 642.3

    بارها و بارها عيسي سعي كرده بود تا اصول خويش را در ميان شاگردان بنياد نهد. هنگامي كه يعقوب و يوحنا تقاضاي برتري خويش را بر ساير شاگردان مطرح كردند، عيسي بديشان پاسخ داده بود، «هر كه مي خواهد در ميان شما بزرگ باشد، بايد خادم شما شود.» (متي 26:20). در پادشاهي من، اصل برتري و تفوق، جايي ندارد و يگانه طريق كسب عظمت و بزرگي، خدمت فروتنانه به ديگران است.AA 643.1

    اينك در حالي كه پاهاي شاگردان را شسته بود، به ايشان گفت: «من با اين كار، سرمشقي به شما دادم تا شما نيز همان گونه رفتار كنيد كه من با شما كردم.» مسيح در اين سخنان، صرفا وظيفه ميهمان نوازي را به شاگردان محول نمي كرد. سخنان او مفهومي بيشتر از شستن پاي هاي ميهمانان و گرد و خاك ناشي از سفر داشت. مسيح، در حال تاسيس و برقراري نوعي آيين مذهبي بود. به واسطه رفتار سرور ما، اين مراسم فروتنانه به دستوري تقديس شده تبديل گرديد. اين مراسم مي بايستي از سوي شاگردان به جا آورده شود تا تعاليم و خدمات متواضعانه مسيح را در خاطر خويش زنده نگه دارند. اين دستور از سوي مسيح براي شركت در آيين هاي مقدس مقرر شده است. هنگامي كه غرور، اختلاف و مبارزه براي كسب برتري و تفوق بر ديگران در دل پرورانده شود، نمي توانيم به مصاحبت با مسيح وارد شويم. براي شركت در مراسم شام خداوند و شريك شدن در بدن و خون مسيح، آماده نخواهيم بود و به همين دليل بود كه عيسي مقرر كرد تا اين مراسم به يادبود فروتني او، در ابتدا به جا آورده شود.AA 643.2

    فرزندان خدا، هنگامي كه براي انجام اين مراسم گرد هم آيند، مي بايستي سخنان عيسي، خداي جلال و حيات را به ياد آورند كه فرمود، «اكنون دريافتيد آنچه برايتان كردم؟ شما مرا استاد و سرورتان مي خوانيد و درست هم مي گوييد، زيرا چنين هستم. پس اگر من كه سرور و استاد شمايم، پاهاي شما را شستم، شما نيز بايد پاهاي يكديگر را بشوييد. من با اين كار، سرمشقي به شما دادم تا شما نيز همانگونه رفتار كنيد كه من با شما كردم. آمين، آمين، به شما مي گويم، نه غلام از ارباب خود بزرگتر است، نه فرستاده از فرستنده خود. اكنون كه اينها را مي دانيد، خوشبحالتان اگر بدانها عمل كنيد.» سرشت و طبيعت انسان به گونه اي است كه همواره تلاش مي كند تا خود را از هم نوعانش ارجمندتر شمرده و براي رفاه خويش عمل كرده و در صدد كسب عالي ترين مقام باشد و حاصل چنين تلاشي منجر به ايجاد حدس و گمان شريرانه و روح دشمني مي گردد. مراسم شركت در شام خداوند براي اين است كه چنين برداشت غلطي را برطرف كند و انسان را از خودخواهي نجات دهد و او را از نردبان تجليل نفس پايين آورده و فروتني را به قلب وي بازگرداند تا بتواند به برادران خويش خدمت كند.AA 643.3

    در اين هنگام، ناظر قدوس از آسمان حضور دارد تا آن را وسيله اي براي جستجوي يك جان قرار دهد و او را به سوي توبه هدايت كند و بركات حاصل از آمرزش گناهان را به وي وعده دهد. مسيح با پري فيضش در آنجا حضور دارد تا جريان افكار را كه در مسير خودپرستي و خودخواهي هدايت مي شد، دگرگون كند. روح القدس، احساسات كساني را كه از سرمشق سرورشان پيروي مي كنند، بر مي انگيزد. هنگامي كه تواضع و فروتني منجي را كه به خاطر ما انجام شد، به ياد مي آوريم، رشته هاي افكار ما به يكديگر پيوسته و زنجيري از خاطرات به ياد آورده مي شود، خاطراتي از نيكويي عظيم خداوند و لطف و مهرباني دوستان زميني. بركات فراموش شده، بخشش هاي سوء استفاده شده، مهرباني هاي تحقير شده، به خاطر آورده مي شوند. ريشه هاي نفرت كه نهال محبت را پس رانده است، آشكار مي شود. فساد اخلاقي، بي اعتنايي به وظايف و مسئوليت ها، ناسپاسي نسبت به خداوند و بي اعتنايي نسبت به برادرانمان، به ياد آورده مي شوند. گناه به واسطه نور حقيقت خداوند آشكار مي شود و آنگاه افكار ما، افكار ناشي از تن آسايي نبوده بلكه ناشي از تواضع و سرزنش شديد خود خواهد بود و در ذهنمان، شور و شوقي جديد براي در هم شكستن تمامي موانع منجر به نفاق و جدايي، ايجاد مي شود. افكار و سخنان شريرانه كنار گذاشته مي شوند. گناهان اعتراف و آمرزيده مي شوند. فيض مهار كننده مسيح به جان آدمي وارد مي شود و محبت مسيح، دل هاي افراد را در اتحاد و يكدلي مباركي، به يكديگر نزديك مي كند.AA 644.1

    همان طور كه تعاليم اوليه مربوط به مراسم شام خداوند به خاطر سپرده مي شود، اشتياق براي يك زندگي روحاني عالي تر، برانگيخته مي شود و خداوند نيز به چنين اشتياقي پاسخ خواهد داد. جان، متعالي خواهد شد و آنگاه مي توانيم با آگاهي از آمرزش گناهانمان، در شام خداوند شركت كنيم و آنگاه آفتاب عدالت مسيح، فضاي جان و روح را پر خواهد كرد و «بره خدا كه گناه جهان را برمي دارد، » را خواهيم ديد.AA 644.2

    مراسم شام خداوند براي كساني كه معناي حقيقي آن را درك مي كنند، هرگز به مراسمي تشريفاتي تبديل نمي شود و پيام هميشگي آن «با محبت يكديگر را خدمت كنيد. » خواهد بود. (غلاطيان 13:5) مسيح با شستن پاهاي شاگردانش اثبات كرد كه حاضر است هر خدمتي، هرچند فروتنانه را انجام دهد تا شاگردان بتوانند در گنج هاي جاودان آسماني با وي هم ارث شوند. شاگردان او نيز بعدها با انجام همان مراسم، عهد كردند كه با همان شيوه برادرانشان را خدمت كنند. هر وقت كه اين حكم به درستي به جا آورده شد، فرزندان خدا به ارتباط مقدسي رهنمون مي شوند تا بدين وسيله يكديگر را ياري كنند و بركت دهند. آنان در اين مراسم عهد مي بندند كه زندگي خود را براي خدمت ايثارگرانه اختصاص دهند و نهتنها براي يكديگر، بلكه دامنه فعاليت خويش را مانند سرورشان توسعهه دهند. دنيا پر از كساني است كه به خدمت ما نيازمند مي باشند. فقيران، درماندگان، بي خبران و ناآگاهان، در همه جا حضور دارند و كساني كه با مسيح، در بالاخانه مشاركت كرده اند، براي خدمت به ديگران به پيش خواهند رفت، همان گونه كه مسيح اين كار را انجام داد.AA 645.1

    عيسي آمد تا خادم همگان باشد و چون همه را خدمت كرد، مجددا مخدوم و مورد تكريم همگان قرار خواهد گرفت و كساني كه مي خواهند در مظاهر آسماني او شريك شده، در شادي جان هاي نجات يافته با وي سهيم گردند، مي بايستي از سرمشق او در خدمت ايثارگرانه پيروي كنند. تمامي اينها در سخنان عيسي دريافت مي شد، «من با اين كار، سرمشقي به شما دادم تا شما نيز همان گونه رفتار كنيد كه من با شما كردم.” و هدف او از بنيان نهادن چنين مراسمي نيز همين بود. او مي گويد: «اكنون كه اينها را مي دانيد،» و اگر هدف از تعاليم او را مي دانيد، «خوشابحالتان اگر بدانها عمل كنيد.»AA 645.2

    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents