Loading...
Larger font
Smaller font
Copy
Print
Contents

آرزوی اعصار

 - Contents
  • Results
  • Related
  • Featured
No results found for: "undefined".
  • Weighted Relevancy
  • Content Sequence
  • Relevancy
  • Earliest First
  • Latest First
    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents

    فصل 77—«در تالار محاکمه پیلاتس»

    مسیح ، با دستهای بسته و به عنوان یک مجرم در کاخ پیلاتس فرماندار رومی ، می ایستد. سربازان در اطراف او حضور داشتند و جمعیت بسیاری برای تماشای محاکمه او به دادگاه سرازیر شده بودند. در ست در بیرون در ورودی، قضاوت شورای عالی یهود ، کاهنان ، روسا، مشایخ و جمعیت طرفدار ایشان اجتماع کرده بودند.AA 714.1

    شورای عالی یهود پس از محکوم کردن عیسی به حضور پیلاتس آمده بودند تا حکم ایشان را تایید و اجرا کند. اما این راهبران یهود نمی توانستند به سالن محاکمه رومیان وارد شوند. بر اساس قوانین و آداب مذهبی با قدم گذاشتن به چنین مکانی آنان نجس شده و بدین ترتیب نمی توانستند در جشنهای مربوط به عید فصح شرکت کنند. جهالت و نادانی آنان موجب شده بود که نتوانند تنفر و کینه بی رحمانه ای که دلهایشان را فاسد کرده بود، درک کنند. انان نمی توانستند درک کنند که مسیح، برّه حقیقی فصح بوده و از زمانی که او را انکار کرده بودند، مراسم عظیم فصح معنا و مفهوم حقیقی خود را از دست داده بود. AA 714.2

    هنگامی که منجی را به تالار داوری آوردند ، پیلاتس با نگاهی دوستانه به وی نظر نکرد. فرماندار رومی با عجله از اطاق خوابش فراخوانده شده بود و به همین دلیل قصد داشت تا هر چه سریعتر به این موضوع رسیدگی کند. او اماده بود تا با زندانی خود با رفتاری به شدت آمرانه برخورد کند. بنابراین با نگاهی حاکی از خشونت ، برگشت تا ببیند که این چگونه شخصی است که می بایستی مورد سوال و بازجویی قرار گیرد، کسی که به خاطر او از استراحتگاهش در آن صبح خیلی زود فراخوانده شده بود. پیلاتس می دانست که چنین شخصی باید آدم مهمی باشد که مقامات یهود این چنین نگران و مشتاق محاکمه و مجازات سریع وی بودند. AA 714.3

    پیلاتس ابتدا به افرادی که عیسی را متهم کرده بودند نگریسته و سپس نگاه موشکافانه او بر روی عیسی خیره ماند. او در گذشته با افراد تبهکار بسیاری برخورد کرده بود.AA 714.4

    اما هرگز پیش از این ، فردی را که این چنین از نشانه های نیکویی و شرافت و از خود گذشتگی برخوردار باشد، به حضور او نیاورده بودند. پیلاتس در سیمای عیسی ، نشانی از گناه ، حالتی از ترس، گستاخی و سرپیچی مشاهده نکرد. در حضور پیلاتس فردی آرام با حالتی با شکوه استاده بود، که در سیمای او نشانی از تبهکاری دیده نمی شد.AA 715.1

    سیمای مسیح، تاثیر خوبی بر پیلاتس گذاشت. او راجع به عیسی و اعمال او چیزهایی را شنیده بود . همسر پیلاتس تا حدودی از کارهای خارق العاده ای که از سوی نبی جلیلی که مریضان را شفا داده و مرده را زنده کرده بود، برای وی بازگو کرده بود. اکنون این موضوع چون رویایی در ذهن پیلاتس زنده می شد. او شایعاتی را که از منابع مختلف شنیده بود به عیسی یادآوری کرد و از رهبران یهود نیز خواست تا موارد اتهام خویش را بر علیه مسیح اعلام کنند. AA 715.2

    پیلاتس از ایشان پرسید، این مرد کیست؟ و برای چه او را به اینجا آورده اید؟ و او را به چه جرمی متهم می کنید؟ هویدان دستپاچه شدند. روسای یهود چون نمی توانستند اتهامات نسبت داده شده به مسیح را ثابت کنند ، مایل نبودند او را در انظار عمومی مورد بازجویی قرار دهند. بنابراین پاسخ دادند که او قوم ما را گمراه می کند و نام او عیسی ناصری است. AA 715.3

    پیلاتس ، بار دیگر از ایشان پرسید، ” این مرد را به چه جرمی متهم می کنید؟ ” کاهنان به سوال پیلاتس پاسخی ندادند، اما در سخنانی که نشاندهنده خشم ایشان بود، گفتند، ” اگر مجرم نبود ، به تو تسلیمش نمی کردیم.” هنگامی که شورای عالی یهود ، مردان عالی مقام قوم ، مردی را که سزاوار مرگ است به حضور تو می آورند، دیگر چه ضرورتی برای پرسیدن موارد اتهام بر علیه او وجود دارد؟ آنان امیدوار بودند که با یادآوری مقام مهم خویش به پیلاتس ، او را تحت تاثیر قرار دهدن و بدین ترتیب او را وادار سازند تا بدون در نظر گرفتن هر گونه شواهد مقدماتی تقاضای ایشان را بپذیرد. AA 715.4

    کاهنان مایل بودند تا هر چه زودتر ، پیلاتس حکم مجازات مسیح را تایید کند، زیرا می دانستند مردمی که اعمال خارق العاده مسیح را دیده بودند، می توانند حکایتی را بازگو کنند که نسبت به حکایات جعلی ایشان بسیار متفاوت می باشد.AA 715.5

    کاهنان تصور می کردند که با توجه به شخصیت ضعیف پیلاتس، می توانند بدون هیچ مشکلی نقشه خویش را عملی سازند. قبل از این نیز پیلاتس، بدون فکر و با عجله ، مجوز قتل بسیاری را صادر کرده بود و افرادی را که سازوار مرگ نبودند، به مرگ محکوم کرده بود. از نظر او ، جان یک زندانی چه بی گناه و چه گناهکار ، ارزش چندانی نداشت. بنابراین کاهنان امیدوار بودند که پیلاتس بدون شنیدن سخنان عیسی ، او را به مرگ محکوم کند. آنان از پیلاتس استدعا کردند که با صدور قتل عیسی ، به مناسبت عید بزرگ ملی ، قوم را مورد مرحمت قرار دهد.AA 715.6

    اما در این زندانی چیزی وجود داشت که پیلاتس را برای صدور حکم دچار تردید می کرد . او جرات انجام این کار را نداشت. و در ضمن از مقاصد کاهنان نیز آگاه بود. پیلاتس به یاد آورد که چگونه ، زمانی نه چندان دور عیسی ایلعازر را زنده کرده ، مردی که چهار روز از مرگش گذشته بود. بنابراین تصمیم گرفت قبل از امضاء کردن حکم محکومیت ، از اتهامات مسیح آگاه شود و اگر مجرم بودن او ثابت شد، آنگاه حکم محکومیت را امضاء کند. AA 716.1

    پیلاتس به کاهنان و روسای یهود گفت ، اگر حکم شما کافی بود ، چرا او را نزد من آوردید؟” شما خود او را ببرید و بنابر شریعت خویش محاکمه کنید.” کاهنان گفتند، که آنان پیش از این او را محکوم کرده اند ، اما برای اعتبار بخشیدن به حکم صادره و اجرای آن ، می بایستی پیلاتس نیز آن را تایید کند. AA 716.2

    پیلاتس پرسید حکم شما چیست؟ آنان پاسخ دادند ، حکم ما مرگ است، اما ما اجازه اعدام کسی را نداریم. ” آنان از پیلاتس تقاضا کردند که حرف ایشان را در مورد گناهکار بودن مسیح قبول کرده و حکم ایشان را به اجرا در آورد. در این صورت ، آنان مسئولیت عواقب آن را به گردن خواهند گرفت. AA 716.3

    پیلاتس شخصی عادل و با وجدان نبود، اما به رغم ضعیف بودن قدرت اخلاقی اش، با تقاضای کاهنان موافقت نکرد . او نمی خواست عیسی را محکوم کند . تا هنگامی که موارد اتهام برعلیه او مطرح شود.AA 716.4

    کاهنان در وضعیت دشواری قرار گرفته بودند. آنان در یافتند که باید ردای ریاکاری خود را پنهان کنند. آنان نباید وانمود می کردند که مسیح را به دلایل مذهبی دستگیر کرده اند. اگر این موضوع به عنوان دلیل دستگیری او مطرح می شد، اقدامات ایشان برای پیلاتس هیچ گونه ارزش و اهمیتی نداشت. آنان باید وانمود می کردند که عیسی بر علیه حقوق عرفی و اجتماعی عمل کرده و سپس او را به عنوان متخلف سیاسی محکوم و مجازات کنند. در آن ایام ، قیام و آشوب علیه حکومت رومیان پیوسته در میان یهودیان روی می داد.AA 716.5

    رومیان با چنین شورشهایی با شدت تمام برخورد می کردند و دایما ً مراقب بودند تا هر چیزی را که منجر به ایجاد آشوب می شد به شدت سرکوب کنند. AA 717.1

    درست چند روز قبل از این فریسیان سعی کرده بودند با طرح سوالی عیسی را گرفتار سازند ، آنان از وی پرسیده بودند ، ” آیا پرداخت خراج به قیصر بر ما رواست یا نه؟ ” اما مسیح به نیرنگ ایشان پی برده بود و نقشه ایشان را نقش بر آب کرد. او در پاسخ به سوال ایشان گفت ، ” ال قیصر را به قیصر بدهید و مال خدا را به خدا.” ( لوقا 20 ایات 22 تا 25). در ان موقع کاهنان سعی کردند وانمود کنند که مسیح تعالیم مورد انتظار ایشان را تعلیم داده است ، اما کنون در اوج ناامیدی برای محکوم کردن مسیح در حضور پیلاتس به شهادت دروغ متوسل شدند . ” آنان از او شکایت کرده ، گفتند ، این مرد را یافته ایم که قوم ما را گمراه می کند و ما را از پرداخت خراج به قیصر باز می دارد و ادعا می کند مسیح و پادشاه است.” سه اتهام که هر سه بی پایه و اساس بودند. کاهنان این را می دانستند . آنان برای تضمین نتیجه محاکمه ، به شهادت دروغ متوسل شدند. AA 717.2

    پیلاتس از نیت ایشان آگاه بود و باور نمی کرد که زندانی بر علیه حکومت توطئه کرده باشد. سیمای فروتن ، آرام و مطیع منجی با اتهامات وارده به او کاملا مغایر بود. پیلاتس متقاعد شده بود که توطئه خائنانه ای برای از بین بردن انسانی بی گناه که بر سرا راه مقامات و رجال یهودی قد علم کرده بود، در جریان است. پیلاتس روی به عیسی کرده و از او پرسید، ” آیا تو پادشاه یهودی؟” منجی پاسخ داد، ” تو خود چنین می گویی !” و هنگامی که سخن می گفت ، سیمای او می درخشید، چنانکه گویی پرتو آفتاب بر آن می تابید. با شنیدن پاسخ مسیح، قیافا و همراهان او از پیلاتس خواستند که اتهامات نسبت داده شده به مسیح را تایید کند و او را محکوم کند. کاهنان ، کاتبان و روسای یهود با فریاد و هیاهو تقاضا می کردند تا او به مرگ محکوم شود. جمعیت همراه کاهنان و کاتبان نیز ، با ایشان همصدا شده و با صدایی گوش خراش فریاد می زدند. پیلاتس آشفته و نگران شده بود. با توجه به اینکه عیسی به اتهامات او پاسخی نداده بود، مجددا ً از وی پرسید، ” آیا هیچ پاسخی نداری؟ ببین چقدر بر تو اتهام می زنند. ولی عیسی باز هم هیچ پاسخی نداد.AA 717.3

    مسیح در حالی که پشت سر پیلاتس ایستاده بود، پیش چشم تمامی دادگاه ، دشنام و ناسزاهای ایشان را شنید اما در مقابل دشنام و اتهامات ایشان سخنی بر زبان نیاورد.AA 717.4

    رفتار عالی و کامل او نشان می داد که بیگناه است. او ساکت و آرام در مقابل جمعیت خشمگین ایستاده بود، اما سکوت او از هر سخنی گویا تر بود.AA 718.1

    پیلاتس از رفتار مسیح شگفت زده شده بود. او از خود می پرسید ، آیا بی اعتنایی این مرد به ادامه دعوا می تواند به این علت باشد که او علاقه ای به نجات جان خود ندارد؟AA 718.2

    پیلاتس هنگامی که دید عیسی دشنام و استهرای کاهنان و فریسیان را بدون دست زدن به اقدام متقابل تحمل می کند، فهمید که او آنطوری که کهانان اعلام می کردند ، محرم و گناهکار نیست. پیلاتس با این امید که حقایق را از دهان مسیح بشنود و از آشوب مردم خلاصی یابد، او را به کناری برده و مجددا سوال کرد ، ” آیا تو پادشاه یهودی؟” عیسی به این سوال مستقیما پاسخی نداد. او می دانست که روح القدس در تلاش است تا پیلاتس را قانع کند، بنابراین به او فرصت داد تا عقیده اش را اعلام کند . عیسی به او پاسخ داد ، ” آیا این را تو می گویی، یا دیگران درباره ی من به تو گفته اند؟” یعنی اینکه آیا اتهامات کاهنان ، یا اشتیاق به دریافت نور حقیقت مسیح باعث شده بود که پیلاتس چنین سوالی را بکند؟AA 718.3

    پیلاتس منظور مسیح را درک کرده بود، اما غرور و تکبر موجب شده بود تا به دریافت حقیقت اعتراف نکند. بنابراین به عیسی گفت، ” مگر من یهودی ام؟” قوم خودت و سران کاهنان ، تو را به من تسلیم کرده اند، چه کرده ای؟”AA 718.4

    پیلاتس فرصت عالی و فوق العاده ای را از دست داد. با این حال عیسی او را از دریافت حقیقت محروم نکرد. او با این که به سوال پیلاتس مستقیما ً پاسخی نداد، اما ماموریت خویش را به روشنی اعلام نمود. به پیلاتسفهماند که در صدد کسب پادشاهی دنیوی نمی باشد. او به پیلاتس پاسخ داد، ” پادشاهی من از این جهان نیست . اگر پادشاهی من از این جهان بود، خادمانم می جنگیدند تا به دست یهودیان گرفتار نشوم. اما پادشاهی من از این جهان نیست.” پیلاتس از او پرسید: “پس تو پادشاهی؟” عیسی پاسخ داد، ” تو خود می گویی که من پادشاهم. من از این رو زاده شدم و از این رو به جهان آمدم تا بر حقیقت شهادت دهم. پس هر کس که به حقیقت تعلق داد، به ندای من گوش فرا می دهد.”AA 718.5

    مسیح تصریح می کرد که کلامش کلیدی است که اسرار را برای آنانی که آماده پذیرش آن هستند می گشاید. کلام او از قدرت متقاعد کننده ای برخوردار بود. کلامی که راز گسترش و توسعه پادشاهی حقیقی بود. مسیح انتظار داشت که پیلاتس درک کند که تنها با پذیرش و دریافت حقیقت طبیعت فاسد او می تواند از نو تازه و دگرگون شود. پیلاتس برای شناخت حقیقت اشتیاق داشت. اما ذهن او آشفته بود. او با اشتیاق به سخنان منجی گوش فرا می داد و دلش می خواست که حقیقت را شناخته و دریافت کند. او از مسیح پرسید، ” حقیقت چیست؟” اما منتظر پاسخ مسیح نماند. هیاهو و آشوب جمعیتی که در حیاط کاخ ایستاده بودند، به او یادآوری می کرد که فرصت زیادی برای تصمیم گیری باقی نمانده است. در این زمان کاهنان نیز با هیاهو و آشوب ، خواستار اقدامی فوری بودند. پیلاتساز نزد یهودیان بیرون رفت و قاطعانه اعلام کرد که ، ” من هیچ سببی برای محکوم کردن او نیافتم.”AA 718.6

    سخنان پیلاتس ، حاکم مشرک ، سرزنش تند و گزنده ای بود به دروغ و پیمان شکنی روسای یهود که منجی را متهم می کردند. هنگامی که کاهنان و مشایخ یهود سخنان پیلاتس را شنیدند، نگرانی و خشم ایشان به اوج رسید. آنان از مدتها قبل نقشه توطئه را طرح کرده و منتظر چنین لحظه ای بودند.AA 719.1

    تصور رها کردن عیسی ، آنان را چنان خشمگین کرده بود که آماده شده بودند تا او قطعه قطعه کنند. کاهنان و روسای یهود با صدای بلند عمل پیلاتس را تقبیح کرده و تهدید کردند که به دولت روم شکایت خواهند برد. آنان پیلاتس را متهم کردند که از محکوم کردن عیسی که به تایید ایشان بر علیه قیصر آشوب به راه انداخته بود، خودداری کرده است.AA 719.2

    اکنون صداهای خشمگین کاهنان شنیده می شد که تاثیر اعمال تحریک آمیز مسیح را در سرتاسر کشور اعلام می کردند. کاهنان گفتند که ، ” او در سرتاسر یهودیه مردم را با تعالیم خود تحریک می کند. از جلیل آغاز کرده و جال بدینجا رسیده است. ”AA 719.3

    پیلاتس قصد نداشت که مسیح را محکوم کند. او می دانست که یهودیان به خاطر نفرت و تعصب او را متهم کرده اند. پیلاتس از وظیفه خویش آگاه بود . عدالت اقتضا می کرد که مسیح سریعا ً آزاد شود. اما پیلاتس از خصومت و شرارت مردم بیم داشت. اگر او از محکوم کردن مسیح تسلیم او به مردم خودداری می کرد، آشوب به راه می افتاد و این چیزی بود که پیلاتس از مواجه شدن با آن در هراس بود. AA 719.4

    هنگامی که پیلاتس شنید مسیح اهل جلیل است، تصمیم گرفت که او را نزد هیرودیس ، حاکم آن ناحیه که در آن هنگام در اورشلیم بود ، بفرستد. به این طریق ، پیلاتس قصد داشت که مسئولیت محاکمه عیسی را به گردن هیرودیس بیاندازد.AA 719.5

    و همچنین قصد داشت که با استفاده از این فرصت اختلاف قدیمی میان خود و فیرودیس را بهبود بخشد. و همین طور هم شد، این دو حاکم بر سر محاکمه منجی با یکدیگر مجددا پیوند دوستی برقرار کردند.AA 720.1

    پیلاتس مجددا عیسی را به نگهبانان تسلیم کرد و در میان استهزا و دشنام جمعیت ، او را به سوی کاخ هیرودیس بردند. ” هیرودیس چون عیسی را دید، بسیار شاد شد” او هرگز پیش از آن منجی را ندیده بود ، اما ” دیر زمانی خواهان دیدار وی بود، پس بنابراین آنچه درباره عیسی شنیده بود ، امید داشت آیتی از او ببیند.” هیرودیس، همان کسی بود که دستهای او به خون یحیی تعمید دهنده آغشته بود. نخستین باری که هیرودیس درباره عیسی شنید، وحشت زده شده و گفته بود ، ” این همان یحیی است که من سرش را از تن جدا کردم و اکنون از مردگان برخاسته است.” و ” از همین روست که این اعمال قدرتمند از او به ظهور می رسد. ” ( مرقس 6 آیه 16 و متی 14 آیه 2). با این وجود ، هیرودیس میل داشت که عیسی را ببیند. اکنون فرصت مناسبی برای نجات این نبی فراهم شده بود و هیرودیس امیدوار بود که با نجات دادن جان عیسی، خاطره آغشته به خون یحیی که در سبدی گذاشته شده و به حضور او آورده شده بود را برای همیشه از ذهن و خاطره خود بیرون کند. هیرودیس هم چنین میل داشت که کنجکاوی خود را ارضاء کند و تصور می کرد که اگر مسیح را آزاد کند، او حاضر خواهد بود تا هر چه را که از او درخواست شود، انجام دهد. AA 720.2

    عده بسیاری از کاهنان و روسای قوه یهود به همراه مسیح به نزد هیرودیس آمده بودند . و هنگامی که منجی را به درون سالن محاکمه آوردند ، ایم مقامات ، همگی با هیجان سخن گفته و به اتهامات نسبت داده شده به مسیح تاکید و پافشاری می کردند. اما هیرودیس به اتهامات ایشان توجه نکرده و دستور داد که همگی سکوت کرده و به او فرصت دهند تا مسیح را مورد سوال قرار دهد. او دستور داد تا زنجیر را از دست های مسیح باز کنند و همزمان دشمنان مسیح را به خاطر بد رفتاری و خشونت مورد سرزنش قرار داد. هیرودیس در حالیکه با دلسوزی به چهره آرام نجات دهنده جهان می نگریست، در چهره او به جز حکمت و پاکی چیز دیگری مشاهده نکرد. او نیز همانند پیلاتس متقاعد شد که مسیح به واسطه کینه و دشمنی یهودیان مورد اتهام قرار گرفته است. AA 720.3

    هیرودیس، پرسشهای بسیاری از عیسی کرد ، اما عیسی پاسخی به او نداد ، بدستور پادشاه، اشخاص معلل و از کار افتاده فراخوانده شدند و از مسیح خواسته شد که با انجام معجزاتی ، ادعاهای خویش را اثبات کند. هیرودیس به عیسی گفت ، مردم می گویند که تو می توانی مریضان را ضفا دهی . و من مشتاق هستم که ببینم گسترده شهرت تو دروغ نبوده است. عیسی پاسخ نداد و هیرودیس همچنان پافشاری کرده و گفت، اگر تو می توانی برای دیگران معجزه بکنی ، اکنون به خاطر نجات خودت معجزه بکن زیرا انجام آن مشکل تو را رفع خواهد کرد. هیرودیس بار دیگر دستور داد ، آیتی به ما نشان بده که قدرت تو را که در همه جا شایع شده است اثبات کند. اما مسیح مانند کسی بود که نه می دید و نه می شنید. پسر خدا طبیعت بشری را بر خود گرفته بود و می بایستی همان کاری را که افراد در شرایط مشابه انجام می دهند، انجام می داد. بنابراین نمی بایست با انجام معجزه خود را از تجمل درد و حقارتی که انسان در هنگام قرار گرفتن در موقعیت مشابه متحمل می شد خلاص می کرد.AA 720.4

    هیرودیس قول داد که اگر مسیح در حضور او معجزاتی انجام دهد ، او را آزاد کند. متهم کنندگان مسیح با چشمان خود معجزات خارق العاده او را دیده بودند. آنان شنیده بودند که او به گور فرمان داده بود تا مرده خود را رها کند. آنان دیده بودند که مرده با اطاعت از کلام او از مرگ برخاسته بود . بنابراین از اینکه مبادا عیسی اکنون در حضور هیرودیس معجزه ای انجام دهد ، ترس بر ایشان مستولی شده بود. کاهنان و روسای یهود بیشتر از هر چیزی از نمایش قدرت مسیح می ترسیدند. نمایش قدرتی ، تمامی نقشه های آنان را افشاء کرده و به بهای زندگی شان تمام می شد. AA 721.1

    کاهنان و روسای یهود، بار دیگر با نگرانی و اضطراب بر اتهامات خود نسبت به عیسی پافشاری کردند . آنان با فریاد اعلام می کردند که او خائن و کفر گو است و معجزات خود را از طریق قدرت بعلز بول، سرور تاریکی انجام می دهد. مردم حاضر در تالار کاملا گیج و آشفته شده بودند و عده ای چیزی را فریاد می زدند و عده ای دیگر چیز دیگری را. AA 721.2

    وجدان هیرودیس اکنون بسیار کمتر از موقعی که در مقابل درخواست هیدودیا برای سر یحیی تعمید دهنده از ترس بر خود می لرزید، حساس بود. او برای مدت کوتاهی ، عذال دردناکی ناشی از عمل وحشتناک خود را احساس کرده بود؛، اما درک اخلاقی او به خاطر هرزگی و بی بند و باری هرچه بیشتر و بیشتر فاسد شده بود. او اکنون چنان بی عاطفه شده بود که می توانست به خاطر کشتن یحیی تعمید دهنده مباهات کند. هیرودیس اکنون با تهدید عیسی، پی در پی اعلام می کرد که قدرت آزاد کردن یا محکوم کردن او را دارد. اما عیسی همچنان در مقابل او سکوت کرده بود، چنانکه گویی سخنان او را نمی شنید.AA 721.3

    هیرودیس از سکوت عیسی بسیار خشمگین بود و به نظر می رسید که اقتدار او کاملا ً مورد بی اعتنایی قرار گرفته باشد. برای پادشاه مغرور و متکبر، بی اعتنایی عیسی ، از سرزنش کرده آشکار وی توهین آمیز تر بود هیرودیس بار دیگر با عصبانیت ، عیسی را که ساکت و بی حرکت ایستاده بود، تهدید نمود.AA 722.1

    رسالت مسیح در این جهان ، ارضاء حس کنجکاوی و پاسخ گفتن به سوالات بیهوده نبود. او آمده بود تا شکسته دلان را شفا بخشد. اگر سخنان عیسی می توانست روح آزرده و گناهکاری را شفا بخشد ، او مطمئنا سکوت نمی کرد. اما او برای کسانی که می خواستند حقیقت را زیر پاهای ناپاکشان لگدمال کنند ، سخنی برای گفتن نداشت.AA 722.2

    مسیح می توانست سخنانب بر زبان آورد که در گوش پادشاه سنگدل نفوذ کند. او می توانست با قرار دادن تمامی گناهان هیرودیس در پیش روی او و یادآوری محکومیت قریب الوقوع او وی را وحشت زده کند. اما سکوت منجی شدیدترین توبیخی بود که او می توانست انجام دهد.AA 722.3

    هیرودیس حقایقی را که از سوی بزرگترین نبی یعنی یحیی تعمید دهنده به او گفته شده بود ، انکار کرده بود و هیچ پیام دیگری را نمی بایستی دریافت می کرد. پادشاه آسمن برای هیرودیس کلامی برای گفتن نداشت، گوشی که همواره برای شنیدن اندوه و مصیبت انسان آماده بود ، جایی برای شنیدن دستورات هیرودیس نداشت. چشمانی که همواره با شفقت و همدردی و با محبت آمرزنده به گناهکاران نادم نگریسته بود نمی توانست به هیرودیس نظر کند. AA 722.4

    لب هایی که همواره موثرترین و خارق العاده ترین حقایق را بر زبان آورده و با لحنی محبت آمیز با گناهکارترین و فاسد ترین افراد سخن گفته بود، اکنون در مقابل پادشاهی متکبر که هیچ نیازی به منجی احساس نمی کرد ، بسته بود. AA 722.5

    چهره هیرودیس از خشم برافروخته بود. او رو به جمعیت کرده و با عصبانیت عیسی را به عنوان شیاد اعلام کرد. سپس به مسیح گفت، اگر ادعای خود را اثبات نکنی، تو را به سربازان و مردم تسلیم خواهم کرد. و آنان تو را مجبور به سخن گفتن خواهند کرد. اگر شیاد باشی ، سزاوار مرگ خواهی بود و اگر پسر خدا هستی، با انجام معجزه ای جان خود را نجات ده.AA 722.6

    هنوز سخنان هیرودیس خاتمه نیافته بود که جمعیت به سوی مسیح هجوم بردند . آنان مانند حیوانات درنده به سوی طعمه خود حمله کردند.AA 722.7

    عیسی به این طرف و آن طرف کشیده می شد و هیرودیس نیز در تحقیر کردن پسر خدا به جمعیت ملحق شده بود و اگر سربازان رومی مداخله نمی کردند و جمعیت عصبانی را عقب نمی زدند ، منجی را تکه تکه می کردند.AA 723.1

    ” آنگاه هیرودیس و سربازانش نیز به او بی حرمتی کردند و به استهزایش گرفتند . سپس ردایی فاخر بر او پوشاندند. ” سربازان رومی نیز در استهزا کردن منجی به ایشان پیوستند . افراد شریر ، سربازان فاسد با کمک هیرودیس و مقامات یهود با انجام این اعمال شریرانه سعی کردمد تا مسیح را تحریک کنند. با این وجود نتوانستند در شکیبایی الهی منجی خللی وارد کنند.AA 723.2

    شکنجه گران مسیح در تلاش بودند تا شخصیت او را با شخصیت خودشان محک بزنند. آنان او را به اندازه خودشان بد معرفی کرده بودند. اما بر خلاف ظواهر موجود، صحنه دیگری خود را تحمیل کرده بود. صحنه ای که شکنجه گران مسیح ، یک روز آن را با تمام شکوه و جلالش خواهند دید. در میان جمعیت، کسانی بودند که در حضور مسیح به رعشه افتاده بودند. در همان هنگام که جمعیت گستاخ با استهزا در مقابل عیسی تعظیم می کرد ، عده ای از مردم که برای همان منظور به جلو آمده بودند ، در سکوت و ترس عقب نشینی کردند، حتی گناهان هیرودیس نیز در مقابل چشمانش ظاهر شده بود و آخرین پرتوهای روشن مرحمت بر قلب بی عاطفه و گناهکار او می تابید. او فهمیده بود که عیسی یک انسان معمولی نیست، زیرا الوهیت در جسم انسانی می درخشید. AA 723.3

    درست در همان لحظه ای که مسیح از سوی استهزا کنندگان ، زانیان و آدمکشان احاطه شده بود ، هیرودیس احساس کرده بود که خدا را بر تخت پادشاهی نظاره می کند. او با اینکه سنگدل و بی عاطفه بود، اما جرأت نکرد که محکومیت مسیح را تایید کند. او می خواست که خود را از مسئولیت وحشتناک محکوم کردن عیسی خلاص کند ، بنابراین مجددا ً عیسی را برای محاکمه به حضور پیلاتس فرستاد.AA 723.4

    پیلاتس بسیار نگران و ناخشنود شد و هنگامی که یهودیان با زندانی خود به نزد وی بازگشتند ، او با بی حوصلگی از آنان پرسید که چه کاری می تواند بر ایشان انجام دهد. او سران کاهنان و بزرگان قوم و مردم را فرا خواند و به آنها گفت گ این مرد را به تهمت شوراندن مردم، نزد من آوردید . من در حضور شما او زا آزمودم و هیچ دلیلی بر صحت تهمت های شما نیافتم.” AA 723.5

    او به ایشان گفت که آنان اتهامات بسیاری به عیسی وارد کرده اند اما نتوانسته اند حتی یکی از اتهامات او را اثبات کنند. او عیسی را نزد هیرودیس والی جلیل و یکی از هموطنان خود فرستاده بود اما هیرودیس نیز دریافته بود که عیسی کاری نکرده که مستحق مرگ باشد و بنابراین به ایشان گفت ، ” او را تازیانه می زنم و آزاد می کنم.”AA 724.1

    پیلاتش با این سخنان ضعف خویش را آشکار کرد. او به کاهنان و روسای یهود اعلام کرده بود که عیسی بیگناه است ، با این حال مایل بود که برای فرونشاندن خشم یهودیان و متهم کنندگان مسیح، او را تازیانه بزند. او می خواست برای سازش با کاهنان و جمعیت طرفدار آنان ، عدالت و اصول اخلاقی را قربانی کند. اتخاذ چنین تصمیمی ، او را در وضعیت نا مطلوبی قرار داد.AA 724.2

    جمعیت از دودلی او سوء استفاده کرده و با فریاد و هیاهو خواستار کشته شدن زندانی شد. پیلاتس اگر از همان ابتدا موضع محکمی اتخاذ می کرد و از محکوم کردن عیسی که بی گناه بود خودداری می کرد، می توانست خود را از عذاب روحی و احساس پشیمانی کشنده ای که بعدها با آن روبرو می شد، نجات دهد. اگر او بر اساس اعتقاد خود عمل می کرد، یهودیان جرات نمی کردند برای او تعیین تکلیف کنند. AA 724.3

    مسیح ، اگر کشته می شد، گناه کشتن او بر دوش پیلاتس قرار نمی گرفت. اما پیلاتس در هر اقدامی، بر خلاف وجدان خویش عمل می کرد. او خود را از قضاوت منصفانه و بی طرفانه معذور داشته بود و اکنون خود را در مقابل کاهنان و روسای یهود کاملا عاجز و درمانده حس می کرد. اراده سست و متزلزل او موجب نابودی وی شد.AA 724.4

    حتی اکنون نیز، پیلاتس به حال خود رها نشده بود که کورکورانه رفتار کند. خداوند از طریق پیامی به او درباره کاری که در شرف انجام آن بود، هشدار داد. در پاسخ به دعاهای مسیح، همسر پیلاتس در خواب به وسیله فرشته ای با مسیح ملاقات و با وی گفتگو کرده بود. همسر پیلاتس یهودی نبود، اما هنگامی که در خواب به مسیح نگریسته بود، در رسالت و شخصیت وی هیچ تردیدی نکرد، او مسیح را که سرور آسمان بود، شناخت. او دست های بسته عیسی را دید که همچون دستهای جنایتکاری محکم بسته شده بود. او هیرودیس و سربازانش را دید که مشغول انجام کار وحشتناکی بودند. او کاهنان و روسای قوم یهود را دید که با قلبی آکنده از کینه و حسادت به متهم کردن مسیح مشغول بودند. او سخنان یهودیان را که می گفتند ” ما را شریعتی است که بنابر آن او باید بمیرد” شنید.AA 724.5

    او دید که پیلاتس بعد از اینکه اعلام کرده بود، ” در او گناهی نیافتم ” او برای تازیانه ردن تسلیم کرده بود. او محکومیت مسیح را که از سوی پیلاتس اعلام می شد، شنید. و او را دید که عیسی را به قاتلانش تسلیم می کرد. او صلیب مسیح را در جلجتا دید . او دید که زمین در لفافه ای از تاریکی پوشانده شده بود و فریاد اسرار آمیز ” دیگر تمام شد” را شنید. با این وجود ، صحنه دیگری توجه او را جلب کرد. همسر هیرودیس مسیح را سوار بر ابری سفید و عظیم دید، در حالی که قومها از جوش و خروش دریا پریشان بودند و قاتلان او از حضور پر جلال وی می گریختند . او با فریاد وحشت از خواب بیدار شده و در همان لحظه برای همسرش پیغام فرستاد.AA 725.1

    هنگامی که پیلاتس بر مسند داوری نشسته بود ، قاصدی از میان جمعیت عبور کرده و پیغام همسر وی را به او تقدیم کرد. مضمون پیام این بود که ، ” تو را با این مرد بی گناه کاری نباشد ، زیرا امروز خوابی درباره او دیدم که مرا بسیار رنج داد. ”AA 725.2

    با دریافت پیغام ، رنگ از رخ پیلاتس پرید. او به واسطه احساسات متناقض خویش، سردرگم و آشفته بود، و درست در حالی که تصمیم داشت تا اعلام حکم را به تاخیر اندازد، کاهنان و روسای یهود افکار مردم را تحریک کردند. اکنون پیلاتس رسمی را به یاد آورد که ممکن بود نجات مسیح را تضمین کند. والی را رسم بر این بود که نگام عید یک زندانی را به انتخاب مردم ازاد سازد. این رسم اختراغ مشرکین بود و ذره ای از عدالت در آن یافت نمی شد. اما یهودیان برای آن ارزش زیادی قائل می شدند. در آن زمان مقامات روم شخصی به نام باراباس را دستگیر کرده و به مرگ محکوم کرده بودند. این شخص مدعی بود که مسیح می باشد و اقتدار خود را در بنیان نهادن یک نظام متفاوت که بتواند به کار جهان نظم و ترتیب بخشد ، اعلام کرده بود. AA 725.3

    او تحت توهمات شیطانی اعلام کرده بود که هر چه را که از راه دزدی و راهزنی کسب کند متعلق به او خواهد بود. او از طریق عوامل شیطانی کارهای خارق العاده ای را انجام داده بود و در میان مردم پیروانی کسب کرده بود و بر علیه دولت روم آشوب به راه انداخته بود. او تحت پوشش شور و هیجان مذهبی به تبهکاری عنان گسیخته تبدیل شده بود که قاطعانه به دنبال خشونت و عصیان بود. پیلاتس با دادن اختیار به مردم برای انتخاب بین باراباس و عیسی، قصد داشت حس عدالت خواهی مردم را تحریک کند.AA 725.4

    او امیدوار بود که همدردی آنان نسبت به عیسی در مخالفت با کاهنان و مشایخ یهود کسب کند. بنابراین روی به جمعیت نموده و پرسید، ” چه کسی را می خواهید برایتان آزاد کنم، باراباس را عیسیای مهروف به مسیح را؟”AA 726.1

    فریاد پاسخ جمعیت همانند نعره درندگان وحشی به گوش رسید، ” باراباس را برای ما آزاد کن!” آنان فریاد می زدند، باراباس! باراباس! پیلاتس تصور کرد که شاید مردم متوجه سوال وی نشده اند ، بنابراین بار دیگر از آنان پرسید، ” آیا می خواهید پادشاه یهود را برایتان آزاد کنم؟” اما آنان بلندتر فریاد زدند ، ” او را از میان بردار و باراباس را برای ما آزد کن.” پیلاتس از آنان پرسید، ” پس با عیسی معروف به مسیح چه کنم؟” بار دیگر جمعیت همانند دیوها نعره برآورد ، ” بر صلیبش کن.” پیلاتس مصطرب و پریشان شد . او فکر نمی کرد که موضوع به اینجا ختم شود. پیلاتس، از تسلیم مردی بیگناه برای خفت بارترین و بیرحمانه ترین مرگ ، اکراه داشتت. بعد از اینکه فریاد و هیاهوی جمعیت متوقف شد، او روی به جمعیت کرده و گفت، ” چرا؟ چه بدی کرده است؟” اما کار از کار گذشته بود و مردم خواهان آزادی او نبودند بلکه می خواستند او محکوم شود. AA 726.2

    پیلاتس همچنان کوشید که او را آزد کند . ” او برای سومین بار از ایشان پرسید، ” چرا؟ چه بدی کرده است؟ من که هیچ سببی برای کشتن او نیافتم . پس او را تازیانه می زنم و آزاد می کنم.” اما آنان با فریاد بلند به اصرار می خواستند بر صلیب شود، ” بر صلیبش کن ، بر صلیبش کن.” ضعف و تزلزل پیلاتس موجب شده بود که غوغا و آشوب هر لحظه بیشتر و بیشتر شود. AA 726.3

    آنگاه عیسی در حالیکه خسته و ناتوان شده بود ، در مقابل انظار مردم تازیانه زدند. انگاه سربازان عیسی را به صحن کاخ ، یعنی کاخ والی بردند. و همه گروه سربازان را نیز گرد هم فرا خواندند. AA 726.4

    سپس خرقه ای ارغوانی بر او پوشانیدند و تاجی از خار بافتند و بر سرش نهادند . آنگاه شروع به تعظیم کرده ، می گفتند : ” درود بر پادشاه یهود : ” و با چوب بر سرش می زدند و آب دهان بر او انداخته ، در برابرش زانو می زدند و ادای احترام می کردندو ” هر از گاهی دستی شریر چوبی را که سربازان در دست عیسی گذاشته بودند، گرفته و بر تاج خاری که بر سر وی گذاشته شده بود می کوبید. با فرو رفتن خار در سر او، خون پیشانی او سرازیر شده بود.AA 726.5

    ای آسمان و ای زمین در شگفت شوید!! ظالم و مظلوم را بنگرید. جمعیتی خشمگین منجی جهان را احاطه کرده بود. فریاد استهزا و تمسخر با دشنام های زشت و کفرآمیز در هم آمیخته بود. تولد محقرانه و زندگی متواضعانه او از سوی گروهی ، بی رحمانه مورد تمسخر قرار می گرفت. ادعای او مبنی بر پسر خدا بودن ، مورد تمسخر قرار گرفته و شوخی های زشت و توهین آمیز درباره او ، بر زبان مردم جاری می شد. AA 727.1

    شیطان جمعیت بی رحم را در دشنام دادن به منجی، رهبری می کرد. نقشه شیطان این بود که مسیح را تحریک به تلافی جویی کرده و یا اینکه او را وادار کند تا با معجزه ای خود را نجات دهد و بدین ترتیب نقشه نجات و رستگاری را برای همیشه از میان بردارد. وجود کوچکترین خدشه ای در زندگی مسیح و شکست او در تحمل آزمایش وحشتناک موجب می شد که برّه داخوند نتواند خود را به عنوان قربانی کامل و عالی تقدیم کند و بدین ترتیب نجات انسان با شکست مواجه می شد. اما او کسی که می توانست با صدور فرمانی لشگریان آسمان را به یاری بطلبد — او که می توانست با نشان دادن جلال و شکوه الهی، آزاردهنگان خود را در ترس و وحشت متفرق کند، با صبر و شکیبایی بی نظیری در مقابل زشت ترین دشنام ها و خشونت ها گردن نهاده بود. AA 727.2

    دشمنان مسیح از او خواسته بودند تا برای اثبات الوهیت خویش معجزه ای انجام دهد. اما آنان به مراتب از شواهد بزرگتری برخوردار بودند. همانطور که بی رحمی و قساوت شکنجه گران مسیح آنان را به مرتبه ای پایین تر از انسان و به شباهت شیطان در آورده بود، همین طور فروتنی و شکیبایی مسیح او را به مقامی بالاتر از مقام انشانی تعالی بخشیده و شباهت او را به خداوند اثبات کرد. خواری و تحقیر او وثیقه ، تعالی وی شد. قطرات خونی که از سر مجروح مسیح بر پیشانی او جاری بود ، نشانه ای از مسح شدن او با ” روغن شادمانی” بود. ( عبرانیان 1 آیه 9).AA 727.3

    شیطان از اینکه می دید در مقابل دشنام و خشونتی که به وی تحمیل می شد، لب به شکوه و شکایت نمی گشود، بسیار ناراحت و عصبانی شده بود. مسیح اگر چه طبیعت انسانی به خود گرفته بود اما از تحمل و شکیبایی الهی برخوردار بود و تحت هیچ شزایطی از اراده پدر دور نمی شد. AA 727.4

    هنگامی که پیلاتس عیسی را تسلیم کرد تا تازیانه خورده و استهزا شود، تصور می کرد که احساس ترحم، جمعیت برانگیخته خواهد شد. او امیدوار بود که آنان چنین تنبیهی را کافی بدانند. او حتی تصور می کرد که حس کینه و دشمنی کاهنان نیز ارضاء خواهد شد.AA 727.5

    اما یهودیان چنین مجاراتی را برای یک انسان که بیگناه اعلام شده بود ، مایه ضعف خویش تلقی می کردند. آنان می دانستند که پیلاتس سعی دارد زندگی یک زندانی را نجات دهد. بنابراین تصمیم گرفتند که با ازادی عیسی مخالفت کنند. آنان متوجه شدند که پیلاتس برای خشنود کردن ایشان عیسی را تازیانه زده است و با خود گفتند که اگر در تصمیم خود برای محکوم کردن عیسی پافشاری کنند، به نتیجه خواهند رسید. AA 728.1

    پیلاتس در آن موقع دستور داد تا باراباس به دادگاه آورده شود و سپس در حالی که دو زندانی را در کنار هم قرار داد با اشاره به منجی و با صدایی ملتمسانه گفت ، ” اینک پادشاه شما” ” من او را به نزد شما می آوردم اما بدانید که من هیچ تقصیری در او نیافتم.AA 728.2

    پسر یگانه خدا در جامه ارغوانی و با تاجی از خار ایستاده بود و خون از پشت تازیانه خورده او جاری بود . صورت او از خون پوشانده شده و آثار خستگی و درد در چهره او دیده می شد. با این حال سیمای او هرگز تا آن زمان این چنین زیبا به نظر نرسیده بود. در سیمای او نه تنها نشانی از خشم دیده نمی شد بلکه آرامش ، متانت و دلشوزی نسبت به دشمنان بی رحمش مشاهده می شد.AA 728.3

    رفتار او نه از روی ضعف و بزدلی ، بلکه از روی قدرت ناشی از تحملی بزرگوارانه بود. اما شخصیت باراباس که در کنار عیسی ایستاده بود، کاملا ً مغایر بود.AA 728.4

    خطوط چهره او ، شرارت و سنگدلی وی را آشکار می ساخت. تفاوت آشکار میان شخصیت مسیح با باراباس جمعیت حاضر را آنچنان تحت تاثیر قرار داده بود که عده ای می گریستند. و هر چه قدر به عیسی می نگریستند دلهای ایشان سرساز از همدردی و دلسوزی می شد و حتی کهنان و روسای یهود نیز مجاب شده بودند که او همان است که ادعا کرده بود. AA 728.5

    سربازان رومی که مسیح را احاطه کرده بودن ، همگی سنگدل نبودند، عده ای از آنان با جدیت به سیمای منجی نگاه می کردند تا شاید در رفتار و شخصیت او نشانه ای از تبهکاری ببینند. آنان هر از گاهی با تنفر و بیزاری به باراباس می نگریستند . برای شناخت کامل باراباس نیازی به بصیرت عمیق احساس نمی شد. سربازان مجددا ً متوجه عیسی شده و با احساس دلسوزی و مهربانی به چهره آسمانی وی می نگریستند . چهره آرام و مطیع مسیح چنان بر ذهن ایشان نقش بسته بود که هرگز نمی توانستند آن را به دست فراموشی بسپارند.AA 728.6

    پیلاتس از شکیبایی منجی کاملا ً حیرت زده شده بود. او تردیدی نداشت که مشاهده منجی و مقایسه او با باراباس احساس همدردی یهودیان را برخواهد انگیخت. اما او کینه و دشمنی تعصب آمیز کاهنان را نسبت به عیسی که به عنوان نور عالم ، گناهان و خطاهای ایشان را آشکار کرده بود، درک نمی کرد. آنان خشم جمعیت را برانگیخته و بار دیگرکاهنان ، رویای قوم و مردم یکصدا فریا برآوردند که ، ” بر صلیبش کن ، بر صلیبش کن.” سرانجام پیلاتس در مقابل قساوت توجیه ناپذیر مردم تحمل خویش را از دست داده و با نومیدی فریا برآورد ، ” او را بگیرید و بر صلیبش کنید ، اما من در او هیچ گناهی نیافتم. ”AA 729.1

    پیلاتس، والی رومی اگر چه با صحنه های خشونت آشنا بود، اما با زندانی رنجیده ای که از سوی او محکوم و تازیانه خورده بود و با پیشانی خونین و پشت زخمی در مقابل او ایستاده بود، احساس همدردی می کرد، اما کاهنان اعلام کردند که ، ” ما را شریعتی است که بنا بر آن او باید بمیرد، زیرا ادعا می کند پسر خداست.”AA 729.2

    پیلاتس هراسان شده بود. او اگر چه از شخصیت و رسالت مسیح اطلاع درشتی نداشت ، اما به طور مبهم و نامشخصی به برتری خداوند نسبت به انسان ، ایمان داشت. فکری که قبلا یکبار از ذهن او گذشته بود، اکنون به صورتی واضح تر در ذهن او شکل گرفته بود. او در مورد الوهیت کسی که با جامه ارغوانی و تاج خار بر سر در مقابل وی ایستاده بود تردید داشت. بنابراین مجددا به درون کاخ بازگشت و از عیسی پرسید ، ” تو از کجا آمده ای؟” اما عیسی پاسخی به او نداد. منجی در مورد رسالت خویش به عنوان شاهد راستی و حقیقت با پیلاتس سخن گفته بود اما پیلاتس حقیقت را نادیده گرفته بود. او با تسلیم شدن در مقابل در خواست کاهنان و روسای یهود از اقتدار خویش در اجرای عدالت سوء استفاده کرده بود و بدین ترتیب عیسی حقایق بیشتری را در دسترس وی قرار نداده بود. پس پیلاتس او را گفت : ” به من هیچ نمی گویی؟ آیا نمی دانی قدرت دارم آزادت کنم و قدرت دارم بر صلیبت کشم؟ ” عیسی گفت: ” هیچ قدرت بر من نمی داشتی اگر از بالا به تو داده نشده بود ، از این رو گناه آن که مرا به تو تسلیم کرد، بسی بزرگتر است.”AA 729.3

    بدین ترتیب ، منجی در میان درد و رنج شدید ، عمل والی رومی را در تسلیم خود برای مصلوب شدن تا اندازه ای توجیه کرد. AA 729.4

    عیسی به پیلاتس گفت، ” گناهآن که مرا به تو تسلیم کرد، بسی بزرگتر است.” منظور عیسی، قیافا کاهن اعظم و نماینده قوم یهود بود.AA 729.5

    کاهنان و روسای قوم هیود ، اصولی را که مقامات رومی را تحتک نترل داشت، می شناختند. آنان حقایق مربوط به مسیح را در نبوتهای عهد عتیق مطالعه کرده بودند و از تعالیم مسیح و معجزات او آگاهی داشتند. حکام یهود شواهد غیر قابل تردیدی را درباره الوهیت مسیح دریافت کرده بودند، اما آنان وی را به مرگ محکوم کردند. آنان نیز بر اساس اعمال خود داوری خواهند شد. AA 730.1

    در محکوم کردن مسیح ، بزرگترین گناه و سنگین ترین مسئولیت ، متوجه کسانی بود که در میان قوم از عالی ترین مقام برخوردار بودند. و آنان به جای امانتداری از حقایق مقدس، با بی شرمی به آن خیانت کردند. پیلاتس، هیرودیس و سربازان رومی به طور نسبی از شخصیت عیسی بی اطلاع بودند. آنان قصد داشتند با بد رفتاری نسبت به عیسی رضایت روسای یهود را جلب کنند. آنان از حقایق فراوانی که در اختیار قوم یهود قرار داده شده بود، محروم و بی اطلاع بودند. اگر حقایق الهی در اختیار سربازان رومی قرار داده می شد، آنان ، همانند یهودیان با عیسی رفتار نمی کردند. AA 730.2

    بار دیگر پیلاتس کوشید تا منحی را آزاد کند ، اما یهودیان فریا زنان گفتند : ” اگر این مرد را آزاد کنی، دوست قیصر نیستی.” و بدین ترتیب کاهنان ریاکار به دوستی با قیصر تظاهر کردند. در میان همه مخالفان حکومت روم، مخالفت یهودیان با سلطه رومیان شدید تر بود ، هنگامی که موقعیت و فرصت مساعدی بدست می آوردند، در تحمیا مقررات ملی و مذهبی خود از مستبدانه ترین رو ها استفاده می کردند. اما اکنون که قصد داشتند تا هدف بی رحمانه خود را در مورد عیسی به اجراء در آورند، از حاکمیت و قدرت قیصر تمجید می کردند. آنان برای تکمیل نقشه نابودی مسیح، وفاداری خود را به حاکمیت بیگانه که از آن نفرت داشتند، اعلام کردند. AA 730.3

    سران کاهنان در پاسخ به سوال پیلاتس گفتند ، ” هر که ادعای پادشاهی کند ، بر ضد قیصر سخن می گوید.” پیلاتس با شنیدن این سخنان تحت تاثیر قرار گرفت زیرا از سوی دولت روم در مظان اتهام قرار داشت و می دانست که چنین گزارشی به مقامات روم موجب نابودی وی خواهد شد. او هم چنین می دانست که اگر مانع کار یهودیان شود، خشم آنان متوجه وی خواهد شد. و آنان برای انتقام جویی از هیچ اقدامی فروگذار نخواهند کرد. پیلاتس پافشاری یهودیان را در انتقام جویی از مسیح که بدون هیچ دلیلی از وی متنفر بودند ، به عنوان الگو مد نظر داشت.AA 730.4

    آنگاه ، پیلاتس بر مسند داوری نشست و با نشان دادن عیسی به مردم گفت ” اینک پادشاه شما.” آنها فریاد برآوردند ” او را از میان بردار، او را از میان بردار و بر صلیبش کن . پیلاتس با صدایی بلند فریاد برآورد، ” آیا پادشاهتان را مصلوب کنم؟” اما از زبان کفر آمیز و ناسزاگوی کاهنان این سخنان جاری شد که ، ” ما را پادشاهی نست جز قیصر.”AA 731.1

    بدین ترتیب قوم یهود با انتخاب پادشاهی مشرک از حکومت دینی فاصله گرفت . انان خداوند را به عنوان پادشاه خویش انکار کردند و از آن به بعد نجات دهنده ای نداشتند. آنان پادشاهی به جز قیصر نداشتند و کاهنان و معلمین یهود، قوم را به سوی چنین شرایطی سوق دادند. انان در مقابل پیامدهای وحشتناک بعدی مسئول بودند و گناه و هلاکت یک قوم معلول رهبران دینی آن بود. AA 731.2

    ” چون پیلاتس دید که کوشش بیهوده است و حتی بیم شورش می رود ب خواست و دستهای خود را در برابر مردم شست و گفت من از خون این مرد بری هستم. خود می دانید!” پیلاتس با ترس و محکومیت به منجی می نگریست. در میان انبوه جمعیت ، سیمای عیسی از همه آرام تر بود . و بر بالای سر او نور ملایمی می درخشد. پیلاتس در درون خود می گفت که او خداست. او به جمعیت نگریسته و اعلام کرد، من از خون او بری هستم. او را بگیرید و مصلوبش کنید، اما بدانید ای کاهنان و روسای یهود، من او را مردی عادل اعلام می کنم. و خدا، کسی که او ، ادعا می کند پدر وی است، نه مرا بلکه شما را به خاطر این روز داوری کند. سپس به عیسی گفت، مرا به خاطر اعمالم ببخش، من نمی توانم تو را آزاد سازم و پس از اینکه عیسی را تازیانه زد، او را تسلیم کرد تا مصلوبش کنند. AA 731.3

    پیلاتس قصد داشت عیسی را آزد سازد، اما دید که نمی تواند این کار را انجام دهد و در عین حال مقام و موقعیت خویش را حفظ کند . بنابراین رای اینکه قدرت دنیوی خود را از دست ندهد، زندگی مرد بیگناهی را قربانی می کرد. امروز نیز هستند کسانی که به خاطر موقعیت های دنیوی ، اصول را قربانی می کنند. مسئولیت و بیداری یک چیزی را خاطر نشان می کنند و منافع شخصی چیز دیگری را. جریان حوادث افراد را در مسیر غلطی قرار می دهد و کسی که با شیطان مصالحه کند در ظلمت گناه از بین خواهد رفت. پیلاتس در مقابل درخواستهای کاهنان و مردم تسلیم شد، و برای اینکه موقعیت و مقام خویش را در معرض خطر قرار ندهد، عیسی را تسلیم کرد تا مصلوب شود. اما علیرغم دور اندیشی و اختیاط ، همان چیزی که او را وحشت زده می کرد، بر سرش آمد.AA 731.4

    مدت زمان کوتاهی پس از مصلوب شدن مسیح ، او از تمامیم افتخارات خویش محروم شده و از مقام عالی خود خلع کردید و بقیه عمر خود را غروری جریحه دار شده و عذاب وجدان پسری کرد. بنابراین همه کسانی که با گناه آشتی می کنند ، چیزی جز اندوه و نابودی کسب نخواهند کرد. ” راهی است که به نظر آدمی مستقیم می نماید، اما عاقبت آن ، طرق موت است. ” ( امثال 14 آیه 12).AA 732.1

    هنگامی که پیلاتس خود را از خون عیسی بری می دانست ، قیافا با گستاخی پاسخ داد، ” خون او بر گردن ما و فرزندان ما باد!” مسئولیت وحشتناک رگ عیسی از سوی کاهنان و روسای یهود به گردن گرفته شد و در فریاد وحشیانه مردم طنین انداز شد. تمامی مردم پاسخ دادند، ” خون او بر گردن ما و فرزندان ما باد.”AA 732.2

    قوم اسرائیل تصمیم خود را گرفته بود ، آنان به عیسی اشاره کرده و گفته بودند ، ” او را نه ، بلکه باراباس را آزاد کن.” باراباس قاتل و سارق و نماینده شیطان بود. اما مسیح نماینده و معرف خداوند بود. مسیح طرد شده بود و باراباس انتخاب شده بود. آنان می بایستی باراباس را بپذیرند. یهودیان با این انتخاب ، کسی را پذیرفتند که از آغاز دروغگو قاتل بود ، شیطان رهبر ایشان بود و آنان به عنوان یک قوم می بایستی فرمان او را اجراء می کردند و اعمال او را به جا آورده و حاکمیت او را تحمل می کردند. قومی که باراباس را به جای عیسی انتخاب کرده بود میبایستی قساوت و بیرحمی باراباس را برای تمام عمر خویش احساس می کرد. AA 732.3

    یهودیان با نگریستن به بره کوبیده شده خداوند فریاد برآوردند ، ” خون او بر گردن ما و فرزندان ما باد.” این فریاد وحشتناک به حضور تخت خداوند بالا رفته بود. جمله اعلام شده از سوی ایشان ، در دفتر آسمان مکتوب شد. در خواست ایشان شنیده شد و خون پسر خدا به عنوان یک نفرین ابدی بر گردن ایشان و فرزندانشان قرار گرفت. AA 732.4

    این نفرین بعدها به شکل وخشتناکی در ویرانی و انهدام شهر اورشلیم آشکار می شد. و برای مدت هجده قرن در اوضاع و شرایط قوم یهود تجلی می کرده. AA 732.5

    آنان مانند شاخه ای جدا شده از تاک ، خشک و بی ثمر می شدند ، شاخه ای که جمع آوری شده و در آتش سوزانده می شد. آنان در خلال قرن ها از سرزمینی به سرزمین دیگر کوچ کرده و در گناهان خود هلاک می شدند. AA 732.6

    دعای یهودیان که گفته بودند ، خون او بر گردن ما و فرزندان ما باد، در روز عظیم داوری به شکل بسیار وحشتناکی مستجاب خواهد شد.AA 732.7

    هنگامی که مسیح بار دیگر نه به عنوان زندانی محاصره شده از سوی اراذل و اوباش، به این جهان بیاید، افراد او را خواهند دید. آنان او را در مقام پادشاه آسمان خواهند دید. مسیح در جلال خویش و در جلال پدر و به همراه فرشتگان خواهد آمد. ده ها هزار فرشته به همراه فرزندان پیروزمند خداوند با محبتی عظیم و با شکوه، او را در طریق وی همراهی خواهند کرد. آنگاه مسیح بر تخت جلال خواهد نشست و تمام قومها در حضور او جمع خواهند شد و هر چشمی او را خواهد دید ، حتی آنانی که نیزه بر پهلوی او زدند. AA 733.1

    او به جای تاجی از خار، تاج جلال بر سر خواهد گذاشت و به جای جامه ارغوانی کهنه ، جامه ای سفید و در خشان خواهد پوشید.” آن گونه که در جهان هیچ ماده ای نمی تواند جامه ای را چنان سفید گرداند. ” (مرقس 9 آیه 3) و بر جامه و بر ران او یک نامه نوشته خواهد شد ، ” [ شاه شاهان و رب الارباب] ( مکاشفه 19 آیه 16). کسانی که او را استهزا کرده و عذاب داده بودند، در آنجا حضور خواهند داشت . کاهنان و روسای یهود منظره محاکمه عیسی را در کاخ پیلاتس مجددا ً خواهند دید . تمامی حوادث همان گونه که در دفتر آتش مکتوب شده است، در مقابل ایشان ظاهر خواهد شد . آنگاه ، آنانی که دعا کرده بودند ، ” خون بر گردن ما و فرزندان ما باد.” پاسخ دعایشان را دریافت خوهند کرد. سپس تمامی دنیا خواهند دید و خواهند فهمید . آنان خواهند فهمید که این مردم بیچاره، عاجز و فانی بر علیه چه کسی و چه چیزی می جنگیدند. آنان با صدایی حاکی از ترس و وحشت به کوهها و صخره ها خواهند گفت، ” بر ما فرو آیید و ما را از روی آن تخت نشین و از خشم بره فرو پوشانید. زیرا که روز بزرگ خشم آنان فرا رسیده و چه کسی را توان ایستادگی است؟ ( مکاشفه 6 آیات 16 و 17).AA 733.2

    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents