Loading...
Larger font
Smaller font
Copy
Print
Contents

آرزوی اعصار

 - Contents
  • Results
  • Related
  • Featured
No results found for: "undefined".
  • Weighted Relevancy
  • Content Sequence
  • Relevancy
  • Earliest First
  • Latest First
    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents

    فصل 78—«جلجتا»

    ” و چون به مکانی که جلجتا نام داشت رسیدند، او را مصلوب کردند. ”AA 734.1

    و ” بدین سان ” ، عیسی نیز بیرون دروازه شهر رنج کشید تا با خون خود، قوم را تقدیس کند. آدم و حوا از قوانین خداوند تخطی کرده و از باغ عدن رانده شدند و مسیح جایگزین ما می بایستی بیرون از دروازه های اورشلیم رنج می کشید. او بیرون از دروازه شهر مصلوب شد، مکانی که قاتلان و تبهکاران ماجزات می شدند. این سخنان که ، ” مسیح به جای ما لعن شد و این گونه ما را از لعنت شریعت بازخرید.” کلام بسیار با اهمیتی استو ( غلاطیان 3 آیه 13).AA 734.2

    جمعیت زیادی از کاه پیلاتس تا جلجتا به دنبال عیسی به راه افتادند. خبر محکومیت مسیح در سراسر اورشلیم منتشر شده بود و مردم از هر طبقه و گروهی به سوی محل مصلوب شدن به راه افتادند. کاهنان و روسای یهود قول داده بودند که اگر مسیح به ایشان تسلیم شود، پیروان او را مورد ضراب و شتم قرار ندهند، بنابراین شاگران و ایمانداران مسیح از شهرها و نواحی اطراف به مردمی که به دنبال او به راه افتاده بودند ، ملحق شدند. AA 734.3

    هنگامی که عیسی از دروازه کاخ پیلاتس عبور کرد، صلیبی که برای باراباس آماده شده بود، بر دوش خونین او نهاده شد.AA 734.4

    دو نفر از همدستان باراباس که به مرگ محکوم شده بودند به همراه عیسی مصلوب می شدند بنابراین صلیب بر دوش آنان نهاده شد. باری که بر دوش منجی گذاشته شده بود ، برای او که در حالت ضعف و رنج به سر می برد، بسیار سنگین بود. از هنگامی که شام آخر را با شاگردان گذرانده بود ، نه غذا خورده بود و نه چیزی نوشیده بود. او در باغ جتسیمانی و در مبارزه با عوامل شیطانی رنج بسیاری را متحمل شده بود. او هم چنین درد و رنج ناشی از خیانت یهودا را تحمل کرده و دیده بود که شاگردان چگونه او را رها کرده و گریخته بودند. او از سوی کاهنان و نگاهبانان دستگریر شد و به کاخ قیافا و سپس به کاخ پیلاتس فرستاده شده بود و از آنجا به نزد هیرودیس و سپس به نزد پیلاتس فرستاده شده بود.AA 734.5

    شمنان مسیح در تمام طول شب نهایت سعی خود را کرده بودن تا با دشنام و تازیانه، شخصیت او را امتحان کنند ، اما مسیح شکست نخورد. او کلامی به جز برای جلال خداوند بر زبان نیاورده بود. مسیح در خلال محاکمه فضاحت بار و مضحک ، با متانت و شرافت رفتار کرده بود. اما هنگامی که برای دومین بار تازیانه خورد و صلیب بر دوش او نهاده شد، طبیعت انسانی او دیگر نمی توانست بیش از این تحمل کند. او زیر بار سنگین صلیب از افتاده بود.AA 735.1

    جمعیتی که به دنبال منجی به راه افتاده بودند ، گامهای لرزان و بیر مق او را می دید ، اما هیچ احساس همدردی نشان نداد. آنان او را مسخره کرده و دشنام می دادند. زیرا که نمی توانست صلیب سنگین را حمل کند. AA 735.2

    بار دیگر صلیب بر دوش او قرار داده می شد و مجددا ً بر زمین می افتاد. شکنجه گران او دیدند که نمی تواند صلیب خویش را بیش از این حمل کند . و در صدد بودند کسی را پیدا کنند تا بتواند بار سنگین صلیب را حمل کند. یهودیان نمی توانستند این کار را انجام دهند زیرا دست زدن به صلیب انان را نجس می کرد و در نتیجه نمی توانستند در مراسم فصح شرکت کنند. هیچ کس ، حتی یک نفر از جمعیتی که به دنبال او به راه افتاده بودند حاضر نبود خم شده و صلیب او را حمل کند.AA 735.3

    در این هنگام غریبه ای به نام شمعون از اهالی قیروان که از مزارع به شهر می آمد ، با جمعیت روبرو میشود. او فریاد استهزای جمعیت را می شنود که می گفتند، “ راه را برای پادشاه یهود مهیا سازید” شمعون با دیدن این صحنه شگفت زده می شود و هنگامی که همدردی خود را ابراز می کند، آنان او را احاطه کرده و صلیب را بر دوش وی قرار می دهند.AA 735.4

    شمعون سخنان عیسی را شنیده بود و پسران او به منجی ایمان داشتند، اما او خود در زمره شاگردان وی به شمار نمی آمد. حمل صلیب به جلجتا برای شمعون برکت عظیمی محسوب می شد و او بعدها برای چنینی کاری خداوند را شکر و سپاس می گفت. مشیت الهی باعث شده بود که او صلیب مسیخ را با میل خود حمل کند و بار سنگین آن را مشتاقانه تحمل کند. AA 735.5

    در میان جمعیت تعداد معدودی از زنان حضور داشتند که به دنبال عیسی به راه افتاده بودند. توجه آنان به او معطوف شده بود. بعضی از انان عیسی را قبلا دیده بودند. گروهی از آنان مریضان و دردمندان خود را به حضور او آورده بودند. عده ای نیز خود ، شفا یافته بودند. AA 735.6

    آنان از کینه و دشمنی جمعیت نسبت به او شگفت زده شده و از دیدن مصائب او متأثر و دل شکسته شدند.AA 735.7

    این زنان علیرغم اقدام دیوانه وار جمعیت و سخنان حاکی از خشم کاهنان و حاکمان یهود، همدردی خود را با عیسی ابراز کردند و هنگامیکه عیسی زیر بار سنگین صلیب از حال رفته و بر زمین می افتاد ، فریاد گریه و زاری ایشان به گوش می رسید. این تنها چیزی بود که توجه مسیح را جلب کرد. او به رغم درد و رنج شدید و در همان هنگام که گناهان جهان را بر خود حمل می کرد ، نسبت به رنج و درد دیگران بی تفاوت نبود. او می دانست که آنان برای او به عنوان یگانه فرستاده خداوند گریه و زاری نمی کنند ، بلکه گریه و زاری ایشان ناشی از برانگیخته شدن احساس همدردی انسانی است. عیسی احساس همدردی آنان را حقیر نشمرد بلکه احساس همدردی عمیق تری را نسبت به ایشان ابراز کرد. عیسی به ایشان گفت ، ” ای دختران اورشلیم ، برای من گریه مکنید ، برای خود و فرزندانتان گریه کنید. ” مسیح ، چشم انداز ویرانی اورشلیم را پیش روی خود می دید و در آن واقعه وحشتناک بسیاری از آنان که اکنون برای او شیون و زاری می کردند ، به همراه فرزندان خود نابود می شدند. AA 736.1

    ذهن عیسی از سقوط و ویرانی اورشلیم به عقوبت گسترده تری معطوف گشت. او در ویرانی اورشلیم ، نشانه ای از ویرانی نهایی جهان را می دید. عیسی گفت، ” در آن هنگام به کوهها خواهند گفت، بر ما فرو افتید! و به تپه ها که : ” ما را بپوشانید! زیرا اکر با چون تَر چنین کنند ، با چوب خشک چه خواهند کرد؟” عیسی با مثَل چوب تَر ، خود را به عنوان نجات دهنده بی گناه معرفی کرد. خداوند مقرر کرده بود که گناه جهان و عذاب ناشی از ان بر پسر محبوبش قرار گیرد و عیسی میبایستی برای گناهان انسان مصلوب شود. در این صورت چه عذابی متوجه گناهکارانی که به ارتکاب گناه ادامه می دهند، خواهد بود؟ تمامی کسانی که توبه ناپذیر و بی ایمان هستند، باید بدانند که عذاب و مصیبت وحشتناکی در انتظارشان خواهد بود، عذابی که زبان از بیان آن عاجز است.AA 736.2

    در میان جمعیتی که به دنبال منجی به سوی جلجتا به راه افتاده بودند ، بسیاری او را در ورود پیروزمندانه اش به اورشلیم با فریادهای خجسته باد پادشاهی که به نام خداوند می آید ، همراهی کرده بودند. اما اکنون بسیاری از آنان فریاد می زدند ، ” مصلوبش کنید، مصلوبش کنید.” هنگامی که منجی سوار بر الاغی به شهر اورشلیم وارد شده بود ، امیدواری شاگردان به شکل مبالغه آمیزی به اوج رسیده بود. آنان در اطراف مسیح ازدحام کرده و رابطه با او را موجب افتخار می دانستند.AA 736.3

    اما اکنون در خواری و تحقیر او، از فاصله دوری او تعقیب می کردند . انان به دلیل امیدهای بر باد رفته ، دلشکسته و غرق اندوه بودند . سخنان عیسی به ایشان تحقق یافته بود که ، ” امشب همه شما به سبب من خواهید اغزید. زیرا نوشته شده، ” شبان را خواهم زد و گوسفندان گله پراکنده خواهند شد.” ( متی 26 آیه 31).AA 737.1

    با رسیدن به محل مصلوب شدن ، زندانیان به ابراز شکنجه بسته شدند. دو دزدی که می بایستی به همراه مسیح مصلوب می شدند، با کسانی که ایشان را بر روی صلیب قرار می دادند، درگیر شدند. اما عیسی هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. مادر عیسی با مساعدت یوحنا شاگرد محبوب ، پسرش را تا مکان جلجتا همراهی کرده بود. او از حالی رفتن و افتادن مسیح را در زیر بار سنگین صلیب دیده بود و آرزو کرده بود که سر مجروح و خونین او را در آغوش گرفته و قطرات خون را از پیشانی وی پاک کند. اما او از چنین موهبت و امتیاز غم انگیزی محروم بود. او هنوز هم مانند شاگردان این امید را در ذهن خود می پروراند که شاید عیسی قدرت خود را نشان داده و خود را از دست دشمنان خلاص کند. اما با یادآوری سخنان عیسی که تمامی این وقایع را پیش بینی کرده بود، دلش غرق اندوه شد. هنگامی که دزدان به صلیب آویخته شدند، او با اضطراب و نگرانی دردآوری به آنان نگریست. مریم از خود سئوال می کرد که آیا کسی که مرده را حیات بخشیده بود، متحمل صلیب می شد؟ آیا پسر یگانه خدا به مرگی این چنین بی رحمانه تسلیم می شد؟ آیا او می بایستی از ایمان خویش به عیسی به عنوان مسیح موعود دست بر می داشت؟ آیا او می بایستی شاهد رنج و حقارت او می شد، بدون اینکه بتواند در رنج و اندوهش به او خدمت کند؟ مریم دستهای او را دید که بر روی صلیب دراز شد و میخ ها و چمش آورده شد و همچنانکه میخ های بلند در دستهای مهربان او فرو می رفت، شاگردان دل شکسته عیسی ، مادر او را که با دیدن این صحنه قساوت بار از حال می رفت، از آنجا دور کردند. AA 737.2

    منجی ناله و شکایتی نکرد و سیمای او آرام و ساکت بود اما قطرات درست عرق از پیشانی او جاری شده بود. نه دست مهربانی که عرق را از صورت او پاک کند و نه کلام تسلی بخش و وفادارانه ای که قلب انسانی او آرام کند. هنگامیکه سربازان مشغول انجام کار وحشیانه خود بودند، عیسی برای دشمنانش دعا کرد، ” ای پدر، اینان را ببخش ، زیرا نمی دانند چه می کنند. ” فکر و ذهن او از درد و رنج خودش متوجه گناه شکنجه گرانش و عقوبت وحشتناکی که در انتظارشان بود، شده بود.AA 737.3

    مسیح سربازانی را که با وی با خشونت برخورد می کردند نفرین نکرد و در مقابل کاهنان و حاکمان یهود که به خاطر تحقق نقشه هایشان شادی می کردند ، سخنی از انتقام بر زبان نیاورد. او از جهالت و تقصیر ایشان متاسف شده و برای ایشان طلب آمرزش کرد. “ زیرا نمی دانند چه می کنند.”AA 738.1

    اگر آنان می دانستند کسی را شکنجه می کنند که برای نجات انسان گناهکار از هلاکت ابدی به این جهان آمده بود، مطمئنا ً از اعمال خویش پشیمان و منزجر می شدند. با این وجود ، جهالت و ناآگاهی ایشان موجب رفع تقصیر نخواهد بود، زیرا این موهبت نصیب ایشان شده بود که او را به عنوان منجی و نجات دهنده بشناسند. بعضی از آنان هنوز فرصت داشتند تا به گناه خویش پی برده و توبه کرده و تبدیل شوند. و بعضی ها نیز با توبه ناپذیری خویش مستجاب شدن دعاهای منجی را برای خود غیر ممکن می کردند. با این وجود، نقشه خداوند تحقق می یافت و عیسی این اختیار دا به دست می آورد تا در حضور پدر آسمانی برای انسان شفاعت کند. AA 738.2

    دعای مسیح برای دشمنانش در برگیرنده تمامی جهان بود. دعای او تمامی گناهکارانی را که از ابتدا تا انتهای عالم در این جهان زیسته و خواهند زیست ، در بر می گرفت. گناه مصلوب کردن پسر خدا به گردن تمامی جهان قرار دارد. و آمرزش گناهان نیز به رایگان در دسترس همگان قرار گرفته است تا “ همه آنانی” که به او ایمان آوردند با خداوند مصالحه داده شده و وارث حیات جاودان گردند.AA 738.3

    به مجرد اینکه عیسی به صلیب میخکوب شد، صلیب او از سوی افرادی قوی بلند شده و در جایی که برای آن آماده شده بود قرار داده شد. این کار موجب شد تا پسر خدا درد شدیدی را تحمل کند. سپس پیلاتس دستور داد تا نوشته ای را به زبان عبری ، یونانی و لاتین بر فراز صلیب و بالای سر مسیح نصب کنند. “ عیسی ناصی ، پاداه یهود. ” این نوشته یهودیان را عصبانی کرده بود. آنان در دادگاه پیلاتس فریاد زده بودند که ، “ مصلوبش کن” ، “ ما را پادشاهی نیست جز قیصر.” ( یوحنا 19 آیه 25). آنان اعلام کرده بودند که اگر کسی پادشاهی غیر از قیصر را به رسمیت بشناسد خائن است. و نوشته پیلاتس نیز بر اساس اظهار نظر ایشان نوشته شده بود. منظور پیلاتس از نوشتن عبارت “ عیسی پادشاه یهود” توهین به یهودیان نبود. بلکه بیعت و سرسپردگی واقعی یهودیان به حاکمیت دولت روم را اعلام می کرد.AA 738.4

    این نوشته اعلام می کرد هر کسی که مدعی پدشاهی اسراییل شود از سوی رومیان محاکمه و سزاوار مجازات مرگ خاهد بود. کاهنان پا از حد خود فراتر نهاده بودند. هنگامی که آنان نقشه قتل مسیح را می کشیدند، قیافا اعلام کرده بود، صلاح در این است که یک تن برای قوم بمیرد و اکنون ریاکاری کاهنان آشکار شده بود. انان برای نابود کردن مسیح حاضر بودند تا موجودیت ملی و قومی خود را فدا کنند.AA 739.1

    کاهنان کتوجه شدند که چه کاری کرده اند، بنابراین از پیلاتس تقاضا کردند که نوشته را تغییر دهد. آنان گفتند، ” منویس “ پادشاه یهود” بلکه بنویس این مرد گفته است که من پادشاه یهودم.” اما پیلاتس که از ضعف و ناتوانی خود خشمگین بود ، کاهنان و روسای حسود و حیله گر یهود را مورد تحقیر قرار داده و با بی اعتنایی پاسخ داد ” آنچه نوشتم، نوشتم.”AA 739.2

    قدرتی بالاتر از پیلاتس و یهودیان موجب شده بود تا این نوشته بر بالای سر عیسی قرار داده شود. خواست خداوند این بود که ذهن مردم را بیدار کند تا در کتب مقدسه تفتیش کنند. محل مصلوب شدن مسیح نزدیک شهر بود و در آن موقع هزاران نفر از تمامی سرزمین ها در اورشلیم حضور داشتند و این نوشته که پادشاهی عیسی ناصری را به عنوان مسیح اعلام می کرد، می بایستی توجه ایشان را جلب می کرد. AA 739.3

    با رنج و تحقیر مسیح بر روی صلیب، پیشگویی انبیا تحقق یافت. قرنها پیش از مصلوب شدن ، منجی رفتار قساوت بار مصلوب کنندگانش را پیشگویی کرده بود. او گفت، ” زیرا سگان دور مرا گرفته اند، جماعت اشرار مرا احاطه کرده ، دستها و پاهای مرا سُفته اند. همه استخوانهای خود را می شمارم. ایشان به من دوخته ، می نگرند. رخت مرا در میان خود تقسیم کردند و بر جامه ی من قرعه انداختند.” ( مزامیر 22 آیات 16 تا 8) نبوت پیشگویی شده در خصوص جامه های او بدون دخالت دوستان و دشمنانش تحقق یافته بود. لباس های او به سربازی که او را بر روی صلیب قرار داده بود تعلق گرفت. مسیح مشاجره سربازان را هنگامی که لباس های او را در میان خود تقسیم می کردند، شنید. جامه زیرین او یکپارچه از بالا به پایین بافته شده بود و درز نداشت، بنابراین سربازان به یکدیگر می گفتند، ” این را تکه تکه نکنیم، بلکه قرعه بیفکنیم تا ببینیم از آن که می شود.”AA 739.4

    منجی در نبوتی دیگر اعلام کرده بود که ، ” عار ، دل مرا شکسته است و به شدت بیمار شده ام. انتظار مشفقی کشیدم ، ولی نبود و برای تسلی دهندگان ، اما نیافتم.AA 739.5

    مرا برای خوراک زرداب دادند و چون تشنه بودم مرا سرکه نوشانیدند. ” (مزامیر 69 آیات 20 و 21). به کسانی که متحمل مرگ صلیب می شدند، معجون تخدیر کننده ای داده می شد تا درد شدید را تسکین دهد. این معجون به عیسی داده شد اما هنگامی که آن را چشید ، نخواست بنوشد. او نمی خواست چیزی را بنوشد که ذهنش را پریشان و مکدر کند. ایمان او میبایستی بر خداوند استوار گردد و همین امر موجب تقویت او می شد. حواس پرتی او به شیطان امتیاز می داد تا از فرصت سوء استفاده کند. AA 740.1

    دشمنان عیسی، هنگامی که او بر روی صلیب آویزان بود خشم خود را بیرون می ریختند. کاهنان ، روسا و فریسیان به همراه مردم، منجی را که در حال مرگ بود، استهزا می کردند. در هنگام تعمید عیسی و دگرگونی سیمای او بر فراز کوه، صدای خداوند که عیسی را پسر خویش اعلام کرده بود، شنیده شده بود . در باغ جتسیمانی و قبل از تسلیم مسیح نیز بار دیگر خداوند بر الوهیت او شهادت داده بود. اما اکنون صدایی از آسمان شنیده نمی شد. هیچ شهادتی در پشتیبانی از مسیح شنیده نمی شد. او به تنهایی دشنام و استهزای افراد شریر را متحمل می شد. AA 740.2

    آنان می گفتند، ” اگر پسر خدا هستی، از صلیب پایین بیا و خود را نجات ده. ” ” اگر مسیح است و برگزیده خدا، خود را نجات دهد.” شیطان ، اکنون نیز با فرشتگانش در هیئت انسانی در پای صلیب حضور داشت. او به همراه سپاهش با کاهنان و روسای قوم یهود همکاری می کرد. معلمین قوم مردم جاهل را تحریک کرده بودند تا خواستار محاکمه و مجازات مسیح شوند در حالی که بسیاری از آنان هرگز او ندیده بودند، اما از آنان خواسته شده بود تا بر علیه او به دروغ شهادت دهند. کاهنان ، حکام ، فریسیان و اراذل و اوباش با یکدیگر متحد شده بودند. رهبران مذهبی با شیطان و فرشتگان تحت امر وی متحد شده و دستورات او را اجرا می کردند.AA 740.3

    عیسی ، در میان رنج و اندوه و از بالای صلیب ، تمامی سخنان کاهنان را می شنید که اعلام می کردند، ” دیگران را نجات داد، اما خود را نمی تواند نجات دهد! اگر پادشاه اسراییل است، ا کنون از صلیب پایین بیاید تا به او ایمان آوریم.” مسیح می توانست از صلیب پایین بیاید. اما به خاطر اینکه گناهکاران با خداوند داده شوند و امید به آمرزش و مرحمت را از دست ندهند ، از صلیب پایین نیامد و خود را نجات نداد.AA 740.4

    در استهزای منجی ، افرادی که ادعا می کردند مفسرین نبوه می باشند، درست همان سخنانی را تکرار می کردند که کلام الهام بخش در مورد اظها آن از سوی آنان پیش گویی کرده بود. با این وجود نادانی ایشان موجب شده بود که تحقق نبوت را بدرستی درک نکنند. آنانی که با استهزا اظهار می کردند که ، ” او به خدا توکل دارد، پس اگر خدا دوستش می دارد، اکنون او را نجات دهد ، زیرا ادعا می کرد پسر خداست!” فکر نمی کردند که شهادتشان در طول قرون و اعصار شنیده خواهد شد. این سخنان اگر چه با تمسخر بیان می شد ، اما باعث می شد که افراد نبوتهای کتب مقدس را مورد تفتیش و بررسی قرار دهند. افراد عاقل و حکیم ، این سخنان را شنیده و درباره آن تحقیق و تعمق و دعا می کردند. بودند، کسانی که هرگز آرام نگرفتند ، آنان با بررسی و مقایسه نبوتها با یکدیگر به مفهوم رسالت مسیح پی بردند. پیش از این هرگز چنین شناخت جامعی از عیسی دیده نشد، مگر هنگامی که بر صلیب آویخته شد. در دل بسیاری از افراد که صحنه مصلوب شدن او را دیده و سخنان او را شنیده بودند ، نور حقیقت تابیدن گرفت. AA 741.1

    زمانی که عیسی بر روی صلیب در حال احتضار بود، صدایی تسلی بخش به گوش وی رسید. و آن التماس دزدی توبه کار بود. دو مردی که با مسیح مصلوب می شدند، در ابتدا به او اهانت کرده بودند و یکی از آنان به واسطه درد و رنج شدید ، بسیار گستاخ تر و سرکش تر شده بود. اما دزد ِ دیگر چنین نبود. او مردی جنایتکار و قسی القلب نبود، بلکه به خاطر همنشینی با افراد شریر ، گمراه شده بود.AA 741.2

    او از انانی که در پای صلیب ایستاده و منجی را استهزا می کردند، بی تقصیرتر بود. او عیسی را دیده و سخنان او را شنیده بود و به تعالیمش ایمان آورده بود، اما به وسیله کاهنان و مشایخ از منجی رویگردان شده بود و به دنبال سرکوب شدن ایمان ، هر چه بیشتر و بیشتر در منجلاب گناه فرو رفته بود، تا این که دستگیر شده و به عنوان جانی محاکمه و به مرگ صلیب محکوم شده بود. AA 741.3

    او در جریان محاکمه و در راه جلجتا همراه عیسی بود. او سخنان پیلاتس را درباره عیسی که گفته بود، ” من هیچ سببی برای محکوم کردن او نیافتم . ” شنیده بود و رفتار خداگونه و بخشش ترحم آمیز او را در مقابل شکنجه گرانش دیده بود. او از بالای صلیب می بیند که بسیاری از رهبران مذهبی و پیروان متعصب دینی زبان به ناسزا گشوده و خداوند عیسی را مسخره می کنند.AA 741.4

    او سر تکان ادن مردم را که از دیدن واقعه حیرت زده شده بودند می بیند و سخنان کاهنان و بزرگان قوم را می شنود که ریشخند کنان می گفتند ، ” مگرتو مسیح نیستی؟ پس و خودت را نجات بده!” او می شنود که رهگذران از عیسی حمایت کرده و با تکرار سخنان او از معجزاتش سخن می گفتند. بنابراین به مسیح بودن عیسی ایمان آورده و به جنایتکاری که در کنارش مصلوب شده بود می گوید، ” از خدا نمی ترسی؟ تو نیز زیر همان حکمی.” ” دزد که در حال مرگ بود، دیگر از هیچ کس نمی ترسید، اما دزد دیگر ، به وجود خدا و روز داوری اعتقاد داشت و ترس از خدا او را وحشت زده می کرد و اکنون داستان زندگی او همانند تمامی افراد گناهکار به پایان خود نزدیک می شد. بنابراین به دزد دیگر که به مسیح اهانت کرده بود گفت، ” مکافات ما به حق است ، زیرا سزای اعمال ماست . اما این مرد هیچ تقصیری نکرده است. ” AA 742.1

    اکنون جایی برای شک و تردید و سرزنش باقی نمانده بود . هنگامیکه دزد به خاطر جنایت دستگیر و محکوم شد، کاملا مایوس و ناامید شده بود، اما اکنون عجیب بود افکار محبت آمیز در ذهن او پیدا شده بود. او همه سخنان عیسی را و چگونگی شفای مریضان و آمرزش گناهان را به خاطر می آورد.AA 742.2

    او سخنان افرادی را که به عیسی ایمان آورده و اشک ریزان به دنبال او به راه افتاده بودند، شنیده بود. او نوشته بالای سر منجی را دیده و خوانده بود. او صدای عابران را شنیده بود که نوشته بالای سر منجی را تکرار می کردند، عده ای با اندوه و عده ای با خنده و تمسخر ، روح القدس ذهن او را روشن کرده و رشته افکار او را به هم می پیوست.AA 742.3

    او در عیسای مضروب، و استهزا شده و آویخته شده بر صلیب ، بره خدا را می بیند که گناه جهان را بر می دارد. در صدای او، امید با نگرانی در هم آمیخته می شود، هنگامی که جان ِ ناتوان و در حال احتضار ِ خود را به منجی در حال مرگ تسلیم می کند، ” فریاد می زند، ” ای خداوند ، چون به پتادشاهی خود رسیدی ، مرا نیز به یاد آور.”AA 742.4

    عیسی با صدایی آرام ، آکنده از محبت ، شفقت و قدرت پاسخ داد، ” آمین ، به تو می گویم ، امروز با من در فردوس خواهی بود. ” AA 742.5

    در طول ساعات رنج و اندوه صدای ریشخند و استهزا به گوش عیسی رسیده بود و هنگامی که بر صلیب آویخته می شد، هنوز صدای دشنامها و هو کردن ها در گوش او طنین انداز بود. او با قلبی مشتاق آماده شنیدن سخنان حاکی از ایمان شاگردانش بود، اما فقط سخنان غم انگیزشان را شنیده بود که گفته بودند، ” ما باور کرده بودیم که او همان است که اسراییل را نجات می دهد.” بنابراین ، اظهار ایمان و محبت از دزدی در حال احتضار چقدر می توانست مورد خوشایند منجی باشد. در حالی که رهبران یهود او را انکار می کردند، و حتی شاگردانش در الوهیت وی تردید داشتند، دزدی در حال مرگ ، عیسی را خداوند می خواند . هنگامی که عیسی معجزات خود را ظاهر می کرد و بعد از اینکه از گور قیام می کرد ، بسیاری آماده بودند تا او را خداوند بخوانند ، اما اکنون که بر بالای صلیب در حال مرگ بود، هیچکس به جز دزدی نادم و توبه کار به خداوندی او اقرار نمی کرد . AA 742.6

    رهگذران سخنان دزد را شنیدند که عیسی را خداوند خوانده بود و سخنان حاکی از ندامت و توبه وی توجه ایشان را جلب کرده بود. آنانی که در پای صلیب به خاطر جامه های منجی با یکدیگر مشاجره می کردند و برای تصاحب جامه زیرین او قرعه انداختند، سکوت کرده و گوش فرا دادند. اکنون صدای خشمگینانه ایشان به گوش نمی رسید و در حالی که نفس هایشان در سینه حبس شده بود ، در انتظار شنیدن پاسخ منجی بودند. AA 743.1

    هنگامی که عیسی کلام وعده را بر زبان آورد ، ابر تاریکی که صلیب را پوشانده بود ، با نوری روشن و حیات بخش شکافته شد و دزد ِ نادم سلامتی کامل خدا را در دل خود احساس کرد. زیرا از سوی خداوند پذیرفته شده بود. مسیح در حقارت خود جلال یافته بود. او که در نظر همگان مغلوب به نظر می رسید، پیروز شده بود. زیرا به عنوان کسی که گناه جهان را بر خود می گرفت مورد تأیید قرار گرفته بود، افراد می توانستند جسم بشری او را مورد آزار قرار دهند. AA 743.2

    آنان می توانستند نیزه بر پهلوی او فرو برده و سر پاک و مقدسش را با تاجی از خار سوراخ کنند. آنان می توانستند جامه هایش را از تن وی بیرون آورده و بر سر تقسیم آن با یکدیگر جر و بحث کنند. اما نمی توانستند قدرت وی را در آمرزش گناهان جهان از وی سلب کنند. عیسی حتی بر بالای صلیب و در حال مرگ نیز به الوهیت خویش و به جلال پدر شهادت می دهد. AA 743.3

    نه گوش او سنگین است که نتواند بشنود و نه دست او کوتاه است که نتواند نجات دهد. او به عنوان پادشاه این حق را دارد که همه کسانی را که به واسطه او به خداوند ایمان می آورند، نجات دهد.AA 743.4

    عیسی به او گفت، ” آمین ، به تو می گویم، امروز با من در فردوس خواهی بود.” مسیح قول نداد که دزد در همان روز با او در فردوس خواهد بود. او ، خود همان روز به فردوس نرفت.AA 743.5

    او در گور خوابید و در صبح روزی که قیام کرد به شاگردانش گفت، : هنوز نزد پدر صعود نکرده ام.” ( یوحنا 20 آیه 17). اما در روز مصلوب شدن ، روز شکست و ظلمت ظاهری، این وعده داده شد. مسیح به گناهکار درمانده که بر بالای صلیب به عنوان یک تبهکار جان می سپرد، اطمینان داد که ” امروز” با من در فردوس خواهی بود. AA 744.1

    دزدانی که با عیسی مصلوب شدند، یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ و عیسی در وسط آنان قرار داده شد. این کار به دستور کاهنان و روسای یهود انجام شده بود . قرار دادن مسیح در وسط دزدان برای این بود که نشان دهند او در بین سه نفر از همه خطرناکتر و تبهکارتر است. و بدین ترتیب کلام نبوت تحقق یافت که، ” او از خطاکاران محسوب شد.” ( اشعیا 53 آیه 12). اما کاهنان مفهوم کامل رفتارشان را درک نکردند . همانطوری که عیسی ، برای مصلوب شدن !” در ویط دزدان قرار داده شد” ، به همان ترتیب صلیب او در وسط دنیایی قرار داده شد که در گناه می زیست. و پیام عفو و بخشش اعلام شده به دزد توبه کر بارقه ای از امید را روشن کرد که در دور افتاده ترین نقاط جهان خواهد درخشید. AA 744.2

    فرشتگان با شگفتی ، محبت عیسی را نظاره می کردند که علیرغم درد و اندوه شدید جسمی و روحی ، هنوز به دیگران توجه می کرد. او دزد نادم را تشویق می کرد که ایمان داشته باشد و مسیح در مقام نبی ، به دختران اورشلیم در مورد آینده هشدار داده بود. او در مقام کاهن اعظم و مدافع گناهکاران ، از پدر خواسته بود تا گناه قاتلانش را عفو کند و در مقام منجی محبوب و دوست داشتنی ، گناهان دزد توبه کار را بخشیده بود. AA 744.3

    هنگامی که عیسی از بالای صلیب به جمعیت اطرافش می نگریست ، چهره ای توجه او را به خود جلب کرد. مادر او به همراه شاگرد محبوبش یو حنا در پای صلیب ایستاده بود. او نمی توانست دوری پسرش را تحمل کند و یوحنا که می دانست پایان کار عیسی نزدیک شده است، او را به مکان مصلوب شدن آورده بود. مسیح در لحظه ی مرگ، مادرش را به یاد آورد. او ابتدا به چهره دلشکسته مادرش و سپس به یوحنا نگریسته و به مادرش گفت، ” ای زن، اینک پسر تو” و سپس به یوحنا گفت، ” اینک مادر تو.” یوحنا سخنان مسیح را درک کرده و سرپرستی مادر عیسی را پذیرفت. او همان ساعت مریم را به خانه خود برد و از او نگهداری کرد. منجی مهربان و دلسوز ، در بحبوحه ی درد و اندوه جسمی و روحی به فکر مراقبت از مادرش بود. او پولی نداشت که با آن اسباب آسایش و راحتی مادرش را فراهم کند، اما در قلب یوحنا گرامی داشته می شد.AA 744.4

    بنابراین مادرش را به عنوان یادگاری عزیز و ارزشمند به یوحنا سپرد و بدین ترتیب آنچه را که بیشتر از هر چیزی بدان نیازمند بود برای مادرش فراهم نمود. یوحنا مریم را محبت می کرد، زیرا عیسی را دوست می داشت. یوحنا با پذیرفتن مریم به عنوان یک امانت مقدس ، برکت عظیمی را می پذیرفت زیرا مریم برای او یادآور سرور محبوبش بود. AA 745.1

    نمونه عالی و درخشان محبت مسیح، چون نوری با شکوه و خاموش نشدنی ، در طول اعصار خواهد درخشید. عیسی به مدت سی سال با کار سخت روزانه مسئوایت کمک به خانواده را به عهده گرفته بود و اکنون در آستانه مرگ و در بحبوحه رنج و اندوه به فکر آن بود که احتیاجات زندگی مادر رنجدیده و بیوه ی خود را تامین کند. چنین روحیه ای در هر یک از شاگردان مسیح دیده خواهد شد. آنانی که از مسیح پیروی می کنند، احترام به والدین و تامین نیازهای ایشان را به عنوان بخشی از وظایف مذهبی خویش احساس خواهند کرد . زیرا قلبی که محبت مسیح در آن سکن باشد و حرمت گذاشته شود، هرگز در مراقبت جدی و دلسوزانه از پدر و مادر کوتاهی نخواهد کرد. AA 745.2

    اینک خداوند جلال ، جانش را به عوض بسیاری فدا می کرد. در فدا کردن زندگی ارزشمندش، مسیح با شادی پیروزمندانه ای مورد پشتیبانی قرار نمی گرفت. همه چیز تاریک و غیر قابل تحمل بود. ترس از مرگ نبود که بر دوش او سنگینی می کرد و یا ننگ و عذاب صلیب باعث رنج غیز قابل توصیف وی نبود. مسیح سرور رنجدیدگان بود ، اما رنج او بر روی صلیب از شرارت گناه ناشی می شد. انسان به خاطر آشنایی با شریر قادر به دیدن زشتی و شرارت گناه نبود. اما مسیح تسلط و حاکمیت گناه را بر قلب انسان می دید. او می دید که چگونه افراد معدودی مشتاق رها شدن از قدرت گناه هستند. مسیح می دانست که انسان بدون کمک خداوند محکوم به هلاکت خواهد بود. او می دید که افراد زیادی با وجود دسترسی به کمک خداوند هلاک می شدند.AA 745.3

    گناهان همه ما بر روی مسیح که جایگزین و ضامن بود، نهاده شد. او از خطاکاران محسوب شد تا ما را از محکومیت شریعت آزاد سازدو گناه تمامی فرزندان آدم بر قلب مسیح سنگینی می کرد. خشم و غضب خدا بر علیه گناه و ظهور وحشتناک ناخشنودی او به واسطه گناه ، جان فرزند یگانه اش را از ترس و وحشت آکنده کرده بود. مسیح در سراسر عمر خویش ، رحمت و محبت بخشاینده پدر را به جهان گناهکار اعلام کرده بود. نجات و رستگاری بزرگترین گناهکاران موضوع ماموریت او بود.AA 745.4

    اما اینک که گناه تمامی جهان بر دوش او قرار گرفته بود، نمی توانست سیمای آشتی پذیر پدر را ببیند. قطع حمایت الهی از مسیح در این ساعات رنج و اندوه ، قلب منجی را چنان محزون کرده بود که هرگز هیچ انسانی قادر با درک آن نمی شد. چنین دردی آنقدر عظیم بود که درد و رنج جسمی به سختی حس می شد. AA 746.1

    شیطان با وسوسه های بی امان و وحشیانه اش روح عیسی را آزرده کرده بود. مسیح نمی توانست از مدخل گور چیزی را ببیند. امید و انتظار بیرون آمدن از گور به عنوان یک فاتح به او عرضه نشده بود. مسیح از موهن بودن گناه در نظر خداوند آگاه بود و می ترسید که گناه باعث جدایی ابدی او از خدا شود. مسیح همان رنجی را احساس کرد که گناهکار هنگامی که رحمت دیگر از نژاد گناهکار حمایت نمی کند، احساس خواهد کرد. و این گناه بود که خشم خداوند را بر او به عنوان جایگزین انسان ، موجب می شد و همین امر جامی را که نوشیده بود تلخ تر کرده و دل پسر خدا را شکسته بود. AA 746.2

    فرشتگان با حیرت شاهد رنج و اندوه منجی بودند. سپاهیان آمسان صورتهای خود را از این منظره ترسناک پوشاندند و طبیعت بی جان همدردی خود را با کاتب آفریننده در حال احتضار خود اعلام کرد. خورشید از نگریستن ه چنین صحنه وحشتناکی امتناع کرد. درخشش کامل نورانی خورشید که زمین را در اواسط روز روشن کرده بود به ناگهان از درخشیدن باز ایستاده و ” حدود ساعت ششم بود که تاریکی تمامی آن سرزمین را فرا گرفت و تا ساعت نهم ادامه یافت.” کسوف و یا علت طبیعی دیگر باعث این تاریکی نشده بود. آسمان مانند نیمه شبی بدون ماه و ستاره تاریک بود. و آن شهادتی معجزه آسا بود که از سوی خداوند داده شد تا ایمان نسلهای آینده را تقویت کند. AA 746.3

    در آن تاریکی شدید حضور خداوند پنهان و پوشانده شده بود. او تاریکی را خیمه خود ساخته و جلال خویش را از انظار مردم پنهان کرده بود. خداوند و فرشتگان مقدسش در کنار صلیب حضور داشتند. پدر با پسرش بود. با این حال حضور او آشکار نبود. اگر جلال او از فراز ابرها ظاهر شد، تمامی نظاره گران نابود می شدند. و در آن ساعات وحشتناک ، مسیح نمی بایستی با حضور پدر تسلی می یافت. او چرخُشت ِ شراب ِ خشم خدای قادر مطلق را زیر پای خود می فشرد و از مردم هیچکس با او نبود. AA 746.4

    سکوتی مرگبار بر جلجتا حاکم شده بود و ترسی ناشناخته و غیر قابل توصیف ، جمعیتی را که در اطراف طلیب گرد هم آمده بودند ، فرا گرفته بود.AA 746.5

    دشنام و استهزای مسیح متوقف شده بود. مردان، زنان و کودکان به خاک افتاده بودند. هر از گاهی برقی درخشان از فراز ابرها ظاهر شده و صلیب و منجی مصلوب شده را آشکار می کرد. کاهنان ، مشایخ ، حکام ، شکنجه گران و مردم همگی فکر می کردند که زمان مکافاتشان فرا رسیده است. پس از مدتی ، عده ای زمزمه می کردندکه عیسی اکنون از صلیب پایین خواهد آمد. عده ای نیز می کوشیدند با کورمال کردن را خویش را به سوی شهر پیدا کنند، آنان در حالیکه بر سینه خود می کوفتند آنجا را ترک می کردند. AA 747.1

    در ساعت نهم تاریکی از بین رفت اما هنوز منجی را احاطه کرده بود و این تاریکی نشانه ای از عذال و وحشتی بود که بر قلب او سنگینی می کرد. هیچ چشمی قادر نبود به درون تاریکی که صلیب را احاطه کرده بود نفوذ کند و مهمتر از آن هیچ چیزی نمی توانست به تاریکی عمیق تری که روح دردمند منجی را احاطه کرده بود نفوذ کند. صاعقه خشمگین ، انگار به او دشنام می داد، در حالیکه بر فراز صلیب آویخته شده بود. آنگاه عیسی با صدای بلند فریا برآورد” ایلویی، لما سبقتنی؟” هنگامیکه تاریکی در اطراف منجی سایه انداخت ، بسیاری فریاد می زدند که خشم الهی بر او نازل شده است ، زیرا که او خود را پسر خدا خوانده بود و بسیاری از آنان که به او ایمان داشتند ، فریاد او را شنیدند و ایمدشان را از دست دادند. اگر خداوند عیسی را رها می کرد، ایمانداران او به چه چیزی می توانستند توکل و ایمان داشته باشند؟AA 747.2

    هنگامی که تاریکی، روح ستمدیده منجی را رها کرد ، به هوش آمد آمده و عذاب جسمی را احساس کرده و گفت، ” تشنه ام” یکی از سربازان رومی ، با مشاهده تشنگی منجی ، دلش به رحم آمده و اسفنجی آغشته به شراب ، بر شاخه ای از زوفا گذاشته ، پیش دهان او برد. اما کاهنان ، درد و رنج او را به تمسخر گرفتند. هنگامی که تاریکی زمین را فرا گرفته بود، آنان وحشت زده شده بودند، اما با از بین رفتن تاریکی ، ترس ایشان کاهش یافته بود و این بار می ترسیدند که عیسی از چنگ ایشان فرار کند. آنان سخنان عیسی را که فرایاد زده بود، ” ایلویی، ایلویی، لما سبقتنی” به غلط تفسیر کرده بودند و با استهزا و تحقیر گفتند ، ” این مرد ، الیاس را می خواند.” و بدین ترتیب آخرین فرصت برای التیام بخشیدن دردها و رنجهای منجی را از دست دادند. کاهنان گفتند، ” او را به حال خود واگذارید تا ببینیم آیا الیاس می آید او را از صلیب پایین آورد؟” پسر بی عیب و بی گناه خداوند بر فراز صلیب آویخته بود، بدن او با تازیانه زخمی شده و دستهایی که همواره برای برکت دادن به کار برده می شد، به صلیب میخکوب شده و پاهای خستگی ناپذیری که در خدمت محبت آمیز قدم برداشته بود، به صلیب مخکوب شده بود. تاج خار ، سر او را سوراخ سوراخ کرده بود و لبهای لرزان او، در مقابل مصیبت فریاد می زد.AA 747.3

    و همه آنچه را که او تحمل کرد، قطرات خونی که از سر او سرازیر شده بود، دست های او، پاهای او، رنجی که جسم او را شکنجه داده بود، و اضطراب غیر قابل وصفی که به واسطه پنهان شدن صورت پدر ، روح و جان او را پر کرده بود، خطاب به هر یک از فرزندان بشر اعلام می کند که ، به خاطر تو بود که پسر خدا راضی شد تا بار گناه را بر دوش گیرد، به خاطر تو بود که او قدرت مرگ را باطل و ضایع می کند و دروازه های ملکوت را می گشاید. AA 748.1

    او که امواج متلاطم را آرام کرده و بر روی آب راه رفته بود، او که شیطان را به لرزه انداخته و موجب فرار وی شده بود، او که چشمان کوران را شفا و مرده را از گور برخیزانیده بود، خود را بر روی صلیب به خاطر محبت به تو قربانی می کند. او، به خاطر تو گناه جهان را بر خود می گیرد و عذاب الهی را متحمل می شود.AA 748.2

    نظاره گران، در سکوت منتظر پایان این واقعه هراسناک بودند. خورشید درخشیدن آغاز کرده بود اما هنوز تاریکی صلیب را احاطه کرده بود. کاهنان و حکام به سوی اورشلیم نگریستند و ابرهای متراکم بر فراز شهر اورشلیم و دشتهای یهودیه سایه افکنده بود. آفتاب عدالت و نور جهان ، شعاع نورانی خود را از شهر اورشلیم باز می گرفت. صاعقه خشم و غضب خداوند متوجه شهر تیره بخت اورشلیم شده بود. AA 748.3

    به ناگهان ، تاریکی از بالای صلیب محو شد و عیسی با صدایی پیروزمندانه که تمامی مخلوقات می توانستند آن را بشنوند، فریاد برآورد ، ” دیگر تمام شد.” ای پدر، روح خود را به دستان تو می سپارم . ” اکنون، نوری روشن صلیب را احاطه کرد و سیمای منجی با شکوهی همانند خورشید، می درخشید. پس از آن ، عیسی سر خود را روی سینه خم کرده و جان سپرد. AA 748.4

    مسیح در آن تاریکی وحشتناک ، که ظاهرا ً از سوی خدا ترک شده بود ، جام مصیبت انسانی را تا ته سر کشید. در آن ساعات وحشتناک ، مسیح به شواهد مورد پذیرش پدر که پیش از این به او داده شده بود، اطمینان کرد. او با سیرت و شخصیت پدر آشنا بود و عدالت ، رحمت و محبت عظیم او را درک می کرد.AA 748.5

    او با ایمان ، به خداوند تکیه کرد و اطاعت از او همواره مایه شادی و خوشی وی بود. و هنگامی که با اطاعت خود را به خداوند تسلیم نمود، مورد لطف و رحمت پدر قرار گرفت. مسیح به واسطه ایمان ، پیروز شد. AA 749.1

    جهان هرگز پیش از این شاهد چنین صحنه ای نشده بود. مردمی که شاهد صحنه بودند، در جای خود میخکوب شده و در حالیکه نفس در سینه ایشان حبس شده بود به منجی خیره شده بودند. بار دیگر تاریکی سراسر زمین را فرا گرفت و غرش صدایی ، شبیه رعد شنیده شد . زلزله شدیدی ، زمین را لرزاند و مردم سخت هراسان سدند ، و صخره ها شکافته و به دشتهای اطراف سرازیر شدند. قبرها گشوده شد و بدنهای بسیاری از مقدسان که آرمیده بودند، برخاستند. کاهنان ، روسای یهود، سربازان ، شکنجه گران و مردم از ترس متحیر و خاموش شده و بر زمین افتادند. AA 749.2

    هنگامی که فریاد بلند ” اینک تمام شد” از لبهای منجی به گوش رسید، کاهنان در هیکل مشغول انجام مراسم مذهبی بودند. و زمان قربانی کردن فرا رسیده بود. بره ای که معرف مسیح بود برای ذبح آورده شده بود. کاهن ملبس به لباس زیبا و با شکوه با کاردی در دست ایستاده بود ، درست مانند ابراهیم که در شـُرف قربانی کردن فرزند خود بود. مردم با علاقه و هیجان شدیدی نظاره ی کردند. اما زمین به شدت می لرزد زیرا خود خداوند نزدیک می شود. و در همان دم، پرده محرابگاه به وسیله دستی نامرئی از بالا تا پایین دو پاره می شود و مکانی که قبلا ً آکنده از حضور خداوند بود در مقابل نگاههای خیره مردم گشوده می شود. در این مکان شکینا ساکن شده بود. و در همین مکان ، خداوند جلال خویش را بر فراز تخت رحمت آشکار کرده بود. هیچ کس به جز کاهن اعظم حق ورود به این مکان را نداشت. او هر سال یکبار وارد قدس الاقداس می شد و همیشه نیز خون به همراه داشت تا برای خود و برای گناهان قوم تقدیم کند . اما اکنون، این پرده دوپاره شده بود و مقدس ترین مکان مذبح زمینی از این پس مقدس نبود. ترس و آشفتگی همه را فرا کرفته ات. کاهن در آستانه قربانی کرده برّه بود ، اما کارد از دستان ناتوان او به زمین می افتد و برّه می گریزد. در مرگ پسر خدا ، نمونه با ضد خود تلاقی کرده بود. قربانی عظیم انجام شده بود. راه ورود به قدس الاقداس گشوده شد و راه تازه و محکمی برای همگان آماده گرید. دیگر نیازی نیست که انسان گناهکار و دردمند برای آمدن کاهن اعظم منتظر بماند. از این به بعد منجی می بایستی در مقام کاهن اعظم و مدافع در قدس الاقداس آسمان انجام وظیفه کند. انگار صدایی زنده و رسا خطاب به عبادت کنندگان اعلام می کرد!AA 749.3

    اكنون زمان تقديم قرباني ها و هدايا به پايان رسيده است، زيرا پسر خدا مي بايستي بر اساس كلامش بيايد، “اينك من خود مي آيم، تا اراده تو را اي خدا به جاي آورم، همان گونه كه در طومار كتاب درباره ام نوشته اند.” ، “او با خون خود، به مكان اقدس داخل شد و فديه ابدي را يافت.” (عبرائيان 10 آيه 7 — و 9 آيه 12)AA 750.1

    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents