Loading...
Larger font
Smaller font
Copy
Print
Contents

پاتریاخها و انبیا

 - Contents
  • Results
  • Related
  • Featured
No results found for: "undefined".
  • Weighted Relevancy
  • Content Sequence
  • Relevancy
  • Earliest First
  • Latest First
    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents

    ۴۵ - “سقوط اریحا”

    این معق بر اساس یوشع ۵ . 13 - ۵ ا ، ۶ ، ٧ نوشته است. PA 440.1

    یهودیان به کنعان وارد شدند لیکن هنوز آن را مطیع خود نساخته بودند؛ از نظر انسان تلاش برای تصاحب یک سرزمین باید فعلی بسیار سخت و طولانی باشد. ساکنان این سرزمین مردمانی از نژاد نیرومند بودند که همیشه آمادگی مقابله با هر دشمنی که به قصد تصاحب قلمروشان می آمد را داشتند. قبایل گوناکون از ترس این خطر واحد با هم متحد شدند. اسبها و ارابه های جنگی آهنینشان، آگاهی شان نسبت به سرزمین، و آموزشهای جنگی آنان، برتری بزرگی بدانان می داد. از اینها گذشته، این سرزمین توسط دژهای عظیمی نگهبانی می شد. “و شهرهای بزرگ را که تا به فلک حصاردار است ...” (تثنیه ٩ : ١). اسرائیل تنها با اعتماد به قدرتی غیر از خودش می توانست به پیروزی در نبردی که در شرف وقوع بود، امیدوار باشد. PA 440.2

    یکی از قوی ترین استحکامات در این سرزمین، یعنی شهر بزرگ و ثروتمند اریحا، درست در برابرشان و در فاصله ای ناچیز از اردوگاهشان در جلجال قرار گرفته بود. در مرز دشت حاصلخیز، که در آن محصولات گرمسیری به وفور یافت می شدند، کاخها و معابدی وجود داشتند که منزلگاه گناه و تجمل بودند، و این شهر مغرور که در پشت حصارهای غول آسایش آرمیده بود، خدای اسرائیل را به جنگ می طلبید. در آن روزگار اریحا یکی از اصلی ترین مراکز بت پرستی به شمار می رفت که بیش از همه وقف اشتاروت، الهه ماه، شده بود. فرومایه ترین و حقیرترین شکل دینداری کنعانیان در اینجا متمرکز شده بود. مردم اسرائیل که در ذهنشان هنوز از نتایج وحشتناک گناهشان در بعل فغور آگاه بودند، تنها می توانستند با نفرت و وحشت به این شهر بنگرند.PA 440.3

    یوشع فتح اریحا را به عنوان اولین گام برای پیروزی در کنعان دیده بود. لیک پیش از همه چیز او به دنبال اطمینان از رهنمودهای الهی بود، که این مهم نیز به او ارائه شد. پی از جدا شدن از اردوگاه، به منظور عبادت و دعا برای اینکه خدای اسرائیل پیشاپیش قومش حرکت نماید، یوشع جنگاوری زره بر تن را دید با قامتی بلند و ظاهری فرمانده، “با شمشیری برهنه در دست خود پیش وی ایستاده.” یوشع از وی پرسید: “آیا تو از ما هستی یا از دشمنان ما؟” پاسخ آمد: “نی، بلکه من سردار لشکر خداوند هستم که الان آمده ام.” همان فرمانی که در حوریب برای موسی آمد، برای یوشع نیز اجرا شد: “نعلین خود را از پایت بیرون کن زیرا جایی که تو ایستاده ای مقدس است.” این فرمان، شخصیت حقیقی جنگاور ناشناس را فاش ساخت. او مسیح بود، به وجد آمده، کسری که در مقابل رهبر بنی اسرائیل ایستاده بود. یوشع، بهت زده، بر خاک افتاد و ستایش آغاز کرد، که در همین زمان به وی اطمینان داده شد: “ببین اریحا و شاهش و مردان جنگی را به دست تو تسلیم کردم.” دستورالعمل تسخیر شهر را دریافت نمود. PA 440.4

    یوشع در پیروی از فرمان الهی، ارتش اسرائیل را آرایس نظامی داد. هیچ تاخت و تازی نباید صورت می گرفت. تنها باید در حالی که تابوت عهد خدا را حمل می کردند و شیپور می نواختند، یک مرتبه به دور شهر می گشتند. نخست هفت مرد، که از میان مردان برگزیده بودند، می آمدند. اکنون آنان نباید با مهارتها و زبردستی های خود شهر را فتح می کردند، بل باید این مهم را از راه فرامین خداوند به انجام می رسانند. هفت کاهن، شیپورزنان از پی آنان روان می شدند. سپس تابوت خدا می آمد که در هاله ای از جلال خداوند بود و بر دوش کاهنانی حمل می شد که لباسی را به تن داشتند که حاکی از مأموریت مقدسشان بود. ارتش اسرائیل از پس این گروه می آمد، هر قبیله زیر بیرق خود. این آرایش صف قوم بود که در برابر شهر محکوم به شکست قرار می گرفت. هیچ صدایی جز صدای پای آن لشکر مقدس و نفیر موقر شیپورها که لابلای تپه ها پژواک می یافت و داخل کوچه های اریحا می غرید، شنیده نمی شد. طواف کامل شد، لشگر در سکوت به چادرهایش بازگشت، و تابوت در جای خود در خیمه قرار گرفت. PA 441.1

    دیده بانهای شهر با شگفتی و هشیاری هر حرکتی را زیر نظر گرفته، آن را به مسئولان امر اطلاع می دادند. آنها از این اعمال هیچ نمی دانستند؛ لیکن زمانی که شاهد رژه لشکر مقتدر به گرداگرد شهر بودند که روزانه به همراه تابوت مقدس و کاهنان صورت می گرفت، این صحنه مرموز وحشت به دل مردم و کاهنانشان ریخت. یک بار دیگر خطوط دفاعی مستحکمشان را بررسی کردند، و اطمینان داشتند در برابر شدیدترین حملات هم می توانند به خوبی مقاومت نمایند. بسیاری این عقیده را که تظاهرات روزانه دشمن بتواند به آنان صدمه زند، مسخره می کردند. دیگران همین که شاهد رژه روزانه می شدند که شهر را دلریش می کرد، به وحشت می افتادند. به یاد می آوردند که یک بار دریا در برابر این مردم گشوده شده بود، و نیز همین معبر برای عبورشان از رود اردن فراهم آمده بود. آنان نمی داستند خداوند چه شگفتی های بیشتری برای آنان خواهد آورد. PA 441.2

    به مدت شش روز لشکر اسرائیلی به گرداگرد شهر طواف کرد،. روز هفتم فرا رسید، و با اولین طلیعه سپیده دم، یوشع آرایش نظامی ارتش خدا را تعیین کرد. اکنون به آنان فرمان داده شده بود که هفت بار دور اریحا بگردند و در شیپورها با قدرت بدمند، زیرا که خداوند شهر را به آنان داده است. PA 442.1

    ارتش نیرومند پیرامون دیوارهای محکوم به فنای شهر رژه رفت. همه ساکت بودند، ضرب آهنگ گامهایشان را در این راه بلند نگاه داشتند و نفیر شیپورها هر از چندی سکوت صبحگاهان را می شکست. به نظر می رسید دیوارهای سنگی استوار در برابر محاصره انسان پایداری می کنند. دیده بانان با وحشتی فزاینده برفراز دیوارها ایستاده بودند، شاهد پایان اولین گردش شدند، پس از آن دومین، سپس سومین، چهارمین، پنجمین و ششمین گردش. هدف از این حرکات مرموز چه می توانست باشد؟ چه رویداد عظیمی در شرف تکوین بود؟ همین که دور هفتم به پایان رسید، مراسم راهپیمایی متوقف گردید. شیپورها که وقفه ای در نواختشان پیش آمده بود، اکنون چنان نفیری برآوردند که زمین را به لرزه درآورد. دیوارهای ساخته شده از سنگهای استوار با برجها و استحکامات عظیمشان تلوتلو خوردند، از پی شان جدا گردیدند، و آوارشان با صدای سهمگین بر روی زمین فرو ریخت. وحشت ساکنین اریحا را فلج کرده بود، و سپاه اسرائیل به درون شهر پیشروی نموده، آن را تصاحب کرد. PA 442.2

    بنی اسرائیل این پیروزی را با نیروی خود به دست نیاورده بود؛ این فتح و ظفر، همه از آن خداوند بود؛ و تمام شهر، همچون اولین میوه نوبوانه زمین با همه آن چیزهایی که در خود داشت، به عنوان قربانی به خداوند پیشکش شد. مقرر بود که اسرائیل به یاد داشته باشد که در فتح کنعان مردم نباید برای خود بجنگند، بل باید ابزاری باشند برای اجرای اراده خداوند: نه به دنبال وسیله ثروتمندی و برافرازی خود، بل به دنبال جلال یهوه، پادشاهشان. پیش از تسخیر شهر، فرمان صادر شده بود: “و خود شهر و هر چه در آن است برای خداوند حرام شد”، “و اما شما زنهار خویشتن را از چیز حرام کرده دارید، ... مبادا لشکرگاه اسرائیل را حرام کرده آن را مضطرب سازید.”PA 442.3

    کلیه ساکنین شهرو هر چه موجود زنده در آن “هم مرد و هم زن، جوان و پیر، گاو و گوسفند و الاغ” را از دم تیغ بگذرانید. تنها راحاب وفادار به همراه خانواده اش جان سالم به در برد تا به قول جاسوسان عملی شود. خود شهر با تمام کاخها و معابدش، خانه های زیبایش همراه با همه اسباب گرانبهایش به دستان آتش سپرده شدند. چیزهایی که با آتش از بین نمی رفت، همچون “تمامی نقره، و طلا و ‌ظروف مسین و آهنین” باید وقف خدا به خیمه هیکل می شد. حتی مکان شهر هم حرام و ملعون شد؛ دیگر هرگز نباید اریحا به عنوان یک دژ بازسازی گردد؛ داوری در انتظار هرکسی بود که قصد بازسازی دیوارهایی را داشت که قدرت الهی آنها را فرو ریخته بود. اعلامیه رسمی در حضور همه بنی اسرائیل صادر شد: “ملعون باد به حضور خداوند کسی که برخاسته، این شهر اریحا را بنا کند؟ به نخست زاده خود بنیادش خواهد نهاد، و به پسر کوچک خود دروازه هایش را برپا خواهد نمود.”PA 443.1

    نابودی مطلق مردم و اریحا چیزی جز اجرای فرامین خداوند نبود که قبلاً به موسی در ارتباط با ساکنین کنعان داده شده بود: “ایشان را بالکل هلاک کن.” (تثنیه 7 : ۲). “اما از شهرهای این امتها ... هیچ ذی نفس را زنده مگذار.” (تثنیه 20 : ۱۶). برای بسیاری این احکام در نناقض با روح مهر و محبت، که در دیگر بخشهای کتاب مقدس به آن سفارش شده است، می باشد، لیکن در حقیقت اینها ناشی از خیر و خرد بی کران و ابدی بودند. خداوند در آستانه استقرار اسرائیل در کنعان بود تا در میان آنان دولت و ملتی را ایجاد کند که باید نشانگر سلطنتش بر روی زمین باشد. آنان نه تنها باید وارثان دین حقیقی باشند، بلکه باید اصولش را نیز در میان جهانیان منتشر کنند. کنعانیان خود را به پاک ترین و حقیرترین شکل کفرپرستی وانهاده بودند، پس لازم بود این سرزمین از وجود هر چه که از به انجام رساندن اهداف پر فیض خداوند جلوگیری می کرد، پاک گردد. PA 443.2

    به ساکنین کنعان فرصت بزرگی برای توبه داده شده بود. چهل سال پیشتر، گشوده شدن دریای سرخ و داوری ای که بر سر مصر فرود آمد، به نیروی برتر خداوند اسرائیل شهادت داده بود. و اکنون سرنگونی پادشاهان مدیان، جلعاد و باشان بیش از پیش اثبات کرده بود که یهوه فرای خدایان دیگر بود. تقدس شخصیتش و بیزاری وی از ناپاکی در داوریهایی که بر سر اسرائیل آمده بود و نیز در حفاظت از آنان در مراسم نفرت انگیزو که در بعل فغور رخ داده بود، نشان داده شده بود. همه ساکنین اریحا از این رویدادها آگاه بودند، و بسیار کسانی بودند که گرچه از اطاعت سر باز زدند لیکن در عقیده راحاب سهیم گشتند، یعنی اینکه یهوه، خدای اسرائیل، “خدای آسمان بالای سرشان و زمین زیر پایهای آنها است.” همچون آنهایی که در مقابل سیل قرار می گیرند، کنعانیان نیز تنها زیستند تا به آسمان کفر گویند و زمین را ناپاک نمایند. هم محبت و هم عدالت نابودی فوری این طغیانگران در برابر خدا و دشمنان بشر را ایجاب می کنند. PA 443.3

    چقدر ساده لشکریان آسمان دیوارهای اریحا، آن شهر مغرور که برج و بارویش چهل سال پیش لرزه بر اندام جاسوسان انداخته بود، را فرو ریختند! قادر مطلق اسرائیل گفته بود: “اریحا را به دستان شما تسلیم کردم.” نیروی انسان در برابر چنین سخنی چیزی نمی تواند باشد. PA 444.1

    “با ایمان بود که دیوارهای اریحا پس از اینکه قوم هفت روز دور آن گشتند، فروریخت.” (عبرانیان 11 : ۳۰) سردار سپاه خداوند تنها با یوشع ارتباط برقرار کرده بود: خود را بر همه جماعت آشکار نساخت، و به عهده خود مردم گذاشت که به سخنان یوشع باور یا شک کنند، و یا از فرامین وی پیروی نموده یا قدرتش را انکار کنند. آنها نمی توانستند سپاه فرشتگان خدا را که در حضورشان، تحت رهبری پسر خدا بود، به چشم ببینند. چه بسا با خود استدلال کرده باشند: “این حرکات چه بی معنا هستند، چقدر انجام این پیاده روی های روزانه و شیپور زدنهای شاخ قوچ به دور دیوارهای شهر مسخره است. این کارها که تاثیری بر استحکامات سر به فلک کشیده این شهر نمی گذارند.” اما همین نقشه که بر اساس ادامه این مراسم به مدت طولانی پیش از فروریختن نهایی دیوارها طراحی شده بود، موجب فرصتی شد که ایمان در میان اسرائیلیان رشد کند. باید این چنین در ذهنشان نقش می بست که قدرتشارن نه در خرد انسان می گنجید و نه در نیروی او، بلکه تنها در خدای نجات بخششان معنی می یافت. بدین ترتیب به اعتماد کامل به رهبر الهی شان عادت می کردند. PA 444.2

    خداوند برای آنانی که به او اطمینان دارند، کارهای بزرگی انجام می دهد. دلیل اینکه چرا قوم برگزیده اش نیروی بزرگتری ندارند، این است که آنان بیش از حد به خرد خود اطمینان دارند، و به خداوند این فرصت را نمی دهند که قدرتش را به نفع آنان آشکار نماید. در هر ضرورتی، وی فرزندان ایماندارش را یاری می کند؛ لیکن اگر همه اعتمادشان را در دستان او قرار داده از وی وفادارانه پیروی کنند.PA 444.3

    چیزی از سقوط اریحا نگذشت که یوشع تصمیم گرفت به عای، شهر کوچکی که در میان مسیلها و در چند کیلومتری غرب دره اردن قرار داشت، حمله کند. جاسوسانی که برای کسب اطلاعات به آنجا فرستاده شده بودند، خبر آوردند که جمعیت این شهر بسیار قلیل می باشد، لذا نیروی کوچکی برای سقوط آنجا نیاز است. PA 445.1

    پیروزی بزرگی که خداوند برای آنان کسب کرده بود باعث رشد اعتماد به نفس اسرائیلیان شد. از آنجا که خداوند کنعان را به قوم وعده داد بود، احساس آرامش داشتند و از یاد بردند که تنها امداد الهی می تواند پیروزی را برای شان به ارمغان آورد. حتی یوشع نیز بی آنکه از مشورت خدا سود جوید، نقشه فتح عای را طراحی کرد. PA 445.2

    اسرائیلیان شروع به ستایش نیروی خود و تحقیر دشمنان خود کرده بودند. انتظار یک پیروزی آسان می رفت، و برای تسخیر این شهر سه هزار مرد جنگی بسنده به نظر می رسید. همه این موارد موجب تعجیل در حمله، بدون اطمینان همراهی خداوند شد. آنها تا نزدیکی دروازه شهر پیشروی کردند، تنها به این دلیل که با جدی ترین مقاومت روبرو شوند. اسرائیلیان که از تعداد و آمادگی دشمنانشان وحشت زده و مبهوت شده بودند، با سردرگمی از جانب شیب تپه پا به فرار گذاشتند. کنعانیان سخت در تعقیب آنها می تاختند؛ “از پیش دروازه تا ... ایشان را تعاقب نموده، ایشان را در نشیب زدند.” سی و شش مرد جنگ هلاک شدند. این شکست برای همه جماعت بسیار نومید کننده بود. “دل قوم گداخته شده، مثل آب گردید.” این نخستین باری بود که با کنعانیان در یک نبرد واقعی جنگیدند، پس اگر این نتیجه نبرد با مدافعین چنین شهر کوچکی بود، نتیجه جنگهای بزرگتری که در راه بود چه می توانست باشد؟ در نظر یوشع این فضاحت نشان ناخشنودی خداوند بود، پس با رنج و ترس به جانب خداوند رفت، “جامه خود را چاک زده، پیش تابوت خداوند تا شام رو به زمین افتادند، و خاک بر سرهای خود پاشیدند.”PA 445.3

    با درد گریست: “آه ای خداوند یهوه، برای چه این قوم را از اردن عبور دادی تا ما را به دست آموریان تسلیم کرده، ما را هلاک کنی؟ ... آه ای خداوند، چه بگویم بعد از آنکه اسرائیل از حضور دشمنان خود پشت داده اند. زیرا چون کنعانیان و تمامی ساکنین زمین این را بشنوند. دور ما را خواهند گرفت و نام ما را از این زمین منقطع خواهند کرد. و تو به اسم بزرگ خود چه خواهی کرد؟PA 445.4

    یهوه در پاسخ فرمود: “برخیز! چرا تو به این طور به روی خود افتاده ای؟ اسرائیل گناه کرده و از عهدی نیز که به ایشان امر فرمودم تجاوز نموده اند ... “زمان آن فرا رسیده بود که به جای نومیدی و زاری، عملی فوری و قاطعانه انجام شود. گناهی نهان در اردوگاه موجود بود که باید یافته و در حضور خداوند آورده شود تا شاید برکات خداوند باز بر مردم قرار گیرد. “و اگر چیز حرام را از میان خود تباه نسازید، من دیگر با شما نخواهم بود.”PA 446.1

    یکی از مامورین اجرای داوری خداوند، به فرمان او بی حرمتی روا داشته بود. و همه مردم باید پاسخگوی، گناه این نافرمان باشند: “و از چیز حرام هم گرفته، دزدیده اند بلکه انکار کرده، آن را در اسباب خود گذاشته اند.” دستورالعمل کشف و تنبیه جنایتکاران به یوشع داده شد. به عده زیادی برای، تحقیق و یافتن گناهکار نیاز بود. به گناهکار مستقیما اشاره نشده بود، موضوع را برای مدتی مسکوت گذاشتند تا بلکه احساس مسئولیت مردم را نسبت به گناهی که در میانشان وجود داشت، بیدار نمایند. بدین ترتیب جرأت می یافتند با سرافکندگی نزد خدا روند. PA 446.2

    صبح زود، یوشع مردم را از همه قبایل گرد آورد، سپس مراسم شگفت انگیز و رسمی آغاز شد. آزمون هواس انگیز نزدیکتر و نزدیکتر می شد. تحقیقات قدم به قدم پیش رفت. نخست قبیله، پس از آن خاندان، و بعد از از خانواده و آخر از همه خود اشخاص تک تک در حضور خدا آورده شدند تا اینکه در نهایت خداوند انگشت اتهام بر عَخا‌ن، پسر کرمی از قبیله یهودا گذاشت. برای آنکه گناه را بی هیچ پرسش و پاسخی به گناهکاری که به ناحق مرتکب جنایت شده بود تفهیم کنند، یوشع رسما به عخان امر نمود که به کرده اش اقرار نماید. مرد فلک زده به تمام گناهانش اعتراف کرد: “فی الواقع به یهوه خدای گناه کرده ...، چون در میان غنیمت ردایی فاخر شنعاری و دویست مثقال نقره و یک شمش طلا که وزنش پنجاه مثقال بود، دیدم، آنها را طمع ورزیده، گرفتم، و اینک در میان خیمه من در زمین است و نقره زیر آن می باشد.” رسولانی بلافاصله به خیمه او گسیل شدند و با کندن زمینی که به آن اشاره شده بود راز را یافتند: “و به خیمه دیدند، و اینک در خیمه او پنهان بود و نقره زیر آن. و آنها را از میان خیمه گرفته، نزد یوشع و جمیع بنی اسرائیل آوردند و آنها را به حضور خداوند نهادند.”PA 446.3

    مجازات فوراً صادر و به اجرا گذاشته شد. یوشع پرسید: “برای چه ما را مضطرب ساختی؟ امروز خداوند تو را مضطرب خواهد ساخت.” از آنجایی که مردم تاوان گناه وی را پرداخت کرده، از عواقب آن رنج برده بودند، از طریق نمایندگانشان در مجازات او شرکت کردند. “پس تمامی اسرائیل او را سنگسار کردند.” PA 446.4

    توده سنگی بزرگی بر رود جسد وی گرد آمد که شاهدی بود برگناه و مجازات آن. “بنابراین اسم آن مکان تا امروز وادی غخار نامیده شده است.” که معنایش “مضطرب” است. در کتاب تواریخ، این رویداد این چنین نوشته شده است: “عخان مضطرب کننده اسرائیل بود.” (۱ تواریخ ۲: ۷)PA 447.1

    گناه عخان در تضاد با صریح ترین و رسمی ترین هشدارها و نیرومندترین جلوه های قدرت خداوند بود. این چنین بود که به همه اسرائیل اعلام شده بود: “مبادا از آنکه آن را حرام کرده باشید از آن گیرید و لشکرگاه اسرائیل را حرام کرده آن را مضطرب سازید.” این فرمان بی درنگ پس از عبور معجزه آسا از رود اردن و به جا آوردن عهد مردم با خدا از طریق اجرای رسم ختنه داده شده بود، یعنی پس از برگزاری فصح و ظهور فرشته عهد، سردار سپاه خداوند. این امر با سقوط اریحا ادامه یافته بود که خود گواهی بود بر نابودی تمام آنچه برخلاف شریعت خدا قرار می گرفت. این حقیقت که تنها قدرت الهی پیروزی را از برای اسرائیل آورده بود، اینکه با قدرت خودشان اریحا را به تصرف خود در نیاوردند، حاکی از فرمانی بود که می گفت نباید خود را در اموال حرام سهیم گردانند. خداوند با نیروی کلامش استحکامات دشمن را فروریخته بود؛ فتح و ظفر از آن او بود، و هر چیزی که در آن باعث می شد باید به او تقدیم می گردید. PA 447.2

    از میان ملیونها اسرائیلی تنها یک مرد بود که در وقت مقرر پیروزی و داوری، به خود جرأت داده بود که فرمان خداوند را زیر پا گذارد. دیدن یک ردای شنعاری توانست آزمندی عخان را برانگیزد. حتی زمانی که این امر موجب شد که رو در روی مرگ قرار گیرد، می گوید: “یک ردای فاخر شنعاری”. یک گناه، گناه دیگری را نیز در پی دارد، پس طلا و نقره ای که باید به خزانه خداوند افزوده شود را از آن خود می نماید، او اولین میوه نوبرانه از زمین کنعان را از خدا دزدید. PA 447.3

    سرمنشأ گناه مرگبار عخان که به نابوی اش منجر گردید، در آزمندی او بود که در میان گناهان بسیار همگانی است لیکن کمترین توجه به آن مبذول می شود. در حالی که دیگر خطاها با تحقیقات و مجازات روبرو می شوند، بسیار به ندرت پیش می آید که نقض دهمین فرمان مورد توبیخ قرار گیرند. بزرگی این گناه و نتایج وحشت انگیزش، درسی است که در تاریخچه عخان خوانده می شود.PA 447.4

    آزمندی شرارتی است، که تدریجاً رشد می کند. عخان، طمع کسب کردن را گرامی داشته بود، تا زمانی که این خصلت به یک عادت بدل شد و همچون غل و زنجیری به دست و پایش آنچنان بسته شد که تقریباً پاره کردنش ناممکن بود. آنگاه که این مقرارت را در سو می پروراند، از این فکر که عملش برای اسرائیل فاجعه به بار می آورد، به خود می لرزید؛ لیکن برداشت او به بن بست گناه انجامید، و آنگاه که وسوسه آمد، او به یک طعمه آسان بدل گردید. PA 448.1

    آیا هنوز گناهان مشابه به وضوح، رسمی و آگاهانه انجام نمی شوند؟ به همان اندازه که عخان از تصاحب مال حرام اریحا منع شده بود، ما نیز از تسلیم خود به آزمندی منع شده ایم. خداوند این را به مانند بت پرستی اعلام کرده است. به ما هشدار داده شده است: “نمی توانید هم بنده خدا باشید، هم بنده پول.” (متی ۶: ۲۴). “بهوش باشید و از هرگونه حرص و آز بپرهیزید. (لوقا 12 : 15). “مبادا که در میان شما سختی از آن به میان آید.” (افسسیان 5 : 3) ما در برابرمان احکام و داوری های هراسناک عخان، یهودا، حنانیا و سفیره را داریم. مؤخرتر از همه اینها شیطان است، “پسر صبح”، که سخت دل به مقامی بالاتر بسته بود و روشنایی و خوشدلی بهشت را تا ابد تاوان داد. با این حال هنوز علی رغم تمامی هشدارها، نمونه های فراوانی از زیاده خواهی موجود است. PA 448.2

    همه جا ردپای کریه اش به چشم می خورد. در خانواده ها نارضایتی و تفرقه به وجود می آورد؛ حسادت و تنفر را در میان فقرا بر علیه اغنیا برمی انگیزد؛ ستم خانمان سوز اغنیا را برضد فقرا تحریک می نماید. این شریر تنها در جهان مادی موجود نیست، در کلیسا هم یافت می شود. حتی چقدر یافتن خودخواهی، طمعکاری، زیاده خواهی، بی توجهی به امور خیریه، و دزدی از خدا (از ده یک و هدایا) عادی است. در بین اعضای کلیسا “در حالت خوب و عادی” افسوس و هبهات شنیده می شود، و بسیارپییش می آید که شخصی به طور رسمی وارد کلیسا می شود، و پشت میز خدا می نشیند، در حالی که در میان دارایی هایش اموال پنهانی نامشروع دارد، یعنی آن چیزهایی که خدا حرام کرده است. به خاطر یک ردای زیبای بابلی، جماعتی تصدیق وجدان و امید به بهشت را قربانی می کنند. جماعتی درستی خود و استعداد مفید بودنشان را با یک کیسه زر معامله می کنند. فریاد و ناله فقرا نادیده گرفته می شود؛ از نور انجیل در مسیرش جلوگیری می شود؛ تحقیر دنیاداران با اعمالی که دروغ به خورد ادعاهای مسیحی می دهند، مشتعل می شود؛ با این وجود مدعیان آزمند همچنان به زراندوزی مشغولند. خداوند می گوید: “آیا انسان از خدا می دزدد؟ اما شما از من دزدیده اید.” (ملاکی 3 : 8). PA 448.3

    گناه عخان برای همه قوم فاجعه به بار آورد. ناخشنودی خداوند به خاطر یک گناه بر یک کلیسا قرار می گیرد تا زمانی که بزه یافته و کنار گذاشته شود. بیشترین تاثیری که کلیسا باید از آن هراس داشته باشد، مخالفین علنی، کفار و کفرگویان نیستد، بل باید مدعیان دوروی مسیح باشند. اینها هستند که برکات خداوند اسرائیل را دور می کنند و به جای آن ضعف از برای مردمشان به ارمغان می آورند. PA 449.1

    هنگامی که کلیسا در زحمت است، هنگامی که سردی و زوال روحانی، که فرصتی برای پیروزی دشمنان خدا ایجاد می کند، وجود دارند، به جای حلقه کردن دستها و زاری کردن به حال نزارمان، بیاییم در جمع خود جستجو کنید که آیا عخانی در اردوگاهمان هست؟ با فروتنی و دل پاک، بیاییم به دنبال کشف گناهی که مانع حضور خدا شده است، باشیم. PA 449.2

    عخان به گناه خود اذعان نمود، اما این اعتراف آنقدر دیر انجام گرفت که دیگر برایش سودی نداشت. او شاهد بازگشت ارتش اسرائیل بود که شکست خورده و نومید از نبرد عای باز می گشتند؛ با این وجود پا پیش نگذاشت تا به گناهش اعتراف نماید. او یوشع و بزرگان اسرائیل را دیده بود که با غمی جانکاه که کلام از گفتنش قاصر است روی بر خاک می مالیدند. اگر در آن زمان اعتراف کرده بود، اندک نشانی از پشیمانی خود را اثبات کرده بود؟ لیکن همچنان سکوت کرد. وی اعلامیه ای را شنید که می گفت گناه بزرگی رخ داده است، حتی شنیده بود که ویژگی اش برملا می شود. اما پ لبانش مهر سکوت خورده بود. سپس نوبت به تحقیقات رسمی رسید. چه وحشتی به قلبش فروریخت آنگاه که به نام قبیله اش، سپس خاندانش و در نهایت خانواده اش اشاره شد؛ اما باز هم اعترافی در کار نبود، تا زمانی که انگشت خدا به سوی او نشانه رفت. بعد از آن، هنگامی که دیگر امکانی برای پنهان کردن گناهش نبود، حقیقت را پذیرفت. چقدر از این دست انحرافات زیاد هستند. تفاوت بزرگی مابین پذیرش حقیقت پس از اثبات آن، و اعتراف به گناهی که خود ما و خدایمان از آن آگاهیم وجود دارد. عخان هرگز به گناهش اعتراف نمی کرد اگر به همه تلاشهایی که برای جلوگیری از عواقب خطایش صورت می گرفت، امید نداشت. لیکن اعترافش تنها خدمتی بود به این حقیقت که می گفت مجازاتش عادلانه بوده است. هیچ نشانی از یک توبه واقعی، پشیمانی، تغییر نیت و نفرت از شریر وجود نداشت.PA 449.3

    چه اعترافاتی به زبان می آیند آنگاه که گناهکاران در دادگاه خدا می ایستند و در انتظار حکم مرگ و زندگی لحظه شماری می کنند. عواقبی که برای او در نظر گرفته می شوند، ناشی از تک تک اعترافاتی است که به گناهانش مربوط می شوند. روحی که احساسی دردمند و مضطرب از داوری دارد آنان را وادار به اعتراف می نماید. لیکن چنین اعترافهایی جان گناهنکاران را نجات نمی دهند. PA 450.1

    بسیاری همچون عخان، تا زمانی که بتوانند گناهانشان را از دیگران پنهان نمایند، احساس امنیت می کنند و به خود امید واهی می دهند که خداوند به ستمگری هایشان اشاره نخواهد کرد. و بسیار دیرهنگام، در روزی که دیگر هرگز قربانی ها و هدایا چیزی را تطهیر نخواهند کرد، گناهانشان را فاش شده می باشند. هنگامی که بایگانی آسمان گشوده شود، داور گناه را با کلام اعلام می کند، بلکه به وضوح در خاطرات خلافکار به شکل یک لحظه نافذ و محکوم کننده در ارتباط با هر عمل و هرکنش زندگی نقش می بندد. همچون روزگار یوشع نیازی نخواهد بود که شخصی از قبیله اش گرفته تا خاندانش مورد تعقیب قرار گیرد، بلکه این لبهای او هستند که شرم را هجی میکنند. آن روز، گناهی که هیچ کس از آن اطلاعی نداشته، برای همه جهانیان اعلام می گردد.PA 450.2

    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents