Loading...
Larger font
Smaller font
Copy
Print
Contents

پاتریاخها و انبیا

 - Contents
  • Results
  • Related
  • Featured
No results found for: "undefined".
  • Weighted Relevancy
  • Content Sequence
  • Relevancy
  • Earliest First
  • Latest First
    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents

    ۱۴ - “نابودی سُدُم”

    شهر سُدوم در میان شهرهای وادی اردن از همه زیباتر بود. این شهر در جلگه ای سرسبز وجود داشت که در زیبابی و حاصلخیزی “مانند باغ خداوند بود.” (پیدایش ١٣ آیه 10). در این شهر سبزیجات و گیاهان ناحیه استوایی به فراوانی یافت می شد. این شهر، محل پرورش درخت نخل، زیتون و انگور بود. عطر خوشبوی گلها در سرتاسر سال در فضا پراکنده بود. دشتها پوشیده از محصولات فراوان و گله ها و رمه ها در همه جا به چرا مشغول بودند. صنعت و تجارت در ثروت و آبادانی این شهر باشکوه سهم عمده ای داشت. گنجینه های مشرق زمین کاخهای آن را تزیین کرده بود و کاروانهای صحرا، کالاهای ارزشمندشان را به مراکز داد و ستد آن عرضه می کردند. با اندکی فکر و تلاش، تمام نیازهای زندگی تامین می شد و در تمامی طول سال مراسم جشن و پایکوبی برپا بود. PA 125.1

    ثروت و فراوانی حاکم، باعث پیدایش غرور و تجمل شد. فراغت و ثروت، دل آدمی را که هرگز به خاطر نیاز تحت فشار نبوده باشد و به واسطه مشکلات رنج نکشیده باشد، سخت می سازد. میل به خوش گذرانی و عیاشی به وسیله ثروت و اوقات فراغت پرورانده شده بود و مردم تمام وقتتان را برای ارضا امیال نفسانی خود اختصاص می دادند. نبی در این خصوص می گوید، “اینک گناه خواهرت سدوم این بود که تکبر فراوانی نان و سعادتمندی رفاهیت برای او و دخترانش بود و فقیران و مسکینان را دستگیری ننمودند، و مغرور شده، در حضور من مرتکب رجاسات گردیدند.” (حزقیال 16 آیات 49 و 50) در بین انسانها، هیچ چیزی بیشتر از ثروت و فراغت مورد علاقه و درخواست قرار نمی گیرد، در حالی که همین چیزها گناهانی را پدید آورد که باعث ویرانی شهرهای سُدُوم و عموره کردید. بطالت و زندگی بی ثمر، ایشان را در دام وسوسه های شیطان گرفتار کرد و شباهت خداوند را خدشه دار کرده و به جای اینکه خدایی باشند، شیطانی شدند. بطالت و تنبلی بزرگترین بلایی است که می تواند بر انسانها نازل شود، چرا که، فساد و جنایت به دنبال آن خواهد آمد. بطالت، ذهن را ناتوان و شعور را گمراه و روح را فاسد می سازد. شیطان در کمین نشسته و آماده است تا آنانی را که بدون محافظ هستند نابود کند. کسانی که بطالت ایشان به او فرصت می دهد تا خود را به بهانه های جاذب در دل ایشان جا کند. بیشترین موفقیت او زمانی است که در ساعات فراغت افراد به ایشان نزدیک می شود. PA 125.2

    مردمان سدوم دایماً به عیاشی، جشن و سرور و میگساری مشغول بودند. فاسدترین و زشت ترین شهوات نفسانی، مهار نشده بود. مردم آشکارا با خداوند و احکام او مخالفت می کردند و از خشونت لذت می بردند. آنان هر چند از سرنوشت مردمان پیش از طوفان اطلاع داشتند، می دانستند که چگونه خشم و غضب خداوند در هلاکت ایشان آشکار شده بود، با این وجود، هنوز هم همان اعمال شریرانه را انجام می دادند.PA 126.1

    در زمان نقل مکان لوط به سدوم، فساد همگانی نشده مود و خداوند به خاطر رحمت خود اجازه داده بود تا انوار حقیقت و روشنایی در میان تاریکی اخلاقی بدرخشد. هنگامی که ابراهیم اسیران را از دست عیلامیان نجات داد، توجه مردم به ایمان واقعی جلب شده بود. ابراهیم برای مردم سدوم غریبه نبود و پرستش خدای نادیده از سوی او، مایه تمسخر ایشان شده بود، اما پیروزی او بر نیروهای عیلامیان و خصلت سخاوتمندانه و بلند نظری او درباره اسیران و غنایم موجب شگفتی و تحسین ایشان شده بود. هر چند که مهارت و دلیری ابراهیم مورد تمجید قرار گرفته بود، اما هیچ کس نمی توانست این باور را انکار کند که قدرت الهی او را پیروز ساخته است. روح شرافتمند و فداکار ابراهیم، که برای ساکنان خود خواه سدوم بسیار ناآشنا بود. نشانه دیگری از برتری مذهب او بود، مذهبی که او با شهامت و وفاداری خود به آن احترام گذاشته بود.PA 126.2

    ملکیصدق در برکت دادن ابراهیم، یهوه را منشا قوت و مسبب پیروزی او اعلام کرده بود. او به استقبال ابراهیم آمده و گفت، “مبارک باد ابرام از جانب خدای تعالی، مالک آسمان و زمین و متبارک باد خدای تعالی که دشمنانت را به دستت تسلیم کرد.” (پیدایش 14 آیات ١٩ و ٢٠). خداوند با مال اندیشی خود با این مردم سخن می گفت، اما آخرین پرتو حقیقت نیز همچون گذشته از ایشان انکار شد. PA 126.3

    و اینک آخرین شب سدوم در حال نزدیک شدن بود. ابرهای قصاص سایه خود را بر فراز این شهر گسترده بودند، اما انسانها آن را نمی دیدند. در حالی که فرشتگان در سر راه ماموریتشان برای نابودی آن، نزدیک می شدند، مردم در رویای ثروت و لذت طلبی بودند. آخرین روز هم مانند هر روز دیگری آمده و سپری شده بود. غروب، منظره ای از زیبایی و امنیت را پدید آورده مود. منظره ای بسیار زیبا و دلنشین که با انوار غروب خورشید آراسته شده بود. خنک شدن هوا، ساکنان شهر و جماعت عیاش را به سوی مراکز لذت و تفریح سرازیر کرده بود.PA 126.4

    در هنگام عصر، دو غریبه به دروازه شهر نزدیک شدند. آنان در ظاهر مسافرانی بودند که قصد داشتند تا شب را در آنجا اقامت کنند. هیچ کس نمی توانست تشخیص دهد که آن دو مسافر خسته و فروتن، همان پیام آوران قدرتمند خداوند هستند که برای نابود کردن شهر آمده اند. مردم عیاش و بی بندوبار سدوم، اصلاً تصور نمی کردند که رفتار ایشان با این پیام آوران آسمانی در آن شب، موجب خواهد شد تا گناه ایشان به اوج رسیده و موجب نابودی شهر زیابشان گردد. اما در این شهر، شخصی بود که با این مسافران با مهربانی رفتار کرده و آنان را به خانه اش دعوت نمود. لوط از شخصیت واقعی ایشان آگاه نبود اما نزاکت و میهمان نوازی عادت او و جزیی از شریعت آیین او بود درسهایی که او از رفتار ابراهیم آموخته بود. اگر او روحیه نزاکت را در درون خود پرورش نداده بود، ممکن بود به همراه ساکنان سدوم هلاک گردد. چه بسا خانه ای که با بستن ر درهایش به روی مسافری، در را به روی پیام آور خداوند که می تواند پیام برکت، محبت و سلامتی را به همراه داشته باشد، ببندد.PA 127.1

    هر عملی هر چند ناچیز نتیجه مربوط به خود را به همراه دارد، چه خوب و چه بد. وفاداری و یا سهل انگاری در چیزهایی که ظاهراً ناچیزترین وظایف به نظر می رسند، ممکن است در را به روی ارزشمندترین برکات زندگی و یا بزرگترین مصائب آن باز کند. همین چیزهای ناچیز است که شخصیت را مورد آزمایش قرار می دهد. اعمال بی ریا و ایثارگرانه ای که با اشتیاق و شادمانی انجام می شوند، باعث خشنودی خداوند می گردند. ما نباید صرفاً برای خودمان، بلکه باید برای دیگران زندگی کنیم. و تنها با فراموش کردن خویشتن و با روحیه محبت و خدمت است که می توانیم زندگی خود را مایه برکت دیگران سازیم. همین توجهات اندک، و تعارفات ساده و جزیی است که روی هم انباشته می شود و کل خوشبختی و سعادت زندگی را به بار می آورد. در حالی که بی اعتنایی به این چیزها، موجب فلاکت و بدبختی می شود. PA 127.2

    از آنجا که لوط می دانست این مسافران در معرض بد رفتاری مردم سدوم قرار خواهند گرفت، وظیفه خود دانست تا به محض ورودشان به دروازه شهر، از ایشان دعوت کند که شب را در خانه او بسر برند. زمانی که دو فرشته وارد سدوم شدند، لوط به دروازه شهر نشسته بود، و چون ایشان را بدید از جای خود برخاست و به استقبال ایشان رفت. او با احترام در مقابل ایشان تعظیم کرده و گفت، “اینک اکنون ای آقایان من، به خانه بنده خود بیایید و شب را بسر برید.” چنین به نظر می رسید که آنان دعوت او را نپذیرفته باشند. آنان به لوط گفتند، “نه، بلکه شب را در کوچه بسر خواهیم برد.” (پیدایش ١٩ آیه ٢) مقصود ایشان از این پاسخ، دوگانه بود. آنان قصد داشتند صداقت لوط را امتحان کنند و هم چنین در خصوص رفتار مردم سدوم بی اطلاع جلوه کنند، به همین خاطر بسر بردن شب را در کوچه، امن تصور کردند. پاسخ ایشان لوط را مصمم تر ساخت تا ایشان را در دست اراذل و اوباش رها نکند. بنابراین بر دعوت خویش اصرار کرد تا ایشان پذیرفتند و به همراه او به خانه اش وارد شدند.PA 127.3

    لوط تلاش کرده بود تا نیت خویش را از افرادی که در کنار دروازه شهر نشسته بودند، پنهان کند. او قصد داشت تا ایشان را از مسیری، پرپیچ و خم به خانه اش بیاورد. اما تردید و تاخیر این دو غریبه و اصرار مداوم او باعث شده بود تا دیده شوند. لوط برای ایشان ضیافتی برپا نمود و نان فطیر پخت، پس تناول کردند، و هنوز به خواب نرفته بودند که جمعیتی سرکش خانه لوط را احاطه کردند. تعداد ایشان بسیار بود و در میانشان جوانان و مردان سالخورده دیده می شد. مسافران در خصوص رفتار مردم شهو پرس و جو می کردند و لوط به ایشان هشدار می داد که آن شب از خانه او خارج نشوند. در این هنگام صدای داد و فریاد و هُو کردن اراذل و اوباش شنیده شد که از لوط می خواستند تا مسافران را به نزد ایشان بیاورد.PA 128.1

    لوط می دانست که اگر ایشان را تحریک کند، ممکن است به راحتی به درون خانه او وارد شوند. بنابراین بیرون رفته و سعی کرد تا ایشان را قانع کند. او به جمعیت گفت، “ای برادرانِ من، زنهار بدی مکنید.” او ما به کار بردن اصطلاح “ای برادران” امیدوار بود تا خشم ایشان را فرو نشاند و آنان را به خاطر مقاصد پلیدشان خجل سازد. اما این سخنان، آتش معرکه را بیشتر شعله ور کرد. خشم ایشان به اوج رسید و لوط را متهم به داوری کرده و او را مورد تمسخر قرار دادند. آنان او را تهدید کرده و گفتند، “الان با تو از ایشان بدتر کنیم.” جمعیت به سوی لوط هجوم آوردند و اگر فرشتگان خداوند او را نجات نمی دادند، مردم او را تکه تکه می کردند. پیام آوران آسمانی، “دست خود را پیش آورده و لوط را نزد خود به خانه درآوردند و در را بستند.” وقایعی که پیش آمده بود، شخصیت واقعی میهمانان را آشکار کرد. “آنان اشخاصی را که به در خانه بودند. از خُرد و بزرگ، به کوری مبتلا کردند، که از جستن در، خویشتن را خسته ساختند.” اگر کوری دوگانه دامنگیر ایشان نشده بود، و قساوت و سنگدلی را رها کرده بودند، اقدام قاطع خداوند باید موجب ترس ایشان می شد و به اعمال پلیدشان خاتمه می دادند. گناهی که در آن شب آخر مرتکب شدند، از گناهانی که پیش از این مرتکب شده بودند، بزرگتر نبود، اما رحم و بخشش الهی که برای مدتهای طولانی حقیر شمرده شده بود، سرانجام درخواست خود را متوقف کرد. ساکنان سدوم از حد و مرز تحمل الهی یعنی “مرز پنهان میان صبر خداوند و غضب او” عبور کردند. آتش غضب خداوند در وادی سَدیم در حال شعله ور شدن بود.PA 128.2

    فرشتگان، هدف ماموریتشان را برای لوط آشکار کرده و گفتند، “ما این مکان را هلاک خواهیم ساخت، چونکه فریاد شدید ایشان به حضور خداوند رسیده و خداوند ما را فرستاده است تا آن را هلاک کنیم.” دو غریبه ای که لوط سعی کرده بود از ایشان محافظت کند، جمعیتی که در بیرون خانه ایستاده بودند، سرانجام خسته شده و از آنجا دور شدند. سپس، لوط از خانه بیرون رفت تا فرزندانش را آگاه کند. او سخنان فرشتگان را تکرار کرده و گفت، “برخیزید و از این مکان بیرون شوید زیرا خداوند این شهر را هلاک می کند.” اما این سخنان به نظر ایشان مسخره آمد. آنان ترس لوط را موهوم تلقی کرده و او را استهزا کردند. دختران لوط تحت تاثیر همسرانشان قرار داشتند. آنان نمی دانستند در چه موقعیتی هستند و هیچ نشانه ای از خطر را نمی دیدند. در نظرانشان همه چیز همانند گذشته بود. آنان مال و اموال فراوان داشتند و نمی تواتنستند باور کنند که سدوم زیبا نابود خواهد شد. PA 129.1

    لوط با اندوه به خانه اش بازگشت و ماجرای ناکامی خود را شرح داد. سپس فرشتگان به او گفتند تا برخیزد و زن و دو دخترش را که هنوز در خانه بودند، بردارد و شهر را ترک کند. اما لوط تاخیر کرد. هر چند که او به خاطر مشاهده اعمال خشونت آمیز مردم در آن روز، آشفته و ناراحت بود، با این وجود، از فساد و شرارت نفرت انگیزی که در آن شهر فاسد به به کار برده می شد، درک درستی نداشت. لوط ضرورت مکافات الهی برای مهار کردن گناه را درک نمی کرد. برای لوط، رها کردن فرزندانش، امری غیر قابل تحمل بود. ترک کردن خانه مجلل و مال و ثروتی که او با یک عمر زحمت اندوخته بود، بسیار مشکل بود. بنابراین برای مدتی با حسرت، این پا و آن پا کرد، زیرا از ترک کردن شهر اکراه داشت. اما از نظر فرشتگان خداوند، همه اینها با نابودی سدوم از بین می رفت. فرستادگان آسمانی، لوط و همسر و دو دخترش گرفته و آنها را به بیرون شهر بردند.PA 129.2

    فرشتگان، آنان را در بیرون شهر رها کرده و به سدوم بازگشتند تا آنان را نابود کنند. پیش از بازگشت ایشان به شهر، یکی از فرشتگان به لوط نزدیک شده و به او گفت، “جان خود را دریاب و از عقب منگر، و در تمام وادی توقف نکن، بلکه به کوه بگریز، مبادا هلاک شوی.” (پیدایش 19 آیه ١٧). از این به بعد، هرگونه تاخیر و درنگ، خطرناک خواهد بود. یک نگاه کوتاه به آن شهر زیبا و یک لحظه درنگ از روی پیشیمانی به خاطر ترک کردن خانه مجلل، منجر به هلاکت ایشان می شد. طوفان غضب الهی، فقط منتظر بود تا لوط و اهل خانه اش از مهلکه فرار کنند.PA 130.1

    اما لوط، گیج وحشت زده، عنوان کرد که نمی تواند آنچه را که از وی درخواست شده بود، انجام دهد، مبادا بلا او را فرو گرفته و هلاک کند. زندگی در آن شهر فاسد، در میان بی دینان، ایمان او را ضعیف کرده بود. سرور آسمان درکنار لوط ایستاده بود، و او هنوز برای نجات زندگی خود التماس می کرد. چنانکه گویی، خداوند، کسی که چنین محبت و توجهی را به خاطر او آشکار کرده بود، از زندگی او محافظت نخواهد کرد. او باید خود را کاملاً به پیام آور الهی می سپرد و زندگی و اراده خود را بدون هیچ تردیدی به دستان خداوند تسلیم می کرد. اما او نیز مانند بسیاری دیگر، سعی کرد تا برای خود تصمیم گیری کند. بنابراین به فرشته گفت، “اینک این شهر نزدیک ‌است تا بدان فرار کنم، و نیز کوچک است، اجازه بده تا بدان فرار کنم، (آیا کوچک نیست؟) تا جانم زنده بماند؟. “شهر مورد نظر لوط بِلا نام داشت که بعدها صوغر خوانده شد. این شهر با سدوم چند کیلومتر بیشتر فاصله نداشت و مانند آن فاسد و محکوم به ویرانی بود. اما لوط تفاضا کرد تا این شهر نابود نشود و اصرار کرد این خواهش کوچک او برآورده شود، و آرزوی او برآورده شد. خداوند به او اطمینان داده و گفت، “اینک در این امر نیز تو را اجابت فرمودم، تا شهری را که سفارش آن را نمودی، واژگون نسازم.” آه، چه عظیم است رحمت خداوند نسبت به مخلوقات خطاکارش!!! PA 130.2

    بار دیگر فرشتگان به لوط فرمان دادند تا عجله کند زیرا که زمان نابودی سدوم فرا رسیده و درنگ جایز نبود. اما زن لوط از عقب خود نگریست و به ستونی از نمک تبدیل گردید. اگر خود لوط در اطاعت از هشدار فرشتگان تاخیر نکرده بود، و با جدیت به سوی کوهستان فرار کرده بود، زن او نیز می توانست به همراه او فرار کند. تاثیر رفتار او می توانست همسر وی را از گناهی که منجر به مرگ او می شد، نجات دهد. اما تردید و تاخیر لوط موجب شد تا همسر وی هشدار الهی را کم اهمیت تلقی کند. در تمام مدتی که او به فرار فکر می کرد، قلب او متوجه سدوم بود و به همین دلیل به همراه آن نابود شد. او بر علیه خداوند عصیان کرد، زیرا مجازات الهی اموال و فرزندان او را با نابودی شهر از بین می برد. هر چند که او به خاطر لطف و محبت خداوند از آن شهر فاسد بیرون آورده شده بود، با این حال، احساس می کرد که خداوند با وی با خشونت رفتار کرده است، چرا که اموال و دارایی او که در طول سالها زحمت جمع شده بود، به همراه سدوم نابود می شد. او به جای اینکه موهبت نجات را با شکرگزاری بپذیرد، با گستاخی به گذشته خود برگشته و آرزومند زندگی با مردمی بود که هشدار الهی را انکار کرده بودند. گناه او نشان داد که شایسته زنده ماندن نیست، چرا که از محافظت الهی قدردانی نکرد.PA 130.3

    ما باید از بی توجهی به اقدامات محبت آمیز خداوند که برای نجاتمان به عمل می آید، بر حذر باشیم. مسیحیانی هستند، که می گویند، “برای من اهمیتی ندارد که نجات یابم، مگر همسر و فرزندانم به همراه من نجات یابند.” آنان تصور می کنند که آسمان برای ایشان بدون حضور عزیزانشان ارزشی نخواهد داشت. اما آنانی که چنیین احساسی را در دل خود می پروانند، آیا در خصوص نیکویی و رحمت خداوند نسبت به خودشان، از درک درستی برخوردار هستند؟ آیا آنان فراموش کرده اند که با قوی ترین پیوند های محبت و احترام و وفاداری در خدمت به خالق و نجات دهنده شان، متعهد هستند؟ فرا خوانی رحمت، همگان را مخاطب قرار می دهد، و تنها به این دلیل که دوستان ما دعوت محبت آمیز منجی را رد می کنند، آیا ما هم باید از او رویگردان شویم؟ نجات یک فرد بسیار ارزشمند است. مسیح فدیه نجات ما را پرداخته است و کسی که ارزش این ایثار عظیم را درک می کند، فیض و رحمت خداوند را تحقیر نخواهد کرد، تنها به این دلیل که دیگران چنین می کنند. بی اعتنایی دیگران به درخواستهای عادلانه خداوند، باید ما را برای تلاش و جدیت بیشری تحریک کند تا به خداوند احترام بگذاریم و همه آنانی را که می توانیم تحت تاثیر قرار دهیم، به سوی پذیرش محبت او هدایت کنیم. “و چون آفتاب بر زمین طلوع کرد، لوط به صوغر وارد شد.” انوار درخشان صبحگاهی گویی با شهرهای دامنه دشت از خیربت و سلامتی سخن می گفت. با شروع روز، مردم از هر سو به محل کارشان عزیمت می کردند. دامادهای لوط به خاطر وحشت و هشدارهای لوط در حال خنده و شادی بودند. ناگهان و به صورتی غیر منتظره، صدایی همچون غرش رعد از آسمان صاف به گوش رسید و توفان آغاز شد. خداوند از آسمان باران آتش و گوگرد را بر شهرهای حاصلخیز و دشت و کاخها و معبدهایشان، مکانهای مجلل و باشکوه آن باغهای انگور و بر روی مردمی عیاش که درست شب قبل از آن پیام آوران خداوند را دشنام داده بودند، فرو ریخت و همه ایشان را سوزاند.PA 131.1

    دود ناشی از حریق چون دود کوره به بالا می رفت و وادی زیبای سِدوم ویرا‌ن شد، شهری که هرگز آباد و مسکونی نشد. PA 132.1

    شعله هایی که شهرهای سدوم و عموره را سوزاند، نور هشدار دهنده شان را حتی تا به زمان ما تابانده اند. داستان نابودی سدوم، این درس جدی و وحشتناک را به ما تعلیم می دهد که، هر چند خداوند به خاطر رحمت خویش فرد گناهکار را برای مدت طولانی تحمل می کند، اما یک حد و مرزی وجود دارد که فراتر از آن، انسان نمی تواند به گناه خویش ادامه دهد. هنگامی که گناه به آن حد و اندازه می رسد، درخواستهای رحمت خاتمه می یابد و داوری و مجازات آغاز می شود.PA 132.2

    منجی جهان از گناهانی سخن می گوید که از گناهان مردم سدوم و عموره که به خاطر آن نابود شدند، بسیار بزرگتر هستند. آنانی که دعوت انجیل را که گناهکاران را به توبه فرا می خواند، می شنوند و به آن توجه نمی کنند، در مقابل خداوند از ساکنان وادی سدوم گناهکارترند. و اما گناه بزرگتر متوجه آنانی است که ادعا می کنند خدا را می شناسند و احکام او را نگاه می دارند، اما با رفتار و زندگی روزانه شان، مسیح را انکار می کنند. در کلام هشدار دهنده منجی، سرنوشت سدوم، اخطاری جدی است نه فقط به آنانی که به خاطر تداوم گناه مجرم هستند، بلکه به همه کسانی است که حقایق الهی و امتیازات آن را حقیر می شمارند. PA 132.3

    شاهد حقیقی به کلیسای افسُس گفت، “اما این ایراد را بر تو دارم که محبت نخستین خود را فرو گذاشته ای. به یادآر که از چه اوجی سقوط کرده ای. پس توبه کن و اعمالی را به جا آور که در آغاز به جا می آوردی. چه اگر توبه نکنی، خود خواهم آمد و چراغدانت را از آنجا که هست بر می گیرم.” (مکاشفه ٢ آیات 4 و ۵). منحی جهان با مهربانی و دلسوزی در انتظار است تا فرزندان خسته و دردمند او به دعوت محبت آمیز وی پاسخ گفته و آمرزش گناهان را دریافت کنند. او با صدای بلند به ایشان می گوید، “بسوی من بازگشت نمایید و من بسوی شما بازگشت خواهم کرد.” (ملاکی ٣ آیه ٧). اما اگر فرزند خطا کار، دایما از شنیدن صدایی که او را با رحمت و شفقت به سوی خود می خواند، اجتناب کند، سرانجام در تاریکی رها خواهد مشد. قلبی که برای مدتهای طولانی، رحمت خداوند را حقیر شمرده است، در گناه سخت تر می شود و نسبت به تاثیر فیض خداوند مستعد نمی باشد. وحشتناک خواهد بود، سرنوشت کسی که منجی سرانجام درباره او اعلام کند که، “به بتها ملحق شده است، پس او را واگذارید.” (هوشع ۴ آیه ١٧). روز داوری برای ر آنانی که محبت مسیح را شناخته اند اما به خاطر لذات جهان گناهکار از او رویگردان شده اند، از شهرهای سدوم و عموره غیر قابل تحمل تر خواهد بود.PA 132.4

    شما که دعوت رحمت را حقیر می شمارید، به حسابی که در دفتر آسمان بر علیه شما منظور می شود، بیندشید. چرا که حساب گناهان اقوام، خانواده ها و اشخاص در آن ثبت می شود. خداوند ممکن است برای مدتی گناهان شما را تحمل کند، اما زمانی فرا خواهد رسید که حساب پر خواهد شد، زمانی که شخص با انتخاب خویش، سرنوشت خود را تعیین می کند. از آن به بعد، نشانه های اجرای عدالت آشکار گردیده و دستور اجرای مجازات داده خواهد شد. PA 133.1

    امروزه با توجه به وضعیت دنیای مذهبی، ضرورت هشدار احساس می شود، چرا که رحمت خداوند به بازی گرفته شده است. بسیاری، احکام یهوه را باطل اعلام کرده اند و “تعلیماتشان چیزی جز فرایض بشری نیست.” (متی 15 آیه 9). خیانت در بسیاری از کلیساها در سرزمین ما، رایج می شود. خیانتی که به مفهوم گسترده اش، انکار انجیل را به روشنی اعلام نمی کند، بلکه خیانتی است که ملبس به جامه مسیحیت است و ایمان به انجیل را که مکاشفه خداوند است، تضعیف می کند. عبادت خالصانه و پارسایی حقیقی جای خود را به تشریفات پوچ و تو خالی داده است و در نتیجه آن ارتداد و لذت جویی متداول شده است. مسیح فرمود، “در زمان لوط نیز چنیی بود ... روز ظهور پسر انسان به همین گونه خواهد بود.” (لوقا ١٧ آمات ٢٨ و ٣٠). وقایعی که هر روز در جهان اتفاق می افتند درستی سخنان منجی را تایید می کند. جهان به سرعت برای نابودی آماده می شود. عقوبت الهی به زودی جاری خواهد شد و گناه و گناهکاران هلاک خواهند گردید.PA 133.2

    منجی ما فرمود، “بهوش باشید، مبادا عیش و نوش و مستی و نگرانی های زندگی دلتان را سنگین سازد و آن روز چون دامی به ناگاه غافلگیرتان کند. زیرا بر همه مردم در سرتاسر جهان خواهد آمد.” به همه آنانی که علائقشان بر روی این جهان متمرکز شده است. “پس همیشه مراقب باشید و دعا کنید تا بتوانید از همه این چیزها که به زودی رخ خواهد داد، در امان بمانید و در حضور پسر انسان بایستید.” (لوقا 21 آیات 34 تا 36).PA 133.3

    پیش از نابودی سدوم، خداوند برای لوط پیام فرستاد و گفت، جان را دریاب و از عقب منگر، و در تمام وادی توقف مکن، بلکه به کوه بگریز، مبادا هلاک شوی.” (پیدایش ١٩ آیه ١٧). همین ندای هشدار دهنده، پیش از ویرانی اورشلیم، از سوی شاگردان مسیح شنیده شد، “چون ببینید اورشلیم به محاصره سپاهیان در آمده، بدانید که ویرانی آن نزدیک است. آنکاه آنان که در یهودیه باشند به کوهها بگریزند و آنان که در شهر باشند از شهر بیرون شوند.” (لوقا ٢١ آیات ٢٠ تا ٢١). آنان نباید برای محافظت از اموالشان درنگ کنند، بلکه باید از فرصت استفاده کرده و از مهلکه فرار کنند.PA 134.1

    مهم ترین وظیفه، خارج شدن، دور شدن از شریران و فرار برای زنده ماندن است. در ایام نوح همین طور بود و در خصوص لوط و در مورد شاگردان مسیح نیز همین طور بود و در زمانهای آخر نیز همین طور خواهد بود. بار دیگر ندای خداوند در پیامی هشدار آمیز شنیده می شود که به قومش دستور می دهد تا خودشان را از فساد رایج دور نگه دارند.PA 134.2

    فساد و ارتدادی که در زمانهای آخر در جهان مذهبی حاکم خواهد بود، در رویای بابل به یوحنای رسول معرفی شده است، “همان شهر بزرگ که بر پادشاهان زمین حکومت می کند.” (مکاشفه ١٧ آیه 18). پیش از سقوط و ویرانی. آن صدایی از آسمان شنیده خواهد شد که می گوید، “ای قوم من، از این شهر بیرون آیید، مبادا شریک گناهان او شوید، مبادا سهمی از بلاهای او به شما برسد.” (مکاشفه ١٨ آیه 4). همانطور که در روزهای موح و لوط بود، باید از گناه و گناهکاران دوری شود. هیچ سازشی میان خداوند و دنیا نمی تواند وجود داشته باشد و هیچ گونه اقدامی برای محافظت از ذخایر دنیوی نباید به عمل آید زیرا “نمی توانید هم بنده خدا باشید و هم بنده پول.” (متی 6 آیه 24).PA 134.3

    مردم در زمانهای آخر، همانند ساکنان وادی سدوم در فکر سعادت و سلامتی خواهند بود و “جان خود را دریاب” هشداری خواهد بود از سوی فرشتگان خداوند، اما نداهای دیگری شنیده خواهند شد که می گویند “هیجان زده نشوید، دلیلی برای هشدار نیست.” جمعیت کثیری فریاد می زنند “سلامتی و امنیت” در حالی که خداوند اعلام می کند که ویرانی سریع در آستانه فرود آمدن بر گناهکاران است. مردمان فاسد و بی بندوبار سدوم در شب پیش از نابودیشان به سوی مراکز عیاشی هجوم بردند و هشدار فرشته خداوند را استهزا کردند، اما درست در همان شب، درِ رحمت برای همیشه به روی ایشان بسته شد و در آتش غضب الهی از بین رفتند. خداوند برای همیشه مورد تمسخر قرار نخواهد گرفت و برای مدتی طولانی تحقیر نخواهد شد، “اینک، روز خداوند با غضب و شدت خشم و ستمکشی می آید، تا جهان را ویران سازد و گناهکاران را از میانش هلاک نماید.” (اشعیا ١٣ آیه ٩). جمعیت عظیمی، رحمت خداوند را انکار خواهند کرد و در ویرانی سریع و جبران ناپذیر جهان از بین خواهند رفت. اما آنانی که به هشدار خداونر توجه می کنند، “در ستر حضرت اعلی” و “زیر سایه قادر مطلق ساکن خواهند بود.” راستی او ایشان را سپر و مجن خواهد بود. و وعده خداوند به ایشان این است که، “به طول ایام او را سیر می گردانم و نجات خویش را بدو نشان خواهم داد.” (مزامیر ٩١ آیات ١ و ۴ و ١۶). PA 134.4

    لوط مدت کوتاهی در صوغر اقامت کرد. گناه در آنجا نیز همچون سدوم، متداول شد و او ترسید در آنجا بماند، مبادا که شهر نابود شود. طولی نکشید که صوغر نابود شد. لوط به سوی کوهستان عزیمت کرده و در مغاره ای ساکن شد. اما لعنت سدوم این جا هم او ر‌ا تعقیب کرد. رفتار گناه آلود دخترانش نتیجه معاشرتهای زیانبار ایشان در آن شهر فاسد بود. فساد اخلاقی حاکم بر سدوم، آنچنان با خلق و خوی ایشان عجین شده بود که فرق میان خوب و بد را تشخیص نمی دادند. در نتیجه، نسلی که از لوط به وجود آمد، یعنی موآبیان و عمونیان قبایلی فاسد، بت پرست، عصیانگر و از دشمنان سرسخت قوم خداوند به شمار می آمدند. PA 135.1

    چه تفاوت عمیقی میان زندگی لوط با زندگی ابواهیم وجود داشت!! آنان یک زمانی با هم همراه بودند و در یک مذبح عبادت می کردند و خیمه هایشان در کنار هم برپا شده بود. اما اکنون چه اندازه از هم فاصله داشتند!! لوط، سدوم را به خاطر لذت و منافع دنیوی برگزیده بود. او مذبح خداوند را رها کرده و به فرزندانش اجازه داده بود تا با مردم فاسد و بت پرست معاشرت کنند با این وجود، هنوز هم خدا ترسی را در دل خود حفظ کرده بود، به همین دلیل در کتاب مقدس از او به عنوان مردی “عادل” نام برده شده است. روح پارسا پیشه او از گفتگوهای روزمره و از خشونت و جنایت رایج در سدوم، آزرده شده بود، اما در جلوگیری از آنها ناتوان بود. او سرانجام، چون “نیم سوزی، از میان آتش ربوده شد، و نجات یافت” (زکریا ٣ آیه ٢) اما از مال و ثروت و از زن و فرزند محروم شد و مانند بهایم وحشی در مغاره زندگی کرده و در سن پیری بد نام شده بود. او به جای نسلی پارسا، دو قوم بت پرست و فاسد به جهان هدیه کرد که همواره با خداوند و قوم او دشمنی کردند تا زمانی که پیمانه گناهانشان لبریز گردید و هلاک شدند. یک اقدام احمقانه چه نتایج وحشتناکی را به بار آورد!!PA 135.2

    مرد حکیم می گوید، “برای دولتمند شدن خود را زحمت مرسان و از عقل خود باز ایست.” “کسی که حریص سود باشد خانه خود را مکدر می سازد، اما هر که از هدیه ها نفرت دارد خواهد زیست.” پولس رسول می گوید. “آنان که سودای ثروتمند شدن دارند، دچار وسوسه می شوند و به دام امیال پوچ و زیانباری گرفتار می آیند که موجب تباهی و نابودی انسان می گردد. (امثال ٢٣ آیه 4 - ١۵ آیه 27) (اول تیموتائوس 6 آیه ٩).PA 136.1

    زمانی که لوط وارد سدوم شد، قصد داشت خود را کاملا از گناه دور نگه دارد و به اهل خانه اش فرمان دهد تا از او پیروی کنند. اما کاملاً شکست خورد. فساد پیرامون او، بر روی ایمان خود او تاثیر گذاشته بود و هم چنین ارتباط فرزندانش با ساکنان سدوم علایق او را تا ‌اندازه ای به علایق ایشان پیوند داده بود. عواقب چنین ارتباطی در زندگی ایشان آشکار می شود.PA 136.2

    بسیاری هنوز هم همین اشتباه را مرتکب می شوند. آنان در انتخاب محل زندگی، بیشتر به امتیازاتی که به طور موقت می توانند کسب کنند می اندیشند، تا به تاثیرات اخلاقی و اجتماعی که ایشان و فرزندانشان را احاطه می کند. آنان یک سرزمین زیبا و حاصلخیز را انتخاب می کنند و یا به یک شهر پر رونق نقل مکان می کنند با این امید که رفاه و آسایش بیشتری کسب کنند، در حالی که فرزندانشان در محاصره وسوسه ها قرار گرفته و اغلب اوقات در مصاحبت هایی شرکت می کنند که برای پرورش روح پارسایی و شکل گرفتن یک شخصیت درست، نامطلوب می باشند .. فضای ضد اخلاقی، بی دینی و بی توجهی به مسایل مذهبی نفود والدین را خنثی می کنند و در چنین محیط هایی سرکشی علیه والدین و نافرمانی در مقابل اقتدار الهی به جوانان آموخته می شود.PA 136.3

    خداوند از ما انتظار دارد که در انتخاب محل زندگی، بیش از هر چیز، به تاثیرات اخلاقی و مذهبی که ما و فرزندانمان را احاطه خواهد کرد توجه کنیم. بعضی اوقات ممکن است در مناطق دشواری قرار داده شویم، چرا که بسیاری نمی توانند محیط های مورد علاقه شان را انتخاب کنند. بنابراین هر جا که مسئولیت اقتضا کند، خداوند به ما قدرت خواهد داد تا پاک و مقدس بمانیم، به شرطی که مراقب باشیم و دعا کنیم و به فیض مسیح ایمان داشته باشیم. با این حال، نباید بی جهت خودمان را در معرض تاثیراتی قرار دهیم که برای پرورش شخصیت مسیحی نامطلوب هستند. هنگامی که خودمان را به طور داوطلبانه در فضای دنیا پرستی قرار می دهیم. خداوند را ناخشنود می سازیم و فرشتگان مقدس را از خانه هایمان بیرون می کنیم.PA 136.4

    آنانی که برای فرزندانشان ثروت و مقام دنیوی را به قیمت منافع ابدی ایشان تامین می کنند، سرانجام خواهند فهمید که همه این منافع، چیزی جز یک ضرر وحشتناک نبودند. بسیاری همچون لوط شاهد نابودی فرزندانشان خواهند بود و به زحمت جانهای خودشان را نجات خواهند داد. اگر آنان عاقلانه عمل می کردند. فرزندانشان شاید از ثروت کمتری برخوردار می شدند، اما معلمئناً از وراثت اخلاقی و معنوی بهره مند می شدند.PA 137.1

    میراثی که خداوند به قومش وعده داده است، در این جهان نیست. ابراهیم در این جهان میراثی نداشت. “خداوند، حتی به اندازه یک وجب زمین به او میراث نبخشید.” (اعمال رسولان ٧ آیه 5) او مال و ثروت فراوان داشت و از آن برای جلال خداوند و خیریت همنوعانش استفاده کرد و در عین حال، این جهان را به چشم وطنش نگاه نکرد. خداوند از ابراهیم خواست تا خویشاوندان بت پرست خود را ترک کند و وعده داد که سرزمین کنعان را به او ببخشد، با این حال، او و فرزندش و نوه اش آن را دریافت نکردند. زمانی که ابراهیم مکانی را درخواست کرد تا پیکر وی در آن دفن شود، مجبور شد آن را از کنعانیان خریداری کند. تنها مایملک، او در سرزمین وعده، قبری تراشیده از سنگ بود که در مغاره مکفلیه قرار داشت.PA 137.2

    اما وعده خداوند به ابراهیم با شکست مواجه نشده بود، ملکه سرانجام ما تصرف زمین کنعان به وسیله قوم یهود تحقق یافته بود. “وعده ها به ابراهیم و به نسل او وعده داده شد.”(غلاطیان ٣ آیه 16). ابراهیم میبایستی در میراث وعده سهیم می شد. تحقق وعده خداوند ممکن است در ظاهر برای مدتی به تاخیر بیفتد، زیرا که، “نزد خداوند یک روز همچون هزار سال است و هزار سال همچون یک روز.” (دوم پطرس ٣ آیه ٨). ممکن است در ظاهر تاخیر نماید، اما در وقت معین “البته خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود. (حبقوق ٢ آیه ٣). وعده خداوند به ابراهیم و نسل او فقط. شامل سرزمین کنعان نبود، بلکه همه جهان را شامل می شد. همانطور که پولس می گوید، “از راه شریعت نبود که به ابراهیم و نسل او وعده داده شد که وارث جهان خواهند شد. بلکه از راه آن پارسایی که بر پایه ایمان است.” (رومیان 4 آیه 13) و کتاب مقدس به صراحت اعلام می کند که وعده های داده شده به ابراهیم میبایستی به واسطه مسیح تحقق یابد. همه آنانی که از آن مسیح هستند، “نسل ابراهیم و وارثان وعده هستند.” میراثی “فساد ناپذیر و بی آلایش و ناپژمردنی که در آسمان نگاه داشته شده است.” (غلاطیان ٣ آیه ٢٩ - اول پطرس ١ آیه ۴) دنیایی آزاد شده از لعنت گناه. چرا که “ملکوت و سلطنت و حشمت مملکتی که زیر تمامی آسمانهاست به قوم مقدسان حضرت اعلی داده خواهد شد.” و “حلیمان وارث زمین خواهند شد و از فراوافی سلامتی متلذذ تواهند گردید.” (دانیال ٧ آیه ٢٧ - مزامیر ٣٧ آیه 11).PA 137.3

    خداوند، یک امیدی از این وراثت جاودانی را به ابراهیم داده بود و او با همین امید قانع شده بود، “با ایمان بود که درسرزمین موعو، همچون بیگانه ای در دیار غریب خانه به دوش گردید و همانند اسحاق و یعقوب که با او وارث همان وعده بودند، در خیمه ها ساکن شد. زیرا چشم انتظار شهری بود با بنیاد، که معمار و سازنده اش خداست.” (عبرانیان ١١ آیات ٩ و ١٠).PA 138.1

    درباره نسل ابراهیم نوشته شده است که “اینان همه در ایمان در گذشتند، در حالی که وعده ها را هنوز نیافته بودند، بلکه فقط آنها را از دور دیده و خوشامد گفته بودند. ایشان تصدیق کردند که بر زمین، بیگانه و غریبند.” (عبرانیان ١١ آیات ١٣ و 16). PA 138.2

    ما میبایستی در این جهان همچون بیگانگان و غریبان زندگی کنیم، اگر “مشتاق سرزمینی نیکوتر، یعنی مشتاق وطنی آسمانی هستیم.” آنانی که فرزندان ابراهیم هستند، باید مشتاق شهری، باشند که او چشم انتظار آن بود، شهری که “معمار و سازنده اش خداست.”PA 138.3

    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents