Loading...
Larger font
Smaller font
Copy
Print
Contents

آرزوی اعصار

 - Contents
  • Results
  • Related
  • Featured
No results found for: "undefined".
  • Weighted Relevancy
  • Content Sequence
  • Relevancy
  • Earliest First
  • Latest First
    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents

    فصل 8—«شرکت در مراسم عید فصح»

    در میان یهودیان سن دوازده سالگی مرز میان کودکی و جوانی بود. پسران عبرانی پس از اتمام دوازده سالگی فرزند شریعت و هم چنین فرزند خدا خوانده می شدند و به آنان فرصت ویژه ایی برای کسب تعالیم مذهبی داده می شد و پس از آن می بایستی در اعیاد مقدس و مراسم مذهبی شرکت می کردند. عیسی نیز بر حسب همین آداب و رسوم در نوجوانی برای شرکت در مراسم عید فصح به اورشلیم سفر نمود. یوسف و مریم نیز مانند سایر مومنین اسرائیلی هر سال در مراسم فصح شرکت می کردند و هنگامی که عیسی به سن قانون رسید او را به همراهشان به اورشلیم بردند.AA 55.1

    یهودیان سه عید بزرگ مذهبی داشتند که عبادت بود از، عید فصح، عید پنطیکاست و عید خیمه ها. و در هر یک از این اعیاد، مردم اسرائیل میبایستی در حضور خداوند در اورشلیم حاضر می شدند. در میان اعیاد، عید فصح بیشترین تعداد شرکت کننده را دارا بود و یهودیانی که در تمامی ممالک مختلف پراکنده بودند در این عید شرکت می کردند. زائران از تمامی نواحی فلسطین گروه گروه به اورشلیم می آمدند. مسافرت از جلیل به اورشلیم چندین روز طول می کشید و زائران برای مصاحبت با یکدیگر و حفاظت از قافله، به صورت دسته جمعی حرکت می کردند.AA 55.2

    مردان سالخورده و زنان برای عبور از راههای صعب العبورو ناهموار برپشت گاوها و الاغها سوار می شدند و مردان و جوانان قوی تر با پای پیاده سفر می کردند.AA 55.3

    زمان برگزاری عید فصح مطابق با اواخر ماه مارس یا اوایل آوریل بود و تمامی زمین از گلهای زیبا پوشیده شده بود و آواز دلنشین پرندگان در همه جا به گوش می رسید. در تمامی طول مسیر، مناطق بیاد ماندنی از تاریخ اسرائیل دیده می شد و پدران و مادران اعمال و معجزات شگفت انگیزی را که خداوند در دوران گذشته برای قوم اسرائیل انجام داده بود، برای فرزندانشان نقل می کردند. آنان اوقات سفر را با خواندن سرود و نواختن موسیقی به شادی سپری می کردند و در پایان سفر، هنگامی که برجهای اورشلیم نمایان می شد، فریادهای پیروزی زائران به گوش می رسید که می خواندند:AA 55.4

    “پایهای ما خواهد ایستاد، به اندرون دروازه های تو ای اورشلیم! ای اورشلیم که بنا شده ای مثل شهری که تماما با هم پیوسته باشد، که بدانجا اسباط بالا می روند، یعنی اسباط یاه، تا شهادت باشد برای اسرائیل و تا نام یهوه را تسبیح بخوانند. زیرا که در آنجا کرسیهای داوری برپا شده است،یعنی کرسیهای خاندان داوود. برای سلامتی اورشلیم مسالت کنید. آنانی که تو را دوست می دارند، خجسته حال خواهند شد، سلامتی درباره های تو باشد و رفاهیت در قصرهای تو.” (مزامیر 122 آیات 2 تا 7).AA 56.1

    برگزاری عید فصح با پیدایش قوم یهود آغاز شده بود. در آخرین شب بردگی قوم در مصر و هنگامی که هیچ نشانه ای از آزادی به نظر نمی رسید، خداوند به ایشان دستور داد که برای رهایی و خروج فوری از مصر آماده شوند. خداوند، درباره عقوبت نهایی مصریان به فرعون هشدار داده بود، و به یهودیان امر فرموده بود که افراد خانواده را در منازل و محل سکونتشان جمع کنند و پس از پاشیدن خون بره ذبح شده بر هر دو قایمه سر در خانه هایشان، گوشت بره را بریان کرده و با نان فطیر و سبزیهای تلخ بخورند، “و آن را بدین طور بخورید: کمر شما بسته، نعلین برا پایهای شما، عصا در دست شما، و آن را به تعجیل بخورید، چونکه فصح خداوند نزدیک است.” (خروج12 آیه 11). و در آن شب تمامی نخست زادگان مصریان هلاک شدند. و آنگاه فرعون پادشاه پیامی برای اسرائیلیان فرستاد که، “برخیزید و از میان قوم من بیرون شوید و هم شما و جمیع بنی اسرائیل! و رفته خداوند را عبادت نمائید، چنانکه گفتید.” (خروج 12 آیه 31).AA 56.2

    و یهودیان به عنوان قومی مستقل از سرزمین مصر خارج شدند. و خداوند فرمود که عید فصح را هر سال به یاد بود آن روز جشن بگیرند، “و چون پسران شما به شما گویند که این عبادت چیست؟ گوئید این قربانی فصح خداوند است که از خانه های بنی اسرائیل عبور کرد، وقتی که مصریان را زد و خانه های ما را خلاصی داد.”AA 56.3

    بدین ترتیب، از نسلی به نسل دیگر، حکایت رهایی خارق العاده قوم، میبایستی تکرار شود. متعاقب عید فصح، عید هفت روزه نان فطیر بود. در روز دوم عید فطیر، نوبر محصول سالیانه که مشتمل بر یک بافه جو بود، به حضور خداوند تقدیم می شد. تمام آیین های عید، نمادی از کار مسیح بودند.AA 56.4

    رهایی قوم اسرائیل از مصر، درس مهم نجات و رستگاری بود که عید فصح قصد داشت آن را در خاطر نگه دارد. بره ذبح شده، نان فطیر و بافه نو بر محصول، معرف منجی بود. برای بیشتر مردم در ایم مسیح، برگزاری آئین های عید فصح، به تشریفاتی ظاهری تبدیل شده بود، اما اهمیت آن برای پسر خدا چه بود!!AA 56.5

    عیسی خردسال برای اولین بار به هیکل اورشلیم می نگریست. او کاهنانی را دید که در جامه های سفید، مشغول انجام مراسم با شکوه فصح بودند و به قربانی خونین بر سکوی مذبح نگریست و در حالی که قربانی سوختنی به حضور خداوند بلند می شد با زائران به دعا مشغول شئ. او آئین های با عظمت مربوط به فصح را مشاهده نمود. او روز به روز مفهوم آئین های مربوط به عید فصح را واضح تر درک می کرد،چنان که گویی این آئین ها با زندگی خود او مرتبط بود. انگیزه های جدیدی در درون او بیدار می شد و به نظر می رسید که غرق در سکوت و آرامش، مسئله عظیمی را بررسی و مرور می کند. راز رسالت منجی برای او در حال آشکار شدن بود.AA 57.1

    غرق در چنین افکاری، عیسی در کنار والدینش نماند. او میل داشت که تنها باشد و در حالیکه مراسم عبادی فصح به پایان رسیده بود،او هنوز در محوطه هیکل پرسه می زد. بدین ترتیب هنگامی که زائران از اورشلیم جدا شدند، او در هیکل جا ماند.AA 57.2

    در سفر به اورشلیم والدین عیسی می خواستند که او معلمین بزرگ در اسرائیل را بشناسد. هرچند که در هر امری مطیع کلام خدا بود، اما با تشریفات کاهنان و نحوه کاربرد آنها موافق نبود. یوسف و مریم امیدوار بودند که او را وادار کنند تا معلمان فرهیخته یهود احترام بگذارد و با جدیت به خواسته های ایشان توجه کند. اما عیسی در هیکل به وسیله خداوند تعلیم دیده بود و آنچه را که از خدا دریافت کرده بود، بی درنگ به دیگران منتقل می کرد.AA 57.3

    در آن روزها بخشی از بنای معبد به سبک مدارس زمان انبیاء، به مدرسه دینی اختصاص یافته بود. و در همین مکان، معلمین یهود با شاگردانشان جمع شده بودند که عیسی خردسال وارد شد و در کنار این مردان جدی و فرهیخته نشست و به تعالیم ایشان گوش فرا داد. او به عنوان کسی که در جستجوی حکمت بود، از این معلمین درباره نبوتها و هم چنین وقایعی که منجر به ظهور مسیح می شد، سئوال کرد. او خود را تشنه معرفت و شناخت خدا، معرفی کرد و سئوالات او یادآور حقایق عمیقی بود که برای مدتهای طولانی مبهم و ناشنخاته مانده بود.AA 57.4

    حقایقی که برای نجات بشر از اهمیت حیاتی برخوردار بود. عیسی با سئوالات خود، سطحی و محدود بودن حکمت معلمین یهود را به ایشان نشان داد و تعلیم آسمانی و حقایق آن را به شکل تازه ای برای ایشان مطرح کرد. معلمین یهود اعلام کرده بودند که ظهور مسیح موجب اعتلای خارق العاده قوم اسرائيل خواهد شد، اما عيسي نبوت اشعياء را مطرح كرد و معني آياتي را كه كه به رنج و مرگ بره خدا اشاره مي كرد، از ايشان سئوال كرد. معلمين يهود از او سئوالاتي كردند و با شنيدن پاسخ هاي او در شگفت شدند.AA 57.5

    عيسي با فروتني كودكانه، آيه هاي كتب مقدس را تكرار مي كرد و مفهوم عميق كلام را كه به ذهن اين مردان حكيم خطور نكرده بود، به ايشان ارائه مي كرد. معلمان يهود اگر از حقايقي كه ازسوي عيسي به ايشان خاطر نشان شده بود، پيروي مي كردند، در تعاليم مذهبي آن زمان، اصلاحاتي انجام مي دادند. بيداري عميق روحاني ميبايستي انجام مي شد تا هنگامي كه عيسي رسالت خويش را آغاز مي كرد، بسيااري براي پذيرش او آماده مي شدند.AA 58.1

    معلمين يهود مي دانستند كه عيسي در مدارس ايشان تعليم نديده است، با اين حال، اطلاع او درباره نبوتها بيشتر از ايشان بود. آنان آينده اين جوان جليلي را بسيار درخشان مي ديدند و ميل داشتند كه او را به عنوان شاگرد انتخاب كنند تا در آينده بتواند معلم قوم اسرائيل شود. آنان مي خواستند كه مسئوليت تعليم او را به عهده گيرند. با اين تصوير كه ذهن خلاق او را با تعاليم خويش شكل دهند.AA 58.2

    سخنان عيسي دلهاي ايشان را چنان تحت تاثير قرار داده بود كه تا آن زمان هرگز هيچ كس نتوانسته بود، چنان تاثيري را ايجاد كند. خداوند قصد داشت كه حقيقت را در دسترس رهبران اسرائيل قرار دهد و براي انجام آن از تنها وسيله اي كه در دسترس رهبران اسرائيل قرار دهد و براي انجام آن از تنها وسيله اي كه در دسترس آنان قرار داشت، استفاده مي كرد اما معلمين يهود آنچنان مغرور بودند كه پذيرش تعليم ازسوي ديگران را مايه سرافكندگي خود مي دانستند و اگر معلوم مي شد كه عيسي در صدد تعليم ايشان است، از شنيدن سخنان وي اجتناب مي كردند. اما آنان به غلط تصور مي كردند كه او را تعليم مي دادند و يا حداقل، معلومات او را درباره كتب مقدسه آزمايش مي كردند. فروتني كودكانه و نزاكت عيسي جلوي تعصبات ايشان را گرفت و به طور ناخودآگاه، اذهان ايشان آماده شنيدن كلام خدا شد و روح القدس با دلهاي ايشان سخن گفت.AA 58.3

    اما آنان نمي توانستند درك كنند كه توقعات ايشان در ارتباط با مسيح به وسيله نبوت مورد تاييد قرار نگرفته است و نمي خواستند از فرضيه هاي جاه طلبانه صرف نظر كنند.AA 58.4

    آنان نمي خواستند اعتراف كنند كه كتب مقدسه را كه مدعي تعليم آن بودند، بد فهميده اند و هريك از ديگري مي پرسيد، كه چگونه است اين جوان بدون فرا گرفتن تعليم، چنين معلوماتي دارد؟ نور در تاريكي مي درخشيد، اما “تاريكي آن را در نيافته بود.” (يوحنا 1 آيه 5).AA 58.5

    در اين مدت، يوسف و مريم بسيار نگران و آشفته شده بودند. آنان در مراجعت از اورشليم عيسي را از نظر دور داشته بودند و نمي دانستند كه او در آنجا مانده است. در آن هنگام، مملكت پر از جمعيت بود و كاروان هاي زيادي از جليل به اورشليم آمده بودند و هنگامي كه كاروانها شهر را ترك مي كردند، بي نظمي بيشتري به چشم مي خورد. خوشحالي ناشي از مسافرت با دوستان و آشنايان توجه ايشان را به اندازه اي جلب كرده بود كه تا فرا رسيدن شب، متوجه غيبت عيسي نشدند. اما هنگامي كه براي استراحت توقف كردند، كمبود دستهاي ياري دهنده فرزندشان را احساس نمودد. آنان مي پنداشتند كه او در ميان كاروان است بنابراين نگران نبودند. مريم و يوسف عليرغم سن و سال كم عيسي به او متكي بودند و توقع داشتند كه در موقع ضرورت، همانند گذشته از ياري و مساعدت او بهره مند شوند. اما اكنون ترس بر ايشان مستولي شده بود، زيرا براي يافتن او همه جا را جستجو كرده بودند ولي جستجوي ايشان بي ثمر بود. يوسف و مريم با وحشت به ياد آوردند كه چگونه هيروديس در زمان كودكي غيسي، قصد نابودي وي را داشت. ترس و وحشت بر ايشان مستولي شد.AA 59.1

    پس از بازگشت به اورشليم به جستجوي خود ادامه دادند. روز بعد، هنگامي كه به صفوف زائران هيكل پيوسته بودند، صدايي آشنا توجه ايشان را جلب كرد. آنان اشتباه نمي كردند، زيرا هيچ صدايي، همانند صداي او، جدي، صميمانه و در عين حال گوش نواز و خوش آهنگ نبود. يوسف و مريم او را در ميان معلمان يهود يافتند و عليرغم شادي و خوشحالي فراوان ، نتوانستند نگراني و اندوهشان را فراموش كنند. و چون عيسي به نزد والدينش بازگشت، مادرش با سخناني كه حاكي از سرزنش تحويلي بود، به عيسي گفت، “پسرم ، چرا با ما چنين كردي؟ پدرت و من با نگراني بسيار در جستجوي تو بوديم. “اما او در پاسخ گفت “چرا مرا مي جستيد؟ مگر نمي دانستيد كه بايد من در امور پدر خود باشم؟ ” و چون ديد آن سخني را كه بدينشان گفته، نفهميدند، به بالا اشاره كرد. در سيماي او نوري بود كه ايشان را شگفت زده كرد. الوهيت از سيماي انساني مي درخشيد. آنان با يافتن او در معبد، آنچه را كه ميان او و معلملن يهود اتفاق افتاد شنيده بودند و از پرسش ها و پاسخ هاي او در شگفت شده بودند. سخنان او حاوي تعاليمي بود كه هرگز فراموش نمي شد.AA 59.2

    پرسش عيسي از والدينش بسيار آموزنده بود، او از ايشان پرسيد،” مگر نمي دانستيد، كه بايد من در امور پدر خود باشم؟ “عيسي مشغول انجام رسالتی بود که به خاطر آن به این جهان آمده بود، اما مریم و یوسف در مورد وظایف خویش سهل انگاری کرده بودند. خداوند با سپردن پسر یگانه خود به آنان اقتخار عظیمی را نصیب ایشان کرده بود. فرشتگان الهی برای حفاظت از زندگی عیسی، مسیر یوسف را هدایت کرده بودند. اما آنان یک روز تمام از عیسی غافل مانده بودند، در حالی که نمی بایستینی برای لحظه ای از او غافل می شدند. و هنگامی که نگرانی ایشان رفع شده بود به جای سرزنش کردن خودشان تقصیر را به گردن عیسی انداخته بودند. برای والدین عیسی، طبیعی بود که به او به چشم فرزندشان نگاه کنند. عیسی هر روزه با ایشان به سر می برد و زندگی او در بسیاری از موارد شبیه زندگی سایر فرزندان بود. و به همین علت برای مریم و یوسف، درک این موضوع که پسر خداست، مشکل بود. آنان در معرض خطر قدرناشناسی از برکتی که به واسطه حضور منجی جهان، به ایشان اعطا شده بود، قرار داشتندو مصیبت ناشی از جدا شدن از او، و سرزنش ملایمی که در سخنان عیسی نسبت به ایشان بیان شده بود. هدفش این بود که قداست مسئولیتشان را خاطر نشان کندوAA 59.3

    عیسی، در پاسخ به پرسش مادرش، برای نخستین بار نشان داد که به ارتباط و نسبت خود با خدا پی برده است. پیش از تولد او، فرشته به مریم گفته بود، “او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد. خداوند، خدا تخت پادشاهی جدش داوود را به او اعطا خواهد فرمودو او تا ابد بر خاندان یعقوب سلطنت خواهد کرد و پادشاهی او را هرگز زوالی نخواهد بود.” (لوقا 1 آیات 32 و 33).AA 60.1

    مریم در دل خود به سخنان فرشته اندیشیده بود و با وجودی که یقین داشت، فرزندش مسیح اسرائیل خواهد بود، (اما) رسالت او را درک نکرد. عیسی، رابطه با والدین دنیوی خویش را نادیده نگرفت و از اورشلیم به همراه والدینش به ناصره بازگشت و آنان را در مشکلات زندگی یاری کرد. او راز رسالتش را در دل خویش پنهان کرد و از روی اطاعت منتظر زمان مقرر شد تا خدمت خویش را آغاز کند. او برای مدت هجده سال بعد از اینکه متوجه شده بود که پسر خداست، رشته ارتباط خود را با خانواده اش در ناصره حفظ کرد و به عنوان یک فرزند، برادر، دوست و یک شهروند، وظایف خویش را نجام داد. با آشکار شدن رسالت عیسی در معبد، او خود را از جمعیت عقب کشیده و مایل بود به همراه کسانی که از راز زندگی او با خبر بودند، به آرامی از اورشلیم مراجعت کند.AA 60.2

    خداوند از طریق مراسم فصح قصد داشت تا قومش را از توجه به مسایل دنیوی دور نگه دارد و اعمال شگفت انگیز رهایی از مصر را به ایشان یادآوری کند و با این کار می خواست که ایشان وعده رهایی از گناه را درک کنند. همانطوری که خون بره ذبح شده، خانه های اسرائیل را محافظت کرد، به همان طریق خون مسیح میبایستی جانهای ایشان را نجات دهد، با این حال آنان زمانی می توانستند از طریق خون مسیح نجات یابند که به او ایمان آوردند و حیات او را دریافت کنند. آئین های نمادین زمانی می توانست برای زائران امتیاز محسوب شود که ایشان را به سوی مسیح به عنوان منجی ایشان هدایت کند.AA 60.3

    خداوند می خواست مردم را به سمتی سوق دهد تا در ارتباط با رسالت مسیح به مطالعه و دعا و تفکر بپردازند. اما هنگامی که جمعیت از اورشلیم خارج شد، هیجانات سفر و مصاحبت های دسته جمعی توجه ایشان را به خود جلب کرد و آئین هایی را که مشاهده کرده بودند، به دست فراموشی سپرده شد و بدین ترتیب، منجی مورد توجه ایشان قرار نگرفت.AA 61.1

    در حالی که یوسف و مریم به همراه عیسی از از اورشلیم باز می گشتند، او امیدوار بود که افکارشان را به نبوتهای پیش بینی شده در ارتباط با رنج و مرگ منجی جلب کند. عیسی بر روی صلیب جلجلتا سعی کرده بود تا رنج و اندوه مادرش را تسکین دهد. او هم از هم اکنون به فکر مادرش بود و مریم میبایستی شاهد آخرین رنج و مصیبت فرزندش باشد و عیسی از او می خواست که عز رسالت وی آگاه شود تا در آن هنگام که شمشیر در قلب مریم فرو می کنند، قدرت تحمل داشته باشد.AA 61.2

    همانطوری که عیسی در اورشلیم به مدت سه روز از مریم جدا شده بود و او سه روز با اندوه به جستجوی و برآمده بود، همانطور هم هنگامی که عیسی برای گناهان جهان قربانی می شد، مجددا سه روز دیگر از نظر مریم ناپدید می شد. و همچنان که از گور بیرون می آمد، رنج و اندوه مریم با شادی تبدیل می شد. اما مریم چقدر بهتر می توانست اندوه ناشی از مرگ عیسی را تحمل کند، اگر نبوتهای کتب مقدسه را که عیسی اکنون سعی داشت به او بفهماند، به درستی می فهمید.AA 61.3

    اگر یوسف و مریم با تفکر و دعا افکارشان را بر روی خداوند معطوف می کردند، قداست مسئولیت خویش را درک می کردند و او را از نظر دور نمی داشتند. غفلت یک روزه ایشان باعث شد تا منجی را گم کنند و سه روز مصیبت بار را برای پیدا کردن وی سپری کنند. این موضوع در مورد ما نیز صدق می کند.AA 61.4

    بسیاری از اوقات با سخنان زشت و بیهوده، و با بی اعتنایی به دع و نیایش، در یک روز ممکن است حضور منجی را از دست بدهیم و روزهای زیادی را با اندوه و نگرانی در جستجوی یافتن او سپری کنیم تا آرامشی را که از دست داده ایم بار دیگر بدست آوریم.AA 61.5

    در معاشرت با یکدیگر باید مراقب باشیم وگرنه عیسی را فراموش کرده و آنقدر غافل می شویم که او را از دست می دهیم. هنگامی که در مسایل دنیوی غرق می شویم و به او که امید ما برای رسیدن به حیات جاودانی است، فکر نمی کنیم، خود را از عیسی و فرشتگان الهی جدا می سازیم. این موجودات آسمانب در جایی که اشتیاق حضور منجی وجود نداشته باشد و غیبت او بارز و آشکار باشد، نمی توانند اقامت کنندو یاس و دلسردی که غالب اوقات در میان به اصطلاح پیروان مسیح دیده می شود، دلیلش همین است.AA 62.1

    بسیاری از مردم در آئین های مذهبی حاضر می شوند و با شنیدن کلام خدا، شادی و تسلی می یابند، اما به خاطر غفلت در تفکر، مراقبت و دعا، برکات را از دست می دهند و خود را بیش از بیش فاقد هرگونه موهبت و برکت می یابندو آنان نصور می کنند که خداوند با ایشان و با خشونت برخورد کرده است اما درک نمی کنند که خطا و گناه از خود ایشان است. آنان با دور شدن از مسیح، از نور حضور او محروم می شوند.AA 62.2

    خوب است که هر روزه ساعاتی را در تفکر و تعمق کردن به زندگی مسیح سپری کنیم و برای این کار، باید جزء به جز آن را بررسی کرده و تمام صحنه های زندگی او به ویژه روزهای آخر را از مقابل دیدگان خود بگذرانیم و همانطور که به عظمت فداکاری او که برای نجات ما انجام شد فکر می کنیم، ایمان و توکل ما به او استوارتر و علاقه ما نسبت به او برانگیخته خواهد شد و بدین ترتیب با روح او عمیق تر مرتبط خواهیم شد. و سرانجام اگر بخواهیم نجات او را دریافت کنیم ، باید درس توبه و فروتنی را در پای صلیب او بیاموزیم.AA 62.3

    هنگامی که با یکدیگر مصاحبت و مشارکت می کنیم، باید باعث برکت یکدیگر باشیم. اگر متعلق به مسیح هستیم، شیرین ترین و زیبا ترین افکارمان از آن او خواهد بود و سخن گفتن درباره او را دوست خواهیم داشت و همان گونه که با یکدیگر درباره محبت او سخن می گوئیم، دلهای ما تحت تاثیر روح القدس تسکین می یابد و چون به سیرت زیبای عیسی می نگریم “از جلال تا جلال به همان صورت مبتذل خواهیم شد.” (دوم قرنتیان 3 آیه 18).AA 62.4

    Larger font
    Smaller font
    Copy
    Print
    Contents